صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی
صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

«وعده ساکیامونی از زندگی گذشته‌اش» دقیقاً چیست؟

 بودیسم جهان‌بینی سنتی هند را به ارث برده است که انسان‌ها بارها و بارها تناسخ می‌یابند و هر پدیده‌ای به دلیل کارما اتفاق می‌افتد. این بدان معناست که هر رویدادی علت یا دلیل خاص خود را برای وقوع دارد. بدین ترتیب داستان‌هایی برای توضیح دلایل کارماییِ رسیدن ساکیامونی به روشن‌بینی و تبدیل شدن به یک بودا خلق شدند. این داستان‌ها بیان می‌کنند که چگونه ساکیامونی در زندگی‌های گذشته خود بوداهای گذشته (過去仏) را پرستش می‌کرد و چگونه در عوض، بوداها به او پیش‌بینی یا پیشگویی (vyākaraņa 授記) را عطا کردند که او (ساکیامونی) در آینده به مقام بودا دست خواهد یافت. شاید شناخته‌شده‌ترین داستان در میان این داستان‌های پیشگویی، داستان مربوط به دیپانکارا بودا یا «دیپانکارا جاتاکا (نقاشی دیواری در غار بزِکِلِیک 9(16)[a]، نقش برجسته کاوش‌شده از گندارا» باشد.

نقاشی‌ای که «وعده» یا «پرانیدهی» ساکیامونی را از زندگی گذشته‌اش به تصویر می‌کشد

طبق این داستان، روزی برهمن جوانی به نام سومدها (که با نام مگا نیز شناخته می‌شود) شنید که بودای دیپانکارا به شهر می‌آید و تصمیم گرفت گل نیلوفر آبی به بودا پیشکش کند. با این حال، پادشاهی که او نیز امیدوار بود به بودا پیشکش کند، تمام گل‌های نیلوفر آبی پادشاهی را خریده بود و تقریباً چیزی برای خرید دیگران باقی نگذاشته بود. با این حال، سومدها با اصرار به جستجوی خود ادامه داد و به دختری با گلدانی از گل نیلوفر آبی برخورد کرد. سومدا از دختر التماس کرد که سرانجام دختر موافقت کرد چند گل به او بدهد. وقتی سومدا گل‌های نیلوفر آبی را به بودای دیپانکارا پیشکش کرد، معجزه‌ای رخ داد. گل‌ها به هوا برخاستند و بالای سر بودا ماندند. سومدا همچنین متوجه شد که گودالی از گل در مسیر بودای دیپانکارا قرار دارد، بنابراین سومدا روی زمین دراز کشید و موهایش را روی گودال پهن کرد تا از کثیف شدن پاهای بودا جلوگیری کند. بودای دیپانکارا با اشاره به تقوای سومدها، پیشگویی کرد که سمدا روزی به عنوان شاکیامونی دوباره متولد خواهد شد و از این طریق به روشن بینی دست خواهد یافت.

الخسائیان و مانی

طبق مستندات، والدین مانی از اعضای فرقه عرفانی مسیحی یهودی معروف به السیسای‌ها بودند. نوشته‌های مانوی نشان می‌دهد که مانی در دوازده سالگی و دوباره در 24 سالگی وحی دریافت کرد و در این دوره، از السیسای‌ها، فرقه عرفانی مسیحی یهودی که در آن متولد شده بود، ناراضی شد.

الخسائیان، الکاسائیان، الکسایان یا الکاسائیان 

یک فرقه مسیحی یهودی باستانی در بین النهرین سفلی، که در آن زمان استان آسورستان در امپراتوری ساسانی بود، بودند که بین سال‌های ۱۰۰ تا ۴۰۰ میلادی فعال بودند. اعضای این فرقه که ریشه در ماوراء اردن داشتند، برای تطهیر مرتباً غسل تعمید می‌دادند و گرایش گنوسی داشتند.

