صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی
صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

مقدمه تاریخ مصر

پروفسور ماسپرو نیازی به معرفی به ما ندارد. نام او در انگلستان و آمریکا به عنوان یکی از استادان ارشد علم مصر و همچنین تاریخ شرق باستان و باستان شناسی شناخته شده است. او مانند یک فیلولوژیست، یک مورخ و یک باستان شناس، بیشترین جایگاه را در سالنامه دانش و تحقیقات مدرن به خود اختصاص داده است. او دارای آن درک سریع و باروری منابعی است که بدون آن رمزگشایی متون باستانی غیرممکن است، و همچنین دارای حس همدردی با گذشته و قدرت درک آن است که اگر آن را درست تصور کنیم، ضروری است. آشنایی نزدیک او با مصر و ادبیات آن، و فرصت‌های اکتشاف که به واسطه سمت چندین ساله‌اش به‌عنوان مدیر موزه بولاق در اختیار او قرار گرفت، به او ادعای بی‌نظیری داد که با اقتدار درباره تاریخ دره نیل صحبت کند. در اثر حاضر، او از ذخایر فراوان یادگیری و دانش خود ولخرج بوده است، و بنابراین می‌توان آن را کامل‌ترین گزارش مصر باستان در نظر گرفت که تاکنون منتشر شده است.

در مورد بابل و آشور او دیگر، درست است، دست اول صحبت نمی کند. اما او به طور کامل آخرین و بهترین مراجع را در این زمینه مطالعه کرده است و اظهارات آنها را با قضاوتی که از آشنایی کامل با بخش دانش مشابه ناشی می شود سنجیده است.

طبیعتاً، در مطالعات مترقی مانند مطالعات مصر شناسی و آشورشناسی، بسیاری از نظریه ها و نتیجه گیری ها باید آزمایشی و موقتی باشند. اکتشاف با کشف آنقدر سریع ازدحام می کند که حقیقت امروز اغلب مستعد اصلاح یا تقویت با حقیقت فردا است. یک واقعیت تازه ممکن است نور کاملاً جدید و غیرمنتظره‌ای را بر نتایجی که قبلاً به دست آورده‌ایم پرتاب کند و باعث شود که آنها جنبه‌ای تا حدودی تغییر یافته به خود بگیرند. اما این همان چیزی است که باید در همه علومی اتفاق بیفتد که در آنها رشد سالمی وجود دارد و علم باستان شناسی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

املای نام‌های خاص مصر باستان که توسط پروفسور ماسپرو انتخاب شده است، شاید برای بسیاری عجیب به نظر برسد. اما باید به خاطر داشت که تمام تلاش های ما برای نشان دادن تلفظ کلمات مصر باستان فقط می تواند تقریبی باشد. ما هرگز نمی‌توانیم با قاطعیت بفهمیم که آنها واقعاً چگونه صدا شده‌اند. تنها کاری که می توان انجام داد این است که مشخص کنیم در دوره یونانی چه تلفظی به آنها اختصاص داده شده است و از این، تا آنجا که ممکن است، به اعصار دوردست تر عمل کنیم. این کاری است که پروفسور ماسپرو انجام داده است، و دریافت اینکه سیستم آوانگاری او در مجموع توسط الواح خط میخی تل العمارنا تأیید شده است، برای او رضایت کمی ندارد

دشواری‌های او در چسباندن به املای نام‌های آشوری با مشکلاتی که تلاش‌های ما برای بازتولید، حتی تقریباً، نام‌های مصر باستان را در بر می‌گیرد، متفاوت است. سیستم نوشتاری خط میخی هجایی بود و هر کاراکتر یک هجا را نشان می داد، به طوری که می دانیم مصوت ها در یک نام خاص و همچنین حروف صامت چه هستند. علاوه بر این، تلفظ صامت‌ها شبیه به تلفظ صامت‌های عبری بود که آوانگاری آن‌ها مدت‌هاست که متعارف شده است. بنابراین، هنگامی که نام آشوری یا بابلی به صورت آوایی نوشته می‌شود، نویسه‌گردانی صحیح آن اغلب مورد سؤال نیست. اما، متأسفانه، نام ها همیشه به صورت آوایی نوشته نمی شوند. خط میخی ارثی از پیشینیان غیر سامی سامی ها در بابل بود و در این خط شخصیت ها واژگان و همچنین صداها را نشان می دادند. به ندرت، آشوریان سامی به جای املای آوایی، به نوشتن نامی به شیوه سومری قدیم ادامه دادند، نتیجه این بود که ما نمی دانیم چگونه در زبان خودشان تلفظ می شد. به عنوان مثال، نام نوآب کلدایی با دو کاراکتر نوشته شده است که از نظر ایدئوگرافیک به معنای "خورشید" یا "روز زندگی" هستند و از اولین آنها ارزش های سومری عبارت بودند از ut، بابر، خیس، ترن، و par، در حالی که دومی دارای ارزش zi بود. اگر بیروسوس، مورخ کلدیایی نام Xisuthros را نمی‌نوشت، ما نمی‌توانستیم سرنخی از تلفظ سامی آن داشته باشیم.

یادگیری و صنعت خستگی ناپذیر پروفسور ماسپرو برای من کاملاً شناخته شده است، اما اعتراف می کنم که برای آشنایی کامل او با ادبیات آشورشناسی آماده نبودم. به نظر می رسد هیچ چیز از چشم او دور نبوده است. مقالات و کتاب‌هایی که به تازگی منتشر شده‌اند و نیمی از مقالات فراموش شده در نشریات ادواری مبهم که سال‌ها پیش منتشر شده‌اند، همگی به طور یکسان توسط او مورد استفاده و نقل قرار گرفته‌اند. با این حال، طبیعتاً نکاتی وجود دارد که من باید در مورد آنها با نتایجی که او می‌گیرد یا سایر آشورشناسان او را به آن سوق داده‌اند، تفاوت داشته باشم. بدون اینکه خود آشوری شناس باشد، آشنایی با آن بخش از شواهد مربوط به برخی مسائل مورد مناقشه که فقط در کتیبه های هنوز منتشر نشده یا ترجمه نشده یافت می شود، غیرممکن بود.

دو نکته وجود دارد که به نظر من برای توجیه اظهار مخالفت من با نظرات او اهمیت کافی دارد. اینها موقعیت جغرافیایی سرزمین ماگان و شخصیت تاریخی سالنامه سارگون اکاد است. شواهد در مورد مگان بسیار واضح است. ماگان معمولاً با کشور ملوخخا، بیابان «نمک» مرتبط است و در هر متنی که موقعیت جغرافیایی آن ذکر شده است، در مجاورت مصر قرار گرفته است. از این رو اسوربنی پال پس از بیان اینکه «به سرزمین مگان و ملخخا رفته» ادامه می دهد که «راه خود را به مصر و کوش هدایت کرده» و سپس اولین لشکرکشی مصری خود را شرح می دهد. شهادت مشابهی توسط اسارحدون وجود دارد. پادشاه اخیر به ما می گوید که پس از ترک مصر راه خود را به سرزمین ملوخخا هدایت کرد، منطقه ای بیابانی که در آن رودخانه وجود نداشت، و «تا شهر راپیخ» (رافیای کنونی) «در حاشیه وادی مصر» (وادی العریش کنونی). پس از آن از پادشاه عرب شتر گرفت و به سرزمین و شهر مگان راه یافت. الواح تل العمارنا به ما این امکان را می دهد که رکورد را به قرن پانزدهم قبل از میلاد برگردانیم. در برخی از الواح اکنون به عنوان برلین (وینکلر و هابیل، 42 و 45) فرماندار فنیقی فرعون می خواهد که از ملخخا و مصر به او کمک بفرستند: "پادشاه باید سخنان خدمتکار خود را بشنود و ده نفر را بفرستد. از کشور ملخخا و بیست مرد از کشور مصر برای دفاع از شهر [جبال] برای پادشاه.» و باز هم «فرعون فرستادم» (به معنای واقعی کلمه «خانه بزرگ») «برای یک پادگان مردانی از کشور ملوخخا، و... پادشاه تازه پادگانی [از] کشور فرستاده است. ملخخا." در تاریخی هنوز نشانه هایی داریم که ملوخخا و مگان یک منطقه از جهان را نشان می دهند. در یک فهرست جغرافیایی قدیمی بابلی که متعلق به روزهای اولیه تاریخ کلدسی است، ماگان به عنوان "کشور برنز" و ملوخخا به عنوان "کشور سمدو" یا "مالاشیت" توصیف شده است. این فهرست بود که در ابتدا اوپرت، لنورمانت و من را به طور مستقل به این باور رساند که ماگان باید در شبه جزیره سینا جستجو شود. با این حال، مگان شامل مدیان کتاب مقدس می‌شود و شهر ماگان که در زبان آشوری سامی مککان نامیده می‌شود، احتمالاً مکنای جغرافیای کلاسیک است که اکنون با ویرانه‌های مکنا نشان داده می‌شود.