نام این فرقه از بنیانگذار ادعایی آن، الخسای (Koinē یونانی: Ἠλχασαΐ در هیپولیتوس)، الکسای (Ἠλξαί در اپیفانیوس)، یا الکسای (Ελκεσαΐ در یوسبیوس و تئودورت) گرفته شده است. این فرقه فقط در تفاسیر مربوط به «بدعت‌ها» توسط پدران اولیه کلیسا مستقیماً ذکر شده است.

هیپولیتوس (حدود ۱۷۰ - حدود ۲۳۶)

هیپولیتوس رومی (رد همه بدعت‌ها، IX، ۸-۱۳) گزارش می‌دهد که در زمان پاپ کالیکستوس اول (۲۱۷-۲۲۲ میلادی)، یک مسیحی یهودی به نام آلکیبیادس اهل آپامیا به روم آمد و کتابی را آورد که به گفته او در پارت توسط مردی عادل به نام الخاسای دریافت شده بود. به گفته آلکیبیادس، این کتاب توسط فرشته‌ای به ارتفاع 96 مایل (154 کیلومتر) (337920 ذراع)، عرض 16 مایل (26 کیلومتر) (56230 ذراع) و عرض 24 مایل (39 کیلومتر) (84480 ذراع) بر روی شانه‌ها نازل شده بود که رد پاهایش 14 مایل (23 کیلومتر) طول، 6 مایل (9.7 کیلومتر) عرض و 2 مایل (3.2 کیلومتر) عمق داشت. این فرشته غول‌پیکر پسر خدا بود که خواهرش، روح‌القدس، با همان ابعاد او را همراهی می‌کرد.[5] آلکیبیادس اعلام کرد که در سال سوم تراژان (100 میلادی)، بخشش جدیدی از گناهان اعلام شده است و او غسل تعمیدی ​​را توصیف کرد که باید این بخشش را حتی به گناهکارترین گناهکاران نیز منتقل کند.
تفسیر هیپولیتوس از کتاب 9، فصل 8 آغاز می‌شود. هیپولیت در بخش بعدی خود نقل می‌کند که آلکیبیادس تولد طبیعی، وجود پیشینی و تناسخ عیسی را آموزش می‌دهد، که لوئیس گینزبرگ در سال 1906 پیشنهاد داد که ممکن است با مفهوم آدم کادمون مرتبط باشد، و همچنین اینکه آلکیبیادس ختنه و شریعت موسی را آموزش می‌دهد.
هیپولیت سپس به تفصیل به توصیف آموزه‌های این گروه در مورد غسل تعمید می‌پردازد. برای همه گناهان ناپاک، حتی گناهانی که بر خلاف طبیعت هستند، غسل تعمید دوم «به نام خدای بزرگ و والا و به نام پسرش پادشاه بزرگ» با سوگند هفت شاهد نوشته شده در کتاب (آسمان، آب، ارواح مقدس، فرشتگان دعا، روغن، نمک و خاک) توصیه شده است. کسی که توسط یک سگ هار گزیده شده است، باید با تمام لباس‌هایش به نزدیکترین آب بدود و با استفاده از فرمول فوق، و با قول به هفت شاهد که از گناه پرهیز خواهد کرد، به داخل آب بپرد. همین روش - چهل روز متوالی غسل تعمید در آب سرد - برای مصرف‌کنندگان و برای افراد جن‌زده توصیه می‌شود. هیپولیتوس در فصل 11 خود، با جزئیات بیشتری به آموزه‌های کتاب، از جمله آموزه‌های شنبه‌گردی الخسای و دستور عدم غسل تعمید در زیر برخی از ستارگان نجومی، می‌پردازد. هیپولیتوس بررسی خود از الخساییان را در ردیه‌ها، کتاب 10، فصل 12 با یک توصیه کلی برای اجتناب از بدعت‌گذاری که اطلاعات بیشتری ارائه نمی‌دهد، به پایان می‌رساند.

یوسبیوس (حدود ۲۶۳–۳۳۹)
یوسبیوس (تاریخ ۶.۳۸) خلاصه‌ای از خطبه‌ای در باب مزمور ۸۲ را که توسط اوریگن در حدود ۲۴۰–۲۵۰ میلادی در قیصریه ایراد شده است، ثبت می‌کند که مخاطبان خود را از آموزه «الکسائیت» برحذر می‌دارد. گزارش یوسبیوس از این خطبه، دومین منبع در مورد این گروه را تشکیل می‌دهد. به گفته یوسبیوس، اوریگن این بدعت را کاملاً جدید می‌دانست و اظهار می‌کند که این گروه نوشته‌های پولس را انکار می‌کنند، اما ادعا می‌کنند که کتاب جدیدی از آسمان دریافت کرده‌اند
یوسبیوس (تاریخ ۶.۳۸)—کتاب ششم. فصل ۳۸. «بدعت الکائیت‌ها».
در این زمان، خطای دیگری نیز پدید آمد که بدعت الکائیت‌ها نامیده می‌شد و در همان ابتدا از بین رفت. اوریگن در یک موعظه عمومی در مزمور هشتاد و دوم، به این شکل از آن صحبت می‌کند: «مردی همین الان آمد، بسیار مغرور از توانایی خود، و آن عقیده‌ی بی‌خدا و بی‌دینی را که اخیراً در کلیساها ظاهر شده است، به نام «القصی‌ها»، اعلام کرد. من به شما نشان خواهم داد که این عقیده چه چیزهای بدی را تعلیم می‌دهد، تا شما توسط آن گمراه نشوید. این عقیده بخش‌های خاصی از هر کتاب مقدس را رد می‌کند. دوباره از بخش‌هایی از عهد عتیق و انجیل استفاده می‌کند، اما رسول را به طور کلی رد می‌کند. می‌گوید که انکار مسیح امری بی‌اهمیت است و کسی که می‌فهمد، در صورت لزوم، با دهان خود انکار می‌کند، اما نه در قلب خود. آنها کتابی را ارائه می‌دهند که می‌گویند از آسمان نازل شده است. آنها معتقدند که هر کس این را بشنود و باور کند، آمرزش گناهان را دریافت خواهد کرد، آمرزشی دیگر غیر از آنچه عیسی مسیح داده است.»
اپیفانیوس (حدود ۳۱۰/۲۰ – ۴۰۳)
یک قرن و نیم بعد، اپیفانیوس سالامی آن را در میان سامپسیان‌ها، نوادگان السیسای‌های اولیه، و همچنین در میان اسنی‌ها و بسیاری دیگر از جوامع ابیونی یافت. اپیفانیوس همچنین اشاره می‌کند که این کتاب بکارت و پرهیزگاری را محکوم کرده و ازدواج را اجباری کرده است. این کتاب پرستش تصاویر مذهبی را برای فرار از آزار و اذیت مجاز می‌دانست، مشروط بر اینکه این عمل صرفاً یک عمل بیرونی باشد که در قلب انکار شود. نماز نباید به سمت شرق، بلکه همیشه به سمت اورشلیم انجام شود.
با این حال، تمام قربانی‌های حیوانات محکوم شدند، با این انکار که توسط پاتریارک‌ها یا در تورات ارائه شده است. پیامبران و همچنین حواریون مسیحی و همچنین پولس حواری و تمام نوشته‌های او رد شدند.
اپیفانیوس از مردی به نام ژِکِسِی به عنوان برادر اِلکسِی یاد می‌کند (به یونانی: Iεξέος در Hæreses، xix. 1) و توضیح می‌دهد که نام این برادر از کلمه عبری به معنای "قدرت پنهان" و اِلکسِی به معنای "خدای پنهان" گرفته شده است. اپیفانیوس می‌نویسد که مقدسین اِلکسِی‌ها دو زن بودند: مارتا ("معشوقه") و مارتانا ("معشوقه ما"). به گفته جوزف لایت‌فوت، به نظر می‌رسد که پدر کلیسا، اپیفانیوس (که در قرن چهارم میلادی می‌نوشت) بین دو گروه اصلی در درون اسنی‌ها تمایز قائل می‌شود: «از میان کسانی که قبل از [الکسی (الکسای)، پیامبری از اوسیان] و در طول آن بودند، اوسیان‌ها و نصارایان. «بخش 19 [غصب شده]» اپیفانیوس اوسیان‌ها را اینگونه توصیف می‌کند:
پس از این فرقه نصارایان، فرقه دیگری که ارتباط نزدیکی با آنها دارد، به نام اوسیان‌ها، ظهور می‌کند. اینها یهودیانی مانند اولی هستند... در اصل از نبطیه، ایتوریا، موآبیتیس و آریلیس، سرزمین‌های فراتر از حوضه‌ای که کتاب مقدس آن را دریای نمک می‌نامد، آمده‌اند... اگرچه با شش فرقه دیگر از این هفت فرقه متفاوت است، اما تنها با ممنوع کردن کتاب‌های موسی مانند نصارایان باعث تفرقه می‌شود.»