مانطور که من همیشه شخصیت تاریخی سالنامه های سارگون آکاد را حفظ کرده ام، مدت ها قبل از اینکه اکتشافات اخیر پروفسور هیلپرشت و دیگران را به اتخاذ همین دیدگاه سوق دهد، همچنین باید بیان کنم که چرا آنها را شایسته اعتبار می دانم. سالنامه ها به خودی خود حاوی هیچ چیز نامحتملی نیستند. در واقع، آنچه که ممکن است بعیدترین بخش از آنها به نظر برسد - چیزی که گسترش امپراتوری سارگون را تا سواحل مدیترانه توصیف می کند - با پیشرفت تحقیقات تأیید شده است. آمی ساتانا، پادشاه اولین سلسله بابل (حدود 2200 سال قبل از میلاد) خود را "پادشاه کشور اموریان" می نامد، و الواح تل العمارنا به ما نشان داده اند که نفوذ بابل چقدر عمیق و طولانی است. در سراسر آسیای غربی بوده اند. علاوه بر این، گلدانی که پروفسور ماسپرو در اثر حاضر توصیف کرده است ثابت می کند که لشکرکشی نارام سین علیه ماگان یک واقعیت تاریخی بوده است و چنین لشکرکشی تنها در صورتی امکان پذیر است که «سرزمین اموریان»، سوریه و فلسطین روزهای بعد. ، در عقب محکم شده بود. اما آنچه اساساً مرا به این باور رساند که سالنامه ها سندی مقارن با وقایع نقل شده در آنها هستند، دو واقعیت است که به نظر می رسد به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است. از یک طرف، در حالی که سالنامه سارگون به طور کامل ارائه می شود، سالنامه های پسرش نارام سین به طور ناگهانی در اوایل سلطنت او شکسته می شود. من هیچ توضیحی در این مورد نمی بینم، جز اینکه آنها در حالی سروده شده اند که نارام سین هنوز بر تخت سلطنت بوده است. از سوی دیگر، لشکرکشی های دو پادشاه با پدیده های نجومی همراه است که قرار بود موفقیت لشکرکشی ها به آنها بستگی داشته باشد. می دانیم که بابلی ها از نخستین روزهای تاریخ خود به تمرین و مطالعه طالع بینی سپرده شده بودند. ما همچنین می دانیم که حتی در زمان سلطنت بعدی آشور، هنوز مرسوم بود که ژنرال در میدان با آسیپو، یا «پیامبر»، آششاف دان همراهی می کرد. ii 10، که تحرکات لشکر به تفسیر نشانه های بهشت بستگی داشت. و در طفولیت تاریخ کلدن باید انتظار داشته باشیم که علامت نجومی ثبت شده همراه با رویدادی که با آن پیوند خورده است را پیدا کنیم. در دوره‌ای پس از آن، این نشانه و رویداد در ادبیات از یکدیگر جدا شدند، و اگر سالنامه سارگون مجموعه‌ای متأخر بود، در مورد آنها نیز قطعاً جداسازی انجام می‌شد. برعکس، این که سالنامه‌ها شکلی دارند که می‌توانستند و می‌بایست تنها در آغاز تاریخ بابلی معاصر می‌داشتند، برای من گواهی محکمی بر اصالت آنهاست.

می‌توان اضافه کرد که در قبرس استوانه‌های مهر بابلی یافت شده است که یکی از آن‌ها مربوط به عصر سارگون آکاد است که سبک و طرز کار آن مانند استوانه‌ای است که در جلد اول به تصویر کشیده شده است. III. پ. 96، در حالی که دیگری، هر چند به تاریخ متأخر، متعلق به شخصی بود که خود را «خادم نارام سین خدایی» توصیف می کند. البته ممکن است چنین استوانه هایی در زمان های بعدی به جزیره آورده شده باشند. اما وقتی به یاد می آوریم که یک شیء مشخصه از هنر قبرس ماقبل تاریخ تقلیدی از استوانه مهر کالسکه است، کشف آنها نمی تواند کاملاً تصادفی باشد.

روفسور ماسپرو حقایق خود را چنان به تاریخ اخیر آورده است که چیزی برای افزودن به آنچه نوشته است وجود ندارد. با این حال، از آنجایی که نسخه خطی او به صورت تایپ بود، به دانش آشوری شناسی ما چند اضافات داده شده است. بررسی جدید لوح سلسله بابلی، پروفسور دلیتز را به ایجاد برخی تغییرات در گزارش منتشر شده از آنچه پروفسور ماسپرو سلسله نهم می نامد، واداشت. به گفته پروفسور دلیتز، تعداد پادشاهان تشکیل دهنده سلسله بر روی لوح بیست و یک نفر ذکر شده است، نه سی و یک نفر که قبلا خوانده شد، و تعداد خطوط گمشده دقیقاً با این رقم مطابقت دارد. اولین پادشاه سی و شش سال سلطنت کرد و سلفی از سلسله قبلی داشت که نامش گم شده است. در نتیجه به جای یک نفر، دو غاصب ایلامی وجود داشت.

من بیشتر توجه را به متن جالبی جلب می کنم که توسط آقای استرانگ در اسناد بابلی و شرقی منتشر شده است که به اعتقاد من حاوی نام پادشاهی است که به سلسله های افسانه ای کلدیا تعلق دارد. این سماس ناتسیر است که با سارگون آکاد و دیگر پادشاهان اولیه در یکی از فهرست ها همراه شده است. افسانه، اگر به درستی آن را تفسیر کنم، می گوید که «عیلام به طور کلی به سماس نثیر داده خواهد شد». و همان شاهزاده به عنوان سازنده نیپور و دور ایلو، به عنوان پادشاه بابل و به عنوان فاتح بالداخا و خمبا سیتر، "پادشاه جنگل سرو" توصیف می شود. به یاد می‌آوریم که در حماسه گیل‌بازی‌ها، خمبابا نیز ارباب «جنگل سرو» بوده است.


اما اکتشافات و حقایق جدید یک منبع دائمی وجود دارد و برای مورخ غیرممکن است که با آنها همگام شود. حتی در حالی که ورق های کار او از میان مطبوعات می گذرد، بیل مکانیکی، کاوشگر و رمزگشا به ذخایر دانش قبلی ما می افزایند. در مصر، انرژی خستگی ناپذیر آقای دو مورگان در کوم اومبو، معبدی وسیع و با شکوه حفظ شده که ما به سختی در خواب وجودش را می دیدیم، افزایش یافته است. جواهرات سلسله دوازدهم را در دهشور با نفیس ترین کارها کشف کرده است و در میر و اسیوط در مقبره های سلسله ششم مدل های نقاشی شده از مشاغل و حرفه های روز و همچنین گردان های رزمی سربازان را یافته است که برای تازگی و واقعیت واقعی، در تضاد مطلوب با مدل‌هایی است که امروز از هند می‌آیند. در بابل، اکسپدیشن آمریکایی به رهبری آقای هینز، در نیفر آثار تاریخی قدیمی‌تر از آثار سارگون آکاد را کشف کرد. همچنین نباید فراموش کنم که به ستون لوتیفورم که توسط آقای دی مورگان در مقبره ای از امپراتوری قدیمی در ابوسر پیدا شد، یا کشف جالبی که توسط آقای آرتور ایوانز از مهرها و اشیاء دیگر از مکان های ماقبل تاریخ کرته و سایر بخش های کرته انجام شد، اشاره کنم. دریای اژه، با حروف هیروگلیف حکاکی شده است که سیستم نوشتاری جدیدی را نشان می دهد که در یک زمان باید در کنار هیروگلیف های هیتی وجود داشته باشد، و ممکن است منشأ آن در تأثیر مصر بر مردمان مدیترانه در عصر باشد. از سلسله دوازدهم

در جلدهای چهارم، پنجم و ششم. ما خود را در پرتو کامل یک فرهنگ پیشرفته می یابیم. ملت های شرق باستان دیگر هر کدام به دنبال وجودی منزوی نیستند و به طور جداگانه بذر تمدن و فرهنگ را در کرانه های فرات و نیل پرورش می دهند. آسیا و آفریقا در نبردهای مرگبار به هم رسیده اند. بابل امپراتوری خود را تا مرزهای مصر برده است و خود مصر در اسارت غریبه های هیکسوس از آسیا بوده است. در عوض، مصر موج تهاجم را به مرزهای بین النهرین برانداخت، امپراتوری خود را در سوریه جایگزین امپراتوری بابلی ها کرد و پادشاه بابل را مجبور کرد که با فرعون خود با شرایط مساوی رفتار کند. تجارت و بازرگانی در مسیر جنگ و دیپلماسی قرار گرفته است. آسیای غربی پوشیده از جاده هایی است که تاجر و پیک بی وقفه در آن تردد می کنند و کل جهان متمدن مشرق زمین در یک فرهنگ ادبی مشترک و منافع تجاری مشترک به هم گره خورده است.

بنابراین، عصر انزوا با عصر آمیزش، تا حدی نظامی و متخاصم، تا حدی ادبی و صلح آمیز جایگزین شده است. پروفسور ماسپرو این عصر آمیزش را برای ما ترسیم می کند، ظهور و شخصیت آن، افول و سقوط آن را توصیف می کند. زیرا وحدت تمدن شرق دوباره در هم شکست. هیتی ها از دامنه های توروس در استان مصر در شمال سوریه فرود آمدند و سامی های غرب را از شرق قطع کردند. بنی‌اسرائیل از ادوم و موآب بر اردن سرازیر شدند و کنعان را تصرف کردند، در حالی که خود بابل، برای قرن‌ها قدرت حاکم بر جهان شرق، مجبور بود راه را برای رقیب تازه‌اش، آشور باز کند. قدرت‌های امپراتوری قدیمی خسته شده بودند و بازی می‌کردند، و زمان لازم بود تا نیروهای جدیدی که قرار بود جای آنها را بگیرند، بتوانند قدرت کافی برای کار خود به دست آورند.

طبق معمول، پروفسور ماسپرو مراقب بود که آخرین اکتشافات و اطلاعات را در تاریخ خود گنجانده باشد. توجه کنید، پیدا خواهد شد، حتی از استلای منپتا که اخیراً توسط پروفسور پتری جدا شده است، که نام بنی اسرائیل بر روی آن حک شده است، گرفته شده است. در Elephantine، پس از مدت کوتاهی، بر روی یک تخته سنگ گرانیتی، کتیبه ای از خوفونخ - که تابوت سنگ گرانیت قرمز یکی از زیباترین اشیاء موزه گیزه است - یافتم که تاریخ جزیره را به دوران قدیم بازمی گرداند. اهرام سازان سلسله چهارم. این تخته سنگ متعاقباً در زیر ضلع جنوبی دیوار شهر پنهان شد و به‌عنوان قطعاتی از پاپیروس کتیبه‌ای که مربوط به سلسله ششم است در همسایگی نزدیک کشف شده است که در یکی از آنها به «این حوزه» پپی دوم اشاره شده است. به نظر می رسد که شهر الفانتین باید بین دوره سلسله چهارم و سلسله ششم تأسیس شده باشد. بنابراین Manetho در ساختن سلسله های پنجم و ششم با منشاء فیل موجه است.


اما در بابل است که شگفت‌انگیزترین اکتشافات انجام شده است. M. de Sarzec در تلو کتابخانه ای متشکل از سی هزار لوح پیدا کرده است که همگی مرتب چیده شده اند، به ترتیب روی هم چیده شده اند و متعلق به عصر گودآ (2700 قبل از میلاد) است. الواح بسیاری از تاریخ اولیه در ابوحبه (سیپاره) و جوخا (ایسین) توسط دکتر شیل که برای دولت ترکیه کار می کرد، کشف شده است. اما مهم ترین یافته ها در نیفر، نیپور باستانی، در شمال بابل بوده است، جایی که اکتشاف آمریکایی کار طولانی حفاری منظم خود را به پایان رسانده است. در اینجا آقای هاینز تا پایه‌های معبد بزرگ اللیل را کنده است و عمده‌ترین نتایج تاریخی تلاش‌های او توسط پروفسور هیلپرچت منتشر شده است (در اکسپدیشن بابلی دانشگاه پنسیلوانیا، جلد اول pl. 2، 1896).

تقریباً در میانه راه بین قله و پایین تپه، آقای هاینز سنگفرش را از آجرهای عظیمی که نام های سارگون اکد و پسرش نارام سین بر روی آن نقش بسته بود، گذاشت. او همچنین دیوار باستانی شهر را که توسط نارام سین ساخته شده بود به عرض 13.7 متر یافت. بقایای ساختمان‌های ویران شده زیر سنگفرش سارگون به عمق 9.25 متر می‌رسد، در حالی که بالای آن، که بالاترین لایه آن ما را به دوران مسیحیت می‌برد، تنها 11 متر ارتفاع دارد. ما ممکن است از این عصر عظیمی که تاریخ فرهنگ و نگارش بابلی به آن بازمی گردد، ایده ای شکل دهیم. در واقع، پروفسور هیلپرچت با تایید سخنان آقای هاینز را نقل می کند: "ما باید از به کار بردن صفت "قدیمی ترین" در زمان سارگون، یا به هر عصر یا دوره ای در هزار سال از تمدن پیشرفته او دست برداریم. «به نظر می‌رسد دوران طلایی تاریخ بابل شامل دوران سلطنت سارگون و اورگور می‌شود».

بسیاری از کتیبه های متعلق به این عصر دور از فرهنگ بشری توسط پروفسور هیلپرچت منتشر شده است. در میان آنها کتیبه ای طولانی در 132 سطر وجود دارد که بر روی انبوهی از گلدان های سنگی بزرگ که توسط یک فرد لوگال-زاگیسی به معبد اللیل ارائه شده است، حک شده است. لوگال-زاگیسی پسر اوکوس، پاتسی یا کاهن اعظم «سرزمین کمان»، به طوری که بین النهرین، با ساکنان بداوینش، نامیده می شد، بود. او نه تنها بابل را فتح کرد، که در آن زمان به نام کنگی، "سرزمین کانال ها و نیزارها" شناخته می شد، بلکه امپراتوری را پایه گذاری کرد که از خلیج فارس تا مدیترانه امتداد داشت. این قرنها پیش از آن بود که سارگون اکدی راه او را دنبال کند. Erech پایتخت امپراتوری Lugal-zaggisi شد و بدون شک در این زمان عنوان سومری آن "شهر" را به طور کامل دریافت کرد.

برای مدت طولانی قبلاً جنگ بین بابل و "سرزمین کمان" وجود داشت که به نظر می رسد حاکمان آن خود را در شهر کیس مستقر کرده بودند. زمانی شاهزاده بابلی En-sag(sag)-ana را می‌بینیم که کیس و پادشاهش را اسیر می‌کند. در زمان دیگری، پادشاه کیس است که به خدای نیپور برای قدردانی از پیروزی های او، پیشکش می کند. به این دوره تعلق دارد «استلای کرکس‌ها» معروفی که در تلو یافت شده است، که بر روی آن پیروزی E-dingir-ana-gin، پادشاه لاگاس (Tello) بر گروه‌های سامی سرزمین کمان به تصویر کشیده شده است. شاید توجه داشت که کشفات اخیر نشان داده است که پروفسور ماسپرو در انتساب پادشاهان لاگاس به دوره‌ای زودتر از دوره سارگون اکد، چقدر درست عمل کرده است.

پروفسور هیلپرخت E-dingir-ana-gin را بعد از Lugal-zaggisi قرار می دهد و در استلای کرکس ها بنای یادبود انتقامی که توسط حاکمان سومری لاگاس برای فتح کشور توسط ساکنان شمال گرفته شده است را می بیند. اما به همان اندازه ممکن است که نشان دهنده واکنش موفقیت آمیز Chaldsea در برابر قدرت ایجاد شده توسط Lugal-zaggisi باشد. به هر حال، سلسله لاگاس (که پروفسور هیلپرخت یک پادشاه جدید به نام ان-خگال به آن اضافه کرده است) مدتی در صلح سلطنت کردند و به همان سنین سلسله اول اور تعلق داشتند. این توسط یک Lugal-kigubnidudu مشخص شد که کتیبه‌هایش در نیفر یافت شده است. سلسله ای که در اور در روزهای بعد (حدود 2700 ق. م.) به وجود آمد، تحت فرمان اور-گور و بونگی، که تا به حال به عنوان «نخستین سلسله اور» شناخته می شد، به این ترتیب از جایگاه خود خلع شد و به دومین سلسله تبدیل شد. سلسله بعدی که اور را نیز پایتخت خود کرد و پادشاهان آن، اینه سین، پورسین ایل و گیمیل سین، پیشینیان بلافصل اولین سلسله بابل (که خارنمرابی به آن تعلق داشت) بودند، از این پس باید نامیده شوند. سومین.

از آخرین خریدهای تلو می توان به مهرهای پاتسی، لوگال-وسومگال اشاره کرد که در نهایت شک و تردید را در مورد هویت «سارگانی، پادشاه شهر» با سارگون معروف اکد از بین می برد. علاوه بر این، صحت تاریخی سالنامه های سارگون کاملاً تأیید شده است. حفاری‌های آمریکایی نه تنها آثار معاصر او و پسرش نارام سین، بلکه لوح‌هایی را نیز پیدا کرده‌اند که در سال‌های لشکرکشی او علیه «سرزمین آموری‌ها» نوشته شده است. به طور خلاصه، سارگون اکد که اخیراً از آن به عنوان شخصیتی «نیمه اسطوره‌ای» یاد می‌شود، اکنون در تابش کامل تاریخ اصیل ظاهر شده است.

اینکه وقایع نگاران بومی مطالب کافی برای بازسازی تاریخ گذشته کشور خود داشتند، اکنون نیز روشن است. الواح قراردادهای اولیه بابلی بر اساس وقایعی که رسماً چندین سال سلطنت یک پادشاه را متمایز می‌کردند، تاریخ‌گذاری شده‌اند، و لوح‌هایی کشف شده‌اند که در پایان یک سلطنت جمع‌آوری شده‌اند که سال به سال وقایعی را نشان می‌دهند که بدین ترتیب آنها را مشخص می‌کند. یکی از این الواح، به عنوان مثال، از حفاری در نیفر، با این کلمات آغاز می شود: (1) "سالی که پار سین (II.) پادشاه می شود. (2) سالی که پور سین پادشاه اوربیلوم را فتح می کند. و با «سالی که گیمیل سین پادشاه اور می شود و سرزمین زبسلی را فتح می کند» در لبنان به پایان می رسد.