میترا

در این آئین سه بار در روز به خورشید دعا می‌شد و یکشنبه به طور ویژه مقدس بود[1]

در سودا، ذیل مدخل میترا، آمده است که «هیچ‌کس اجازه نداشت به آنها (اسرار میترا) راه یابد، تا زمانی که با انجام چندین آزمون درجه‌بندی‌شده، خود را مقدس و ثابت‌قدم نشان دهد.»

گرگوری نازیانزن به «آزمون‌های اسرار میترا» اشاره می‌کند.هفت درجه برای ورود به میترایسم وجود داشت که توسط سنت جروم فهرست شده‌اند.



Tripolitis, Antonía (2002). Religions of the Hellenistic-Roman Age. Wm. B. Eerdmans Publishing. p. 55 [1]

آب کر در یهودیت

مفهوم میکوه به عنوان یک غار تراشیده شده یا حوضچه تطهیر ساخته شده متصل به محل سکونت یا کار، بدون شک مفهومی متاخر است. در عهد عتیق، در رابطه با آیین‌ها و معبد یهودیان در اورشلیم، با شستشو، پاشیدن آب و غوطه‌ور شدن در آب، به تصفیه آب اشاره شده است، اما ما از مکان‌ها یا تأسیسات خاصی که مردم دائماً برای پاکسازی آیینی بدن خود به آنها مراجعه می‌کردند، چیزی نمی‌بینیم.

اصطلاح میکوه در کتاب مقدس عبری به معنای بسیار کلی برای اشاره به آب با وسعت نامشخص (ر.ک. پیدایش ۱:۱۰؛ خروج ۷:۱۹)، یا به طور خاص‌تر برای آب‌های جمع‌آوری شده از چشمه یا درون یک مخزن (لاویان ۱۱:۳۶) یا آب‌های تعیین شده برای یک مخزن بزرگ واقع در اورشلیم (اشعیا ۲۲:۱۱) استفاده شده است. هیچ یک از این مکان‌ها به هیچ وجه به عنوان مکانی که برای تصفیه آیینی استفاده شده باشد، ذکر نشده .است

به مکانی که غسل داده میشد میکووت[1] گفته میشد طبق گفته بسیاری از مراجع هلاخایی، ممنوعیت استفاده از آب پمپ شده برای میکووت، خاخامی است، نه کتاب مقدسی. دلیل چنین حکم خاخامی ممکن است فاصله گرفتن از عمل غوطه‌وری آیینی از فرهنگ حمام‌های عمومی باشد که در دوره هلنیستی در سراسر منطقه رواج داشت.