اکتشافات آقای پینچس در میان برخی از الواح بابلی که اخیراً توسط موزه بریتانیا به دست آمده است، مورد توجه ویژه دانشجوی کتاب مقدس است. چهار نفر از آنها به شخصیتی کمتر از کودور-لغامر یا چدور-لائومر، "پادشاه عیلام" و همچنین به اری-آکو یا آریوچ، پادشاه لارسا، و پسرش دورماخ-ایلانی مربوط می شوند. به تودغولا یا تیدال، پسر غزا[نی] و به جنگ آنها با بابل در زمان خمرنو [ربی]. در یکی از متون این سوال مطرح شده است که پسر دختر پادشاهی که بر تخت سلطنت نشسته کیست؟ بر تخت سلطنت نشسته است.» که شاید بتوان از آن چنین استنباط کرد که اری-اوکو پسر دختر کودور-لغگامار بود. و در دیگری می خوانیم: "کودور لغغمر مفسد کیست؟ او عمان ماندا را گرد آورده و سرزمین بل (بابل) را ویران کرده و در کنار آنها [لشکرکشی] کرده است." اومان ماندا «هوردهای بربر» کوه‌های کردی در مرز شمالی عیلام بودند و نام آن با نام گوییم یا «ملت‌ها» در فصل چهاردهم پیدایش مطابقت دارد. ما در اینجا کودور-لغگامار را می بینیم که به عنوان ارباب سوزراین آنها عمل می کند. متأسفانه، هر چهار لوح در وضعیت تکان دهنده ای شکسته هستند، و بنابراین کشف حس مداوم در آنها، یا تعیین ماهیت دقیق آنها دشوار است.

با این حال، اکتشافات بیشتر توسط دکتر شیل در قسطنطنیه تکمیل شده است. در میان الواح محفوظ در آنجا، او نامه‌هایی از خارنمرابی به سین‌دیننام لارسا یافته است که از آن‌ها متوجه می‌شویم که سین‌الدیننام توسط ایلامی‌های کودور-مابوگ و اری-اوکو از سلطنت خلع شده و برای پناهندگی به این کشور گریخته است. دربار خارنمرابی در بابل. در جنگی که متعاقباً بین خارنمرابی و کودور-لغغمار، پادشاه عیلام (که به نظر می رسد هفت سال بر بابل حاکمیت داشت) درگرفت، سین ایدنام به پادشاه بابل کمک مالی کرد و خمورابی بر این اساس هدایایی اعطا کرد. بر او به عنوان پاداش شجاعت او در روز سرنگونی کودورلغمر

همچنین باید به یک اسکراب خوب اشاره کنم - که در تپه های زباله شهر باستانی کوم اومبوس در مصر علیا یافت شده است - که نام سوتخو آپوپی را بر روی خود دارد. به ما نشان می‌دهد که نویسنده داستان اخراج هیکسوس‌ها، با نامیدن پادشاه را-آپوپی، صرفاً مانند یک مصری ارتدوکس، نام خدای هلیوپولیس را جایگزین خدای بیگانه کرده است. به همان اندازه جالب، اسکرابرهایی هستند که توسط پروفسور فلیندرز پتری آشکار شده است، که بر روی آنها یعقوب هال یا یعقوب ال القاب ناشناخته فرعون را دریافت می کند.

پروفسور ماسپرو در جلدهای هفتم، هشتم و نهم، کار تاریخی خود را درباره تاریخ شرق باستان به پایان می‌رساند. سرنگونی امپراتوری ایران توسط سربازان یونانی اسکندر آغاز عصر جدیدی است. اروپا سرانجام وارد صحنه تاریخ می شود و وارث فرهنگ و تمدن مشرق زمین می شود. فرهنگی که در کرانه‌های فرات و نیل رشد کرده و رشد کرده بود به غرب می‌رود و در آنجا ویژگی‌های تازه‌ای به خود می‌گیرد و روحی تازه الهام می‌گیرد. شرق از پیری و فرسودگی از بین می رود. قدرتش فرسوده شده، قدرتش برای شروع گذشته است. دوران درازی که طی آن برای ساختن تار و پود تمدن زحمت کشیده بود به پایان رسیده است. برای ادامه کارهایی که به دست آورده است به مسابقات تازه نیاز است. یونان در صحنه ظاهر می شود و در پشت یونان چهره عظیم امپراتوری روم خودنمایی می کند.

در طول دهه گذشته، کاوش‌ها در مصر و بابل به سرعت ادامه داشته و اکتشافاتی با طبیعت شگفت‌انگیز و غیرمنتظره‌ای در پی کاوش‌ها دنبال شده است. اعصاری که به نظر ماقبل تاریخ می آمدند ناگهان به سپیده دم تاریخ می رسند. شخصیت‌هایی که انتقادی شک‌آمیز به سرزمین اسطوره‌ها یا افسانه‌ها فرستاده بود، بار دیگر با گوشت و خون پوشیده شده‌اند و رویدادهایی که مدت‌ها فراموش شده‌اند، ثبت و توصیف می‌شوند. برای مثال، در بابل، کاوش‌های نیفر و تلو نشان داده است که سارگون اکد، تا آنجا که موجودی عاشقانه نبود، به همان اندازه که خود نبوکدرصد پادشاه تاریخی بود، بود. بناهای یادبود دوران سلطنت او کشف شده است، و از آنها می آموزیم که امپراتوری که گفته می شود او تأسیس کرده است، وجود بسیار واقعی داشته است. قراردادهایی پیدا شده است که مربوط به سال هایی است که او در فتح سوریه و فلسطین اشغال شده بود، و یک بررسی کاداستری که برای اهداف مالیاتی انجام شده بود، از یک کنعانی نام می برد که به عنوان "فرماندار سرزمین اموریان" منصوب شده بود. حتی یک سرویس پستی قبلاً در امتداد جاده‌های مرتفع ایجاد شده بود که بخش‌های مختلف امپراتوری را به هم می‌پیوندد، و برخی از مهرهای سفالی که نامه‌ها را صریح می‌کردند اکنون در موزه لوور هستند.

در شوش، M. de Morgan، مدیر فقید سرویس آثار باستانی در مصر، در حال حفاری در زیر بقایای دوره اخرمنی، در میان ویرانه‌های پایتخت باستانی عیلام بوده است. او در اینجا کتیبه‌های تاریخی بی‌شماری، به‌علاوه متنی به خط هیروگلیف پیدا کرده است که ممکن است منشأ حروف میخی را روشن کند. اما جالب‌ترین اکتشافات او دو اثر تاریخی بابلی است که توسط فاتحان ایلامی از شهرهای بابل منتقل شده‌اند. یکی از آنها کتیبه ای طولانی از حدود 1200 سطر متعلق به مانیستوسو، یکی از پادشاهان اولیه بابلی است که نامش در نیفر آمده است. دیگری بنای یادبود نارام سین، پسر سارگون اکد است که به نظر می‌رسد توسط سیمتی سیلخاک، پدربزرگ اریاکو یا آریوچ، به عنوان غنیمت به شوش آورده شده است.

در ارمنستان نیز کتیبه هایی به همان اندازه مهم توسط بلک و لمان یافت شده است. بیش از دویست مورد جدید به لیست متون Vannic اضافه شده است. از آنها کشف شده است که پادشاهی بیایناس یا وان توسط ایسپوینیس و منواس تأسیس شد که خود یان و سایر شهرهایی را که قبلاً غارت و ویران کرده بودند بازسازی کردند. نام قدیمی‌تر این کشور کوموسو بود، و ممکن است زبانی که در آن صحبت می‌شد با زبان هیتی‌ها متحد باشد، زیرا لوحی به خط هیروگلیف از نوع هیتی در توپراک کاله کشف شده است. یکی از کتیبه های تازه یافت شده سردوریس سوم. نشان می دهد که نام خدای آشوری که تاکنون رامان یا ریمون خوانده می شد، واقعاً حداد تلفظ می شد. این کتاب جنگ پادشاه وانیک را علیه اسور-نیراری، پسر حداد-نیراری (A-da-di-ni-ra-ri) از آشور توصیف می کند، بنابراین نه تنها شکل واقعی نام آشوری، بلکه والدین را نیز آشکار می کند. از آخرین پادشاه سلسله قدیمی آشوری. از کتیبه ای دیگر، متعلق به روسا دوم، پسر آرگیستیس، متوجه می شویم که لشکرکشی ها علیه هیتی ها و موسچی ها در سال های آخر سلطنت سناخریب انجام شد و بنابراین فقط قبل از نفوذ کیمریان به مناطق شمالی. آسیای غربی

این دو کاوشگر آلمانی همچنین مکان و حتی خرابه های مززیر را که مردم وان آن را آردینیس می نامند، کشف کرده اند. آنها بر روی تپه Shkenna، در نزدیکی Topsanâ، در جاده بین Kelishin و Sidek قرار دارند. در همسایگی نزدیک، مسافران موفق به رمزگشایی یک بنای یادبود روسا اول، بخشی به زبان وانیک، بخشی به زبان آشوری، شدند که از آنجا به نظر می‌رسد که پادشاه وانیک پس از اعلام خبر سقوط معزیر، خودکشی نکرده است. به او، همانطور که سارگون بیان می کند، اما برعکس، او "به کوه های آشور لشکرکشی کرد" و خود شهر سقوط کرده را بازسازی کرد. اورزانا، پادشاه مززیر، برای پناه گرفتن نزد او گریخته بود و پس از خروج ارتش آشور، توسط روسا به قلمرو اجدادی خود بازگردانده شد. کل ناحیه ای که مززیر در آن قرار داشت لولو نام داشت و به عنوان استان جنوبی آرارات در نظر گرفته می شد. در آن کوه نظیر بود که کشتی نوح کلدسی بر قله آن قرار داشت و از این رو به درستی در کتاب پیدایش به عنوان یکی از «کوه های آرارات» توصیف شده است. احتمالاً رواندیز امروزی بود.

اکتشافات انجام شده توسط  بلک و لمان اما به متون وانیک محدود نشده اند. در منابع دجله، دکتر لمان دو کتیبه آشوری از شاه آشور، شلمانسر ایل، پیدا کرده است که یکی در پانزده سالگی و دیگری در سی و یکمین سال عمرش است و مربوط به لشکرکشی های او به آرام آرارات است. او همچنین دریافته است که دو کتیبه‌ای که قبلاً در یک نقطه وجود داشتند و گمان می‌رود متعلق به تیگلات-نینیپ و اسور-نظیر-پال باشد، واقعاً مربوط به شلمانسر دوم است و به جنگ سال هفتم او اشاره دارد.

اما انقلابی ترین افشاگری ها از مصر است. در ابیدوس و کوم الاحمار، روبروی الکاب، بناهای یادبود پادشاهان سلسله اول و دوم، اگر نه از شاهزادگان پیشین، از بین رفته است. در حالی که در Negada، در شمال تبس، M. de Morgan مقبره ای پیدا کرده است که به نظر می رسد مقبره خود منس بوده است. دنیای جدیدی از هنر در برابر ما گشوده شده است. حتی سیستم هیروگلیف نوشتن هنوز ناپخته و عجیب است. اما این هنر از بسیاری جهات پیشرفت کرده است. سنگ سخت را در گلدان ها و کاسه ها و حتی به مجسمه های برجسته هنری تراشیدند. چینی لعابدار قبلاً ساخته شده بود و برنز یا بهتر است بگوییم مس به سلاح و ابزار تبدیل شده بود. مواد نوشتاری، مانند بابل، غالباً گلی بود که استوانه‌های مهری از طرح بابلی بر روی آن می‌غلتیدند. به همان اندازه حیوانات عجیب و مرکب بابلی هستند که بر روی برخی از اشیاء این دوران اولیه حکاکی شده اند و همچنین ساختار مقبره هایی که نه از سنگ، بلکه از آجر خام ساخته شده اند و دیوارهای خارجی آن ها با پانل ها و ستون ها ساخته شده اند. نظریه پروفسور هومل، که تمدن مصر را از بابل به همراه اجداد مصریان تاریخی می آورد، تا حد زیادی تأیید شده است.

اما مصریان تاریخی اولین ساکنان دره نیل نبودند. نه تنها وسایل پارینه سنگی در فلات صحرا یافت شده است. آثار انسان نوسنگی به وفور فوق العاده پیدا شده است. زمانی که مصریان تاریخی با سلاح های مسی و سیستم نوشتاری خود به آنجا رسیدند، این سرزمین قبلاً توسط مردمی چوپانی اشغال شده بود که به سطح بالایی از فرهنگ نوسنگی دست یافته بودند. ابزارهای سنگ چخماق آنها زیباترین و ظریف‌ترین وسایلی است که تاکنون کشف شده است. آنها توانستند از سخت ترین سنگ ها، گلدان هایی با عظمت هنری تراشیدند، و سفال های آنها بی کیفیت بود. مدت‌ها پس از اینکه کشور در اختیار سلسله‌های تاریخی قرار گرفت و حتی در یک سلطنت واحد متحد شد، سکونتگاه‌های آنها در حومه صحرا به حیات خود ادامه دادند و فرهنگ نوسنگی که آنها را متمایز می‌کرد، تنها به تدریج از بین رفت. با این حال، آنها با درجاتی با فاتحان خود از آسیا در آمیختند و بدین ترتیب نژاد مصری روز بعد را تشکیل دادند. اما آنها مصر را قبلاً همانی ساخته بودند که در طول دوره تاریخی بوده است. آنها تحت هدایت مهاجران آسیایی و علوم تربیتی که اولین خانه آنها در دشت آبرفتی بابل بود، آن کارهای بزرگ آبیاری را انجام دادند که رود نیل را به مجرای کنونی خود محدود می کرد و جنگل و باتلاقی را که در آن وجود داشت را پاک می کرد. قبلاً با صحرا هم مرز بود و آنها را به مزارع حاصلخیز تبدیل کرد. دست آنها بود که نقشه‌های اربابان باهوش‌ترشان را اجرا می‌کردند و دره را زمانی که پس از بازپس‌گیری دره بازپس‌گرفته بودند، آباد کردند. مصر تاریخ خلق یک نژاد دوگانه بود: مصریان بناهای تاریخی قدرت کنترل و هدایت را تامین می کردند. مصریان گورهای نوسنگی کار و مهارت خود را به آن بخشیدند.

دوره ای که پروفسور ماسپرو در این مجلد به آن پرداخته است، دوره ای است که مطالب فراوانی برای آن وجود دارد که در بخش های قبلی تاریخ او وجود ندارد. شواهد آثار تاریخی توسط نویسندگان عبری و کلاسیک تکمیل شده است. اما به همین دلیل پرداختن به آن از برخی جهات دشوارتر است و نتیجه‌گیری‌هایی که مورخ به آن دست یافته است، بیشتر قابل پرسش و مناقشه است. در برخی موارد، گزارش‌های متناقضی از رویدادی ارائه می‌شود که به نظر می‌رسد به همان اندازه متکی است. در موارد دیگر، درست در جایی که موضوع داستان پیچیده‌تر می‌شود، مواد ناگهانی خراب می‌شوند. زوال و سقوط امپراتوری آشور نمونه بارز آن است. برای شناخت ما از آن، هنوز باید عمدتاً به افسانه‌های غیرقابل اعتماد یونانیان وابسته باشیم. دیدگاه های ما باید کم و بیش با برآورد ما از هرودوت رنگ آمیزی شود. کسانی که مانند من به آنچه او در مورد امور شرق به ما می گوید اعتماد اندکی دارند یا اصلاً اعتماد ندارند، طبیعتاً ایده ای بسیار متفاوت از مبارزه با مرگ آشور با آنچه توسط نویسندگانی شکل می گیرد که هنوز پدر تاریخ شرق را در او می بینند شکل می دهند.


حتی در جایی که بناهای بومی به کمک ما آمده اند، بی گاه مشکلات و تردیدهایی را در جایی که به نظر می رسید قبلا وجود نداشت، مطرح کرده اند و کار مورخ منتقد را سخت تر از همیشه کرده اند. برای مثال کوروش و اجدادش معلوم شد که پادشاهان آنزان بوده‌اند، نه پادشاهان ایران، بنابراین توضیح می‌دهند که چرا زبان نئوسوسیایی در کنار پارسی و بابلی به عنوان یکی از سه زبان رسمی ظاهر می‌شود. از امپراتوری ایران؛ اما هنوز باید یاد بگیریم که رابطه انزان از یک سو با ایران و از سوی دیگر با شوش و چه زمانی بود که کوروش آنزانی نیز پادشاه ایران شد. در لوح سالنامه او را برای اولین بار در سال نهم نبونیدوس «پادشاه ایران» می نامند.

سوالات مشابهی در مورد موقعیت و ملیت آستیاگ مطرح می شود. او در کتیبه‌ها نه مادها، بلکه ماندا نامیده می‌شود - نامی که همانطور که سال‌ها پیش نشان دادم برای بابلی‌ها «بربر» کردستان بود. من خودم شکی ندارم که مانداهایی که آستیاگ بر آنها حکومت می کرد، سکاهای سنت کلاسیک بودند، که، همانطور که از متنی که آقای استرانگ منتشر کرده است، پادشاهی باستانی الیپی را اشغال کرده بودند. حتی ممکن است در مادی های هرودوت، خاطره ای از ماندای کتیبه های خط میخی داشته باشیم. اینکه نویسندگان یونانی باید مادا یا مادها را با ماندا یا بربرها اشتباه می‌گرفتند، جای تعجب نیست. حتی بروسوس را می‌یابیم که یکی از سلسله‌های اولیه بابل را «مد» توصیف می‌کند، جایی که منظور ماندا، و نه مادا، باید آشکارا باشد.

با این حال، این مشکلات و مشکلات مشابه بدون شک با پیشرفت کاوش ها و تحقیقات برطرف خواهد شد. شاید کاوش‌های M. de Morgan در شوش ممکن است کمی بر آن‌ها تأثیر بگذارد، اما این به کار هیئت اعزامی آلمانی است که اخیراً کاوش سیستماتیک سایت بابل را آغاز کرده است، که عمدتاً باید به دنبال کمک باشیم. بابل نابوپولاسار و نبوکدرزار بر ویرانه های نینوا برخاسته است و داستان سقوط امپراتوری آشور همچنان باید در زیر تپه های آن مدفون باشد.

معیارهای مسئله علمی

ملاک های نوینی برای تمایز میان مسائل علمی از غیر علمی بیان شده است، این معیار ها عبارت است از:

1-  تجربه پذیری 

2- اثباتپذیری پوزیتیویسم 

3- کاربردی بودن

4- ابطال پذیری پوپر 

5- نقد پذیری

6- حق نمائی

بر اساس نظریه نقدپذیری تنها معیار علمی بودن این است که فرضیه به صورتی  باشد که قابل داوری مستقل از ذهن و تجربه باشد این ملاک خود نقدی ابطالگرانه بر نقد عقل نظری کانت و نظریه پوزیتیویسم منطقی و تجربه گرایی دیدگاه استقرائی و خود ابطال پذیری کارل پوپر است، بر طبق این ملاک، متافیزیک دوباره در جایگاه خود که آغاز علوم است مینشیند و سایر علوم فقط در حیطه خود و مشروط به ویژگی نقدپذیری علم شمرده میشوند.