قوانین سنتی مربوط به ساخت میکوه (mikveh) بر اساس قوانینی است که در ادبیات کلاسیک خاخام‌ها مشخص شده است. قوانین متعدد کتاب مقدس نشان می‌دهد که فرد باید "بدن خود را در آب غسل دهد" تا از ناپاکی‌های آیینی پاک شود. نوع غسل در لاویان 11: 36 مشخص شده است، که بیان می‌کند "چشمه یا مخزن، محل جمع‌آوری (میکوه) آب" منبع پاکی است. میکوه باید در زمین ساخته شود یا به عنوان بخش اساسی یک ساختمان ساخته شود. بنابراین، ظروف قابل حمل، وان حمام، جکوزی یا جکوزی نمی‌توانند به عنوان میکوه عمل کنند

آب میکوه باید به طور طبیعی (بیده شماییم) جمع‌آوری شده باشد، نه توسط انسان. بنابراین، آب میکوه باید به طور طبیعی از منبع (باران یا چشمه) به میکوه جریان یابد.

 این اساساً به این معنی است که باید توسط نیروی جاذبه  تأمین شود و نمی‌توان آن را با دست حمل کرد. در نتیجه، آب لوله‌کشی نمی‌تواند به عنوان منبع اصلی آب برای میکوه استفاده شود، اگرچه می‌توان از آن برای بالا بردن آب تا سطح مورد نظر استفاده کرد، مشروط بر اینکه حداقل مقدار (40 دریا) آب مناسب از نظر آیینی ابتدا در میکوه باشد. در عمل، این بدان معناست که برای استخری مورد نظر حداقل حجم باید 80 دریا (تقریباً 1150 لیتر) باشد. همچنین عبور آب از هر ظرفی که بتواند آب را در خود نگه دارد یا قابلیت نجس شدن داشته باشد (هر چیزی از جنس فلز) ممنوع است. با این حال، لوله‌هایی که از دو انتها به هوا باز می‌شوند، تا زمانی که انحنای قابل توجهی نداشته باشند، اشکالی ندارند. آب یخ‌زده (برف، یخ و تگرگ) از این جهت استثنایی است که می‌توان از آن برای پر کردن میکوه، صرف نظر از نحوه حمل آن، استفاده کرد.

قوانین میکوه کمی با قوانین چشمه متفاوت است. آب میکوه باید ساکن باشد، در حالی که آب چشمه می‌تواند جاری باشد. بنابراین، رودخانه‌های جاری فقط زمانی می‌توانند برای غوطه‌وری استفاده شوند که بیشتر آب آنها از چشمه‌ها تأمین شود، نه از باران یا ذوب برف. از دریاها می‌توان استفاده کرد (حتی اگر امواج وجود داشته باشند).

بر اساس میکوهی با ابعاد 3 ذراع عمق، 1 ذراع عرض و 1 ذراع طول، حجم آب لازم 40 دریا (sah) آب تخمین زده شده.

اکثر یهودیان ارتدکس از حکم سختگیرانه Avrohom Yeshaya Karelitz استفاده می‌کنند که طبق آن یک دریا 14.3 لیتر است و بنابراین یک میکوه باید حداقل حدود 575 لیتر را در خود جای دهد.

مواردی که یهودیان امروزه معمولاً برای برآورده کردن الزامات تورات یا قانون خاخامی در میکوه غوطه‌ور می‌شوند، عبارتند از:

زنی که می‌خواهد از وضعیت نِده (قاعدگی) یا وضعیت مرتبط با زاوه (ترشحات غیرطبیعی مایعات بدن) پاک شود. به طور خاص، یک زن متاهل باید برای از سرگیری روابط زناشویی با همسرش پس از قاعدگی یا زایمان در میکوه غوطه‌ور شود. (معادل مردانه زاوه، که به عنوان زاو شناخته می‌شود، نمی‌تواند در میکوه تطهیر شود، بلکه باید در آب چشمه جاری غوطه‌ور شود.)

کسی که صرف نظر از جنسیت، به یهودیت گرویده است.

ظروف تازه خریداری شده که برای سرو و خوردن غذا استفاده می‌شوند، باید در آن غوطه‌ور شوند (Tevilat Kelim).