اوا شناسی اکدی

از آنجایی که زبان اکدی به عنوان یک زبان گفتاری منقرض شده است و هیچ رکورد معاصری از تلفظ آن به دست نیامده است، دیگر نمی توان در مورد آواشناسی و آواشناسی دقیق آن تحقیق کرد. با این حال، به دلیل ارتباط با سایر زبان‌های سامی و نیز انواع املای اکدی، می‌توان اظهاراتی را بیان کرد.

در مورد لهجه در اکدی چیزی مشخص نیست. در حالی که برخی سرنخ‌ها مانند قانون حذف واکه‌ها که در زیر به اختصار توضیح داده می‌شود، و برخی نوشته‌های خط میخی وجود دارد که می‌تواند نشان‌دهنده تأکید بر حروف صدادار خاص باشد، هنوز هیچ قانون تاکیدی ثابت نشده است.

اکدی قاعده ای دارد که مصوت های کوتاه (و احتمالاً بدون تاکید) را حذف می کند. این امر در مورد مصوت‌های هجای آخر کلمات اتفاق نمی‌افتد و فقط در هجاهای باز که به دنبال هجای باز مصوت کوتاه دیگری می‌آیند. هجاهای باز آنهایی هستند که به مصوت ختم می شوند. به عنوان مثال، صفت لفظی (بخش دوم) فعل prs (تصمیم گیری، جدا کردن) در حالت مؤنث آن paris-t-um است (-t نشان دهنده جنسیت مؤنث است، -um پایان اسمی است). /i/ حذف نمی شود زیرا در یک هجای بسته (/ris/) قرار دارد. اما در حالت مذکر به آن pars-um می گویند زیرا در شکل زیر /pa.ri.sum/ /i/ در یک هجای باز است و از هجای باز کوتاه (/pa/) پیروی می کند.

در سطوح بعدی زبان اکدی، حذف کلی مصوت های کوتاه در کلمه پایانی نیز قابل مشاهده است.

سیر در زیبائی

اصولا دین امده تا همین را بگوید هدف زندگی چیست... 

چون انسان با هیچ دانشی به ان نمی رسد و اصولا نه ادراک ان ممکن است و نه ابزاری برای درک ان ممکن است.. 

پس دین گزاره ها را در اختیار انسان می گذارد که خود توانایی حصول به ان ندارد. 

محال فلسفی است شما بدون خالق باشید چون ذات شما مسبوق به عدم است و این یعنی فقر ذاتی

پس باید مسبوق به غنای ذاتی باشید

و غنای ذاتی یعنی واجد هر چیزی بودن

و این یعنی بی نهایت بودن

و بی نهایت بودن یعنی اینکه شما جزئی از یک ذات غنی بی نهایتی که وجودت را هر لحظه خلق می کند با چه منطقی می گویید این غنی بالذات برای جزی از وجود خودش برنامه ندارد؟ 

شما هیچ گاه به برنامه او پی نمی برید مگر اینکه خودش بگوید.. و این همان دین است و دین واضح هدف انسان را گفته است... 

انا لله انا الیه راجعون

از وحدت به وحدت حرکت کردن و سیر در واحد بی نهایت تا ابد و بهره بردن از زیبایی او و لذت بی نهایت تا ابد

معرفی الفیه ابن مالک اندلسی

چکیده 

 یکی از پر کاربرد ترین کتاب های نحوی که تا کنون به جهان علم ارائه شده است کتاب الفیه ابن مالک است که در آن احکام این علم به صورت شعری بیان شده و این کتاب از دیر باز تا کنون مرجع درسی در حوزه های علمیه سنی و شیعه بوده است از این رو باز شناسی توصیفی این کتاب ما را در راستای شناخت بهتر این کتاب یاری می­کند از این رو در این نوشتار به شناسائی سرگذشت نویسنده، تاریخ نگارش، نخس و شروح و ویژگی های این کتاب می­پردازیم. 

کلید واژگان: بررسی، توصیفی، الفیه، ابن مالک 

مقدمه

الفیه کتاب نحوی به صورت منظوم است که ابن مالک آن را به نظم در آورده است و هدف وی از این کار تعظیم قاضی شهر حماه بوده است، این کتاب که در بر دارنده مطالب صرفی و  نحوی است با وجود گذشت بیش از 800 سال از نگارش آن همچنان به عنوان مرجعی برای نو آموزان این علم به شمار می­آید از این رو دارای شروح متعددی است که می­توان ادعا نمود تا کنون کتابی به اندازه این کتاب شرح نداشته است از این رو باز شناسی توصیفی این کتاب نقش مهمی در فهم مخاطبین این کتاب بازی می­کتد و به آنها یاری می­دهد تا ابعاد گسترده این کتاب را بهتر درک کنند.

هر چند پیش از این مقالاتی چند پیرامون این کتاب به رشته تحریر در آمده است امّا باید بیان نمود بیشتر این مقالات به زبان عربی ارائه شده و برای مخاطب فارسی زبان مبتدی مناسب نمی­باشد به علاوه مقالات فارسی که در این باره به نگارش در آمده­اند نیز در پستوی کتابخانه­های دانشگاه های ایران رنگ آفتاب را نمی­بیینند چرا که سیستم آموزش عالی دسترسی به این مقالات را تنها برای دانشجویان همان دانشگاه میسر نموده است از این رو نگارش این نوشتار بایسته مینماید.

حال پرسش اصلی در این نوشتار این است که کتاب الفیه ابن مالک چه ساختار ظاهری و  محتوایی دارد؟ از پرتو این پرسش می­توان پرسش­های فرعی دیگری عنوان نمود، و آن اینکه نویسنده این نوشتار کیست؟ زندگی نامه نویسنده این نوشتار چگونه بوده است؟ نگارش این کتاب چه زمانی صورت گرفته است؟ این کتاب به چه علت به نگارش در آمده است؟ اعتبار این کتاب تا چه اندازه است؟ ابواب این کتاب چگونه چینش شده است؟ و روش نویسنده در این کتاب به چه نحو بوده است؟

در این راه مشکلاتی چند نیز بر سر نگارش برخی از مطالب وجود داشته است که از آن می­توان به گستردگی منابع جهت نسخ خطی و شروح اشاره نمود که زمان زیادی برای بررسی لازم داشته است. به علاوه عدم دسترسی به مقالات پیشین یکی از معضلات دیگری است ک می­توان از آنها نام برد.     

با وجود همه مشکلاتی که عنوان شد این نوشته با استفاده از روش کتابخانه­ای و جستجوی کتابخانه­ای به رشته تحریر در آمده است و نگارنده در آن علاوه بر بیان مطالب عنوان شده در منابع معتبر به تحلیلی ساده پیرامون برخی از موارد لازم بسنده کرده است. 

زندگی نامه نویسنده

علامه جمال الدین أبو عبد الله طائی جیانی، معروف به ابن مالک نحوی، از بزرگان در نحو، لغت و قرائات است که به راستی میتوان او را از مشهورترین عالمان این علوم، و در کنار کسانی چون سیبویه قرار داد.

وی متولد جَیّان از شهرهای اندلس و از قبیله طی میباشد. (السیوطی، 1384هـ، ج1، ص 131) مشهور است ابن مالک در سال600 هجری قمری دیده به جهان گشوده است. (الکتبی، 1393هـ،  ج 3، ص 407؛ زرکلی، 1422هـ، ج 6، ص 233)   در دوران جوانی به آموزش قرآن در اندلس نزد ثابت بن خیار(؟- 628 هـ) پرداخت. (الصفدی، 1420هـ، ج 10، ص 291) و نیز نحو را مدت کوتاهی در نزد ابو علی شلوبینی(562- 645 هـ) فرا گرفت. (زرکلی، 1422هـ، ج 5، ص 62؛ سیوطی، 1384هـ، ج 1، ص 131؛ فیروز آبادی، 1407هـ، ج 1، ص 12؛ ابن الجزری، 1426هـ، ج 2، ص 160) پس از آن به علت آشوب‌های موجود در اثر جنگ صلیبی و سقوط شهرهای اندلس راهی شرق سرزمین های اسلامی گشت. (التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 222) وی در این زمان حدود سی سال سن داشت. در مسیر سفر خود مدتی را در مصر رحل اقامت افکند و موفق به دیدار ابن حاجب(570- 646 هـ) شد. (زرکلی، 1422هـ، ج 4، ص 211)

اقامت وی در مصر نیز دیری نپایید و به دلیل درگیری‌های داخلی بین ایوبیان مجبور به ترک مصر شد. ابتدا به حجاز و زیارت خانه خدا شتافت، سپس قدم در راه دمشق نهاده تا در سایه حمایت حکومت آنجا به فرا گیری علوم بپردازد.

در دمشق علم قراءت را نزد علی بن محمد سخاوی(558-643هـ) تکمیل کرد. (سیوطی،1384هـ، ج 1، ص 130) و کتاب سیبویه را نزد أبی عبد الله ابن مالک المرشانی[1] خواند. (التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 223) پس از آن است که برای بهرمندی از کرسی درس ابن یعیش(553-643هـ) راهی حلب می‌شود و شرح مشهور وی بر کتاب المفصل زمخشری را فرا می گیرد. (زرکلی، 1422هـ، ج 8، ص 206؛ التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 222) ابن مالک علاوه بر تکمیل علوم صرف و نحو نزد استاد خود ابن یعیش به یادگیری لغت نامه لسان العرب -نوشته ابن منظور(630-716هـ)- همت می‌گمارد و در همین زمان نیز تدریس خود را در مدرسه «سلطانیة» آغاز می‌کند. وی همچنین کتاب الکافیه الشافیه را در سه هزار بیت، با موضوع نحو در این مدرسه به رشته تحریر می‌آورد. (سیوطی، 1384هـ، ج 1، ص 231؛ الذهبی، 1407هـ، ج 47، ص 431؛ ابن الجزری، 1426هـ، ج 2، ص 160) پس از تکمیل این علوم بار دیگر راهی دمشق می شود و مدتی را در حماه - شهری در سوریه امروزی- اقامت می‌کند و کتاب الفیه را که خلاصه‌ای از کتاب الکافیه الشافیه است در نحو جهت تقدیم به قاضی شرف الدین البارزی(608 - 683 هـ) - از فقهای مشهور این شهر- به نظم در می‌آورد. (ابن الوردی، 1417هـ، ج 2، ص 216؛ ابن الجزری، 1426هـ، ج 2، ص 160؛ التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 232)

در دمشق از وی استقبال شایانی می‌شود و مردم امامت مسجد اموی را به وی محول می‌کنند، پس از مدتی نیز بر کرسی درس ابوشامه(599 – 665 هـ) در مدرسه «العادلیة» تکیه می‌زند و این کرسی را تا آخر عمر حفظ می‌کند. (ابن الجزری، 1426هـ، ج 2، ص 159؛ زرکلی، 1422هـ، ج 3، ص 299) حاصل اقامت وی در این شهر کتاب‌های مفیدی از جمله  التسهیل در نحو و شرح مشهوری بر همین کتاب به نام شرح التسهیل است. (التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 224)  

سرانجام این عالم سخت کوش، پس از عمری تلاش در راه تحصیل علم در اثر بیماری قولنج (الذهبی، 1397هـ، محمد بن قایماز،، ص 7) به سال 672 هـ در حالی که به اقامه نماز در مسجد اموی مشغول بود در گذشت. (التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 226؛ الیافعی، 1417هـ، ج 4، ص 131؛ الکتبی، 1393 هـ، ج 3، ص 408؛ العکری، 1406هـ، ج 5، ص 339؛ ابن تغری، 1413هـ، ج 7، ص 211) و بنا به قول مشهور او را در دامنه کوه قاسیون واقع در دمشق به خاک سپردند. (التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 207)

کتابشناسی الفیه

این کتاب با نام الفیه شهرت یافته است، و در اصطلاح به منظومه های نحوی گویند که تقریباً هزار بیت باشند، و ابن مالک آن را به تقلید از الفیه ابن معطی (564 - 628 هـ) نگاشته است، و از آن جهت که خلاصه­ای است بر الکافیه الشافیه -که بالغ بر دو هزار و هفتصد و پنجاه بیت بوده است- به آن الخلاصه نیز گفته می­شود. علت آنکه این اسم در بین نحویون متداول گشته نیز بیت ابن مالک در پایان الفیه است که در زیر ذکر شده است. (الرجز)

   

أحْصـَى مِنَ الْکَافِیَةِ الْخُلاَصَهْ

کَمَا اقْتَضَـى غِنًى بِلاَ خَصَاصَهْ

 

پیرامون سال نگارش این کتاب باید گفت کتاب الکافیه الشافیه بین سال های 625 تا 650 هجری نگاشته است (ابن مالک، بی­تا، ج4 ص 2252) و چون الفیه شرح الکافیة الشافیة است بدون شک بعد از آن تاریخ نگاشته شده است ولی سال دقیق نگارش آن در دسترس نیست ولی با توجه به اینکه این کتاب جهت تقدیم به قاضی شرف الدین البارزی(608 - 683 هـ) در حماه به نگارش در آمده (ابن الوردی، 1417هـ، ج 2، ص 216؛ ابن الجزری، 1426هـ، ج 2، ص 160؛ التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 232) و ابن مالک بار دوم دست کم به سال 665 به دمشق باز گشته است چرا که کرسی درس ابوشامه را در اختیار گرفته است (ابن الجزری، 1426هـ، ج 2، ص 159؛ زرکلی، 1422هـ، ج 3، ص 299) پس باید کتاب بین سال­های 650 تا 665 هجری به نگارش در آمده باشد.  

نسخه شناسی

از آنجا که کتاب الفیه ابن مالک یک کتاب تعلیمی است از دیرباز تا کنون نسخ بیشماری از آن استنساخ شده است که احصای تمامی آنها مقدور نیست چرا که برخی به مرور زمان از میان رفته و برخی نیز از دسترس ما خارج است امّا آنچه می­توان بیان داشت اینکه نسخ خطی این کتاب در بیشتر کتابخانه های جهان قابل دسترسی است؛ در زیر به برخی از قدیمی ترین نسخ خطی موجود از این کتاب اشاره می­کنیم: 

1.      نوشته سال: 718 هجری در کتابخانه بریتانیا[2].

2.      نوشته شده در سال: 749 هجری، با 133 ورقه در کتابخانه استانی مانیسا[3] ترکیة به شماره: 1788 Ak Ze 45.

3.      نوشته شده در سال: 744 هجری، با 55 ورقه، در کتابخانة شیخ الاسلام عارف حکمت[4]، مدینه، شماره: 159.

4.      نوشته سال: 759 هجری، به خط: محمد بن احمد بن حنفى بن قاسم بن عبد الرحمن ابن الغزولى. در کتابخانه مؤسسة احمدی[5] در شهر طنطا، مصر به شماره: 74.

5.      نوشته سال: 886 هجری، به خط شیخ محمد بن حسن الطیبی الانصاری، در کتابخانه دارکتب المصریة به شماره: 32م.

6.      نوشته شده در سال: 867 هجری، 42 ورقه، کتابخانه ملی آنکارا[6] به شماره: 1/220 Hk 01.

7.      نوشته سال: 976 هجری، باحواشی زیاد در کتابخانه دارکتب المصریة به شماره: 95 / نحو. 

8.      نوشته سال: 979 هجری در کتابخانه دانشگاه لس آنجلس کالیفرنیا[7]  به شماره: 509 ام. 

چاپ شناسی

این کتاب از حدود قرن نوزدهم به چاپ رسیده است و نخستین کسی که این کتاب را چاپ کرده است سیلوسْتْر دو ساسی است که به همراه شرحی فرانسوی از خود وی آن را منتشر کرده است پس از آن چاپ­های بسیاری از این کتاب ارائه شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می­شود، چرا که بررسی تمام چاپ­های موجود از این کتاب از عهده این نوشتار خارج است و تنها مهم ترین آنها ارائه می­شود: 

1-    پاریس، با فهرست عربی و فرانسوی به همراه شرح فرانسوی سیلوسْتْر دو ساسی، به سال: 1231 هجری / 1817 میلادی.

2-    در لایپزیک آلمان به عنایت دبتریس به سال: 1851میلادی.

3-    چاپخانة «الامیریة» بولاق  مصر در سال های:1251 هجری.

4-    چاپ سنگی چاپخانه کونپور (کانپور) هند در سال: 1260هجری.

5-    چاپ سنگی در تهران نوشته حاجی محمد باقربن ملا علی خوانساری، به سال: 1271هجری.

6-    چاپ مؤسسة انتشاراتی «بریل»[8] در لیدن هلند، سال: 1274هجری / 1859 میلادی.

7-    چاپ در قسطنطنیه به همراه ترجمه فرانسوی سال: 1303هجری.

8-    چاپخانة الادبیة در بیروت، همراه با شرح و تعلیقات به فرانسوی در 353صفحة، توسط موسیو گوگه[9]، به سال: 1304هجری / 1888م.

9-    چاپخانه سفیر در ریاض همراه إعراب، تهیه شده توسط «دار ابن خزیمة للنشر والتوزیع فی الریاض» سال: 1414هجری. 

جایگاه کتاب در میان علما

بی­شک در کنار الکتاب سیبویه، ارتشاف الضرب ابوحیان، مغنی اللبیب ابن هشام و ...، نام الفیة ابن مالک از جمله مهمترین کتب نحوی خود نمایی می کند. و شاید بتوان آن را  پر کاربرد ترین کتاب نحوی تمام قرون گذشته نام برد. از این رو در این بخش به برسی آراء نحویون درباره این کتاب می پردازیم و نظریات ایشان را درباره این کتاب نقد و برسی می کنیم.

دیدگاه­ها پیرامون این کتاب در دو دسته قابل دسته بندی است، گروهی که این کتاب را آنچنان که شهرت یافته است سزاوار مدح و ستایش نمی­دانند، پرچم دار این گروه ابوحیان اندلسی است که پیرامون این کتاب این چنین قلم فرسایی کرده و بیان داشته:

در کلام این ارجوزه چیزی نیست مگر نصیحت در دین وتحویل خیر برای قلوب پیروانش پس به درستی که انسان از آن حکم فاسدی را به گمان آن که صحیح است نقل می کند و مرجوحی را به خیال آن که ترجیح دارد بر می گزیند؛ و بر مبنای آن در کتاب الله و سنت تفکر می کند و به واسطه آن از حجت آشکار و راه راست منحرف می شود، و برای مبتدی چاره ای از تعظیم الفیة نیست... واین ارجوزه چیزی نیست مگر جرعه ای از دریا (ابوحیان اندلسی، 1947، ص2)  

از دیگر کسانی که به همراه ابو حیان این کتاب را مورد نقد قرار داده­اند می­توان به سیوطی (متوفی 911 هـ) اشاره نمود، با این حال شدت عمل سیوطی در مواجهه با این کتاب نسبت به ابوحیان کمتر است و وی این کتاب را مورد شماتت کمتری قرار می­دهد.