موارد دیگری که غوطه‌ور شدن در میکوه برای طهارت لازم است، اما از زمان تخریب معبد عموماً انجام نشده است (زیرا معمولاً حالت طهارت در خارج از معبد لازم نیست)، عبارتند از:

مردی که کری (خروج طبیعی منی، چه از فعالیت جنسی و چه از خروج شبانه) را تجربه کرده است. غرق شدن به دلیل کری طبق تورات برای اجازه خوردن تروما یا قربانی لازم است؛ عزرا مقرر کرد که فرد همچنین باید این کار را انجام دهد تا اجازه تلاوت کلمات تورات را داشته باشد. مورد دوم به عنوان تیویلات عزرا ("غوطه‌وری عزرا") شناخته می‌شود. در دوران مدرن، دیگر اجباری تلقی نمی‌شود، اما برخی آن را به عنوان یک رسم یا عمل پرهیزگاری انجام می‌دهند. کسی که با یک نِدا یا زاوا، یا لباس‌ها یا اشیاء آنها تماس داشته است.

بعد از تزارات

کوهنی که تقدیس می‌شود

کوهن گادول در روز یوم کیپور پنج بار به میکوا می‌رود؛

کوهنی که مراسم گاو قرمز را انجام داده است؛

کسی که با جسد یا قبری تماس داشته است، علاوه بر اینکه خاکستر مراسم گاو قرمز بر روی آنها پاشیده شده است؛

کسی که گوشت حیوانی را که به طور طبیعی مرده است خورده است.

کسی که مایل به بازدید از کوه معبد است (این هنوز توسط برخی از یهودیان مدرن انجام می‌شود که مقامات خاخامی آنها از نظر اقلیت برای اجازه چنین بازدیدهایی پیروی می‌کنند)



[1]. Mikvot

جشن های مصری

در دوران باستان، در طول سال جشن‌های زیادی با نام «هب» برگزار می‌شد تا از خدایان سپاسگزاری شود و به آنها لطف الهی شود. در جشن‌های مصر باستان، مصریان قربانی‌ها، نذورات و ستایش قدرت خدایان را تقدیم می‌کردند، اما هدف واقعی این جشن‌ها، دیدن خدایان با چشمان خود و حفظ این ساختار اعتقادی بود که جهان از طریق اراده خدایان اداره می‌شود، همانطور که کاهنان تفسیر و توسط فرعون اجرا می‌شد. جشن‌ها در مصر باستان صرفاً به عنوان تجلیات الهی در وجود انسان عمل می‌کردند و به همین ترتیب، الگویی از زندگی را برای مردم مصر ایجاد می‌کردند. مصریان زمان خود را متناسب با جشن‌های خود سازماندهی می‌کردند، زیرا تقویم مصری به ۱۲ ماه دقیقاً ۳۰ روزه تقسیم شده بود و کل سال به سه فصل تقسیم می‌شد، فصل اول آخت، فصل سیل، فصل دوم پرت، فصل رشد و فصل سوم شمو، فصل برداشت به علاوه آنها پنج روز اضافی برای جشن گرفتن یک خدای متفاوت در هر روز با جشن ویژه خود اضافه می‌کردند. جشنواره‌های مصر باستان شامل رژه یک خدا با قایق یا زمین در مسیری خاص مانند مسیری که در معبد کارناک یافت می‌شود، می‌شد.

در آغاز هر سال، آنها جشنواره‌ای برگزار می‌کردند و همچنین در پایان آن، بر فلسفه طبیعت ابدی و چرخه‌ای زندگی تأکید می‌کردند. مصر در طول سال جشنواره‌های بی‌شماری داشت، مانند:

جشن‌های تولد خدا (اپاگومنه): 

این جشنواره، روزهای اضافه شده در پایان سال را جشن می‌گرفت. آن پنج روز، تقویم را به ۳۶۵ روز رساند و در هر روز، یک خدای خاص جشن گرفته می‌شود. طبق اسطوره آفرینش، الهه آسمان، نوت، دختر رع، از برادرش گب، خدای زمین، باردار شد که او را خشمگین کرد و اعلام کرد که در هیچ روزی از سال زایمان نخواهد کرد. این باعث شد خدای دانش با خونسو بازی سنت را انجام دهد و پنج روز از نور ماه را که نوت در آن به دنیا آمد، برنده شود. روز اول تولد اوزیریس، پروردگار دوآت (جهان زیرین مصر)، روز دوم تولد هوروس، یک خدای بسیار برجسته با سر شاهین مرتبط با پادشاهی و آسمان بود. روز سوم جشن ست، خدایی مرتبط با هرج و مرج، جنگ و بیابان‌های مصر بود. روزهای چهارم و پنجم جشن الهه‌های ایسیس و نفتیس، دو خواهری بود که با آیین‌های تدفین محافظ مرتبط بودند و خدای اوزیریس را از مرگ بازگرداندند.

جشنواره اوپت

 در ماه دوم در آخت برگزار می‌شد، این جشنواره مهم‌ترین جشنواره در تاریخ مصر و طولانی‌ترین جشن در تقویم جشنواره‌های تبس است که ۱۱ تا ۱۵ یا حتی ۲۰ روز طول می‌کشید. در این جشنواره، پادشاه توسط خدای آمون در تبس دوباره جوان می‌شد. این جشنواره با سفر سه‌گانه تبس (آمون، موت و خونسو) از معبد کارناک به معبد اقصر آغاز می‌شد. در معبد اقصر، آمون-رع از کارناک با آمون از اقصر متحد می‌شد و هر ساله آفرینش مجدد کیهان را تضمین می‌کرد. فرعون نیز بخشی از این اتحاد بود و در احیای این قدرت الهی شرکت داشت.

روز سال نو مصریان (جشن وپت-رنپت):

این جشن، آغاز سال نو را جشن می‌گیرد، زمانی که ستاره سوتیس (سیریوس) از آسمان ناپدید می‌شود و سپس هنگام طلوع خورشید در افق شرقی ظاهر می‌شود. همچنین این جشن، مرگ و تولد دوباره اوزیریس و جوان شدن و تولد دوباره سرزمین و مردم را جشن می‌گرفت. این جشن به طغیان رودخانه نیل بستگی داشت.

جشنواره دره (جشنواره وادی):

جشن زیبای دره، بزرگداشت ارواح درگذشتگان یا همان جشنواره مردگان است که بین برداشت محصول از شمو و طغیان نیل در آخت برگزار می‌شد. این جشن، پیوند محکم بین زندگان و مردگان را گرامی می‌داشت و راهی برای آوردن گذشته به حال و با کمک پسرخوانده ابدی به آینده بود. این جشنواره به دلیل محبوبیتش در تاریخ مصر مشهور است، زیرا این مراسم با بردن مجسمه‌های آمون، موت و خونسو (سه‌گانه تبس) از معابدشان برای بازدید از معابد تدفین و گورستان در آن سوی رودخانه آغاز می‌شود، به علاوه تصاویری از مردگان حمل می‌شود تا ارواحشان به آنها بپیوندند و زندگان گل، غذا و نوشیدنی‌هایی مشابه روز مردگان در مکزیک برای مردگان خود می‌آورند.

جشنواره سد (جشنواره جوبیلی) Jubilee

این جشنواره بسیار تخصصی است زیرا هر سی سال از سلطنت پادشاه توسط او جشن گرفته می‌شود تا اطمینان حاصل شود که او کاملاً با اراده خدایان هماهنگ است. پادشاه همچنین موظف است در یک فضای محصور بدود تا ثابت کند که سالم است و تیرهای آتشین را به سمت چهار جهت اصلی به عنوان نمادی از قدرت خود بر سرزمین و توانایی‌اش در فتح سایر ملت‌ها و افزایش نفوذ، ثروت و قدرت مصر شلیک کند. این جشنواره‌ها مردم را به سمت الهی بودن سوق می‌دادند، حال را با گذشته پیوند می‌دادند و راه را برای آینده یا به سادگی زمان‌هایی که مردم می‌توانستند استراحت کنند و از خود لذت ببرند، هموار می‌کردند.