در مقابل این دسته از دانشمندان گروه دیگری قرار دارند که از لحاظ تعداد پر شمار به حساب می­آیند و چه دانشمندان عصر قدی و چه دانشمندان عصر جدید علوم ادبی این کتاب را مورد ستایش قرار داده اند از این میان برای نمونه می­توان به سخنان برخی اشاره نمود، مثلا ابن وردی (متوفی 749 هـ) در دفاع از الفیه ابیاتی چند سروده است که در ذیل به آنها می­پردازیم: (ابن وردی، بی­تا، ص 1)

   

یا عائبـاً ألفیّة ابن مالک
أما تراها قد حوت فضائلاً

وغائباً عن حفظها وفهمها
کثیرة فلا تجر فی ظلمها

 

ترجمه:

ای آنکه کنی عیب به الفیة مالک
آیا نتوانی تو ببینی که فضائل به طوافش چه کثریند

پنهان بُود از عُهده تو فهم کنی، حفظ کنی [تحفه مالک]
پس  [تاجر  پنهان ز متاعش نکند هیچ تجارت][10]

 همچنین از دانشمندان معاصر می­توان به دیدگاه افرادی چون شوقی ضیف پیرامون این کتاب اشاره نمود. وی در کتاب مدارس نحویه خود از ابن مالک با این تعبیر نام می برد: «وی از لحاظ عقلی بسیار دقیق بوده است و او تنها به ذکر آراء نحات گذشته بسنده نمی کرد بلکه وی به استنباط آراء جدید و ایجاد ابواب نحوی و رفع مشکلات نحوی همت می ورزید» (شوقی ضیف، بی­تا، ص 317)

علت نگارش کتاب

صفدی(متوفی 764 هـ) از ذهبی(673 - 748 هـ) نقل کرده است که ابن مالک الفیه را برای پسرش تقی الدین الأسد، به نظم در آورده است (الصفدی، 1420هـ، ج 1 ص 166) بروکلمان نیز این نظر را پذیرفته است. (بروکلمان، بی­تا، ج 5 ص 277) امّا علامه عجیسی(777 - 862 هجری)[11] به شدت با این نظر مخالفت کرده و می گوید: «ابن مالک مقدمه اسدیة را برای او نوشته است و ابن مالک الفیه را برای قدردانی و بزرگداشت مقام قاضی شرَف البارِزی (608 - 683 هـ) در حدود سال: 660 هجری قمری در حماة به رشته تحریر در آورده است» (التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 232)

در هر صورت این کتاب برای پسر ابن مالک به رشته تحریر در آمده باشد یا برای قاضی شرف الدین بارزی ابن مالک به نیت یادگری آسان مطالب برای مبتدیان این کتاب را به رشته تحریر در آورده است چرا که مطالب به صورت شعری در حافظه ماندگاری بیشتری تا مطالب منثور دارند به علاوه در آن زمان با حمله مغول بیشتر کتابها از میان رفته بود و یادگیری علوم به صورت شعر به دانشمندان کمک می­کرد مطالب را به صورت سینه به سینه به دانش آموزان انتقال دهند که به این صورت از گزند چنین مصائبی در امان بود از این رو ارجوزه­ها در علوم دیگر نیز می­توان یافت مانند الفیه العراقی: نوشته زین الدین عبد الرحیم بن الحسین العراقی (...-806هـ) در علم حدیث؛ النبذة الالفیة فی الاصول الفقهیة: نوشته محمد بن الربمان المصری (...-831هـ) در فقه؛ عقد اللآلی فی القرائات السبع العوالی: نوشته ابی حیان الاندلسی (...-745هـ) در قرائات.

منابع الفیه

معمولا برای نگارش هر کتابی نویسنده آن به منابعی نیازمند است و در مورد کتاب های علمی این منابع اهمیت بیشتری می یابند، در مورد الفیه نیز چون کتابی است، علمی بی گمان باید دارای منابعی باشد، با توجه به اینکه الفیة خلاصه کتاب الکافیه است پس مرجع اصلی این کتاب همان الکافیه است از طرف دیگر برخی از مطالب الفیه مخالف با الکافیة است،پس ابن مالک در نظم الفیه به دیگر کتب نیز نظر داشته است، برای نمونه وی در نظم الفیه از کتاب الفیه ابن معطی الهام گرفته است، (التلمسانی، 1388هـ، ج 2، ص 232) یا با در نظر گرفتن آن که ملحة الاعراب حریری (446 - 516 هـ) از منظومات مهم نحوی است، پس باید محتمل دانست که ابن مالک از آن به عنوان مرجعی در کتاب خود استفاده کرده است.

ابواب کتاب

این کتاب یک کتاب صرفی و نحوی است و از کتاب­هایی به شمار می­رود که جهت نو آموزان این علم به نگارش در آمده است از این رو داری  هفتاد و هشت باب است؛ به طوری که اغالب ابواب صرفی در انتهای کتاب چیدمان شده اند؛ و به غیر از ابواب صرفی و نحوی، کتاب دارای یک مقدمه هفت بیتی است که در آن مدح پیامبر اسلام9 و توضیح مختصـری درباره کتاب می باشد و پایان کتاب نیز دربر دارنده خاتمه­ای در چهار بیت به مدح اصحاب پیامبر و علت نظم کتاب پرداخته است. با توجه به این که در آن زمان تفکیک میان علم نحو و صرف به صورت امروزی صورت نگرفته بوده است پس این کتاب بر اساس اسلوب زمان خود به نگارش در آمده و ایرادی بر آن وارد نیست هرچند تفکیک این دو می­توانست این کتاب را متقن تر نماید امّا از آن جهت که این کتاب برای مبتدیان به نگار ش در آمده است باید در بر دارنده تمام مسائلی اصلی این دو علم باشد که ابن مالک به این مهم توجه داشته است و ابواب کتاب خود را به همین منظور تویب نموده است از این رو از لحاظ ظاهری ساختار این کتاب مناسب می­نماید. 

روش شناسی نویسنده

در میان دانشمندان زبان عربی روش­های گوناگونی برای بررسی ادبیات عرب وجود دارد که از آنها به مدارس یا مکاتب نحوی تعبیر می­شود این مکاتب هر کدام با نگاهی خاص به زبان عربی نگاه می­کنند و منابع خود برای استنتاج نحوی را تعیین می­کنند.

نخستین گروهی که به بررسی زبان و ادبیات عربی پرداخته­اند و آن را تدوین نموده­اند کوفی­ها بوده­اند که در راس آنها ابو اسود دوئلی قرار دارد ایشان با آموختن اصول این علم از امیر المومنین علی g این علم را گسترش داد بعد از شهادت مولی متقیان ابو اسود به بصره نقل مکان نمود و تحقیقات خود را در آن شهر تکمیل نمود از این رو شاگردان وی در این شهر گرد آمدند و مکتب نحو بصری را پایه گزاری نمود که پایه­های آن بر مبنای قیاس و قواعد بنا شده بود و با نگاهی ایده آلیستی به زبان آن را موجودی متکامل و مبراء از هر خطا می­دانستند که هر گونه مخالفتی با قواعد باید توجیه می­گشت سر آمد این نحوی­ها سیبویه (148-180 هـ) است. پس از آن گروهی از دانشمندان کوفی به جمع آوری ادب عربی همت گماشتند و با نگاهی متمایز نسبت به نحویان بصری مکتب نحوی کوفی را پایه گذاری کردند اینها با دیدگاهی استعمال محور هر آنچه در زبان استعمال می­شد را جز یک زبان می­دانستند حتی اگر این استعمالات با قواعد سازگاری نداشت، سر آمد ایشان فراء(متوفی 253هـ) و کسائی(متوفی 189 هـ) هستند.

پس از این دو جریان بزرگ نحوی که در صده­های نخستین اسلام شکل گرفت، با شکل گیری مرکز علمی بغداد، گروهی از نحوی­ها پا به عرصه ظهور گذاشته که سعی در جمع میان اقوال دو دسته اخیر داشتند که از آنها به نحوی های بغداد می­توان تعبیر نمود.

امّا با توجه به دیدگاه نویسنده که در مقاله مدارس نحوی عنوان نمود به صورت کلی می­توان دو جریان اصلی در زبانشناسی عربی و زبانشناسی کلی ارائه نمود. نخست باید دانست که زبان‌شناسی از جهتی دارای دوگونه رویکرد متفاوت به زبان است، زبان‌شناسی سنتی یا پیش‌گزینی (تجویزی)، و دیگری زبانشناسی توصیفی. زبانشاسی سنتی با پرداختن به زبان نوشتار، به شناخت بنیان‌ها برای زبان می‌پردازد و با تکیه بر فرض‌ها و مسائل پنداری (انتزاعی)، تعاریف از پیش گزینش شده خود را بر زبان بار می‌کند؛ اما زبان‌شناسی توصیفی در پی بیان کنه زبان آنگونه که هست می‌باشد و با توجه به زبان گفتار، از بایدها و نبایدهای از پیش گزینش شده دوری می‌جوید.

همین دو دیدگاه متفاوت به زبان باعث شد که در سال‌های ابتدایی شکل‌ گیری نحو عربی، دو گروه نحوی با گرایش‌هایی در ستیز نسبت به زبان پدیدار شوند، گروهی که روش پیش‌گزینی را سر لوحه خود قرار دادند و گروهی که بیشتر از روش توصیفی پیروی کردند، در این میان نیز کسانی بوده‌اند که روش معینی در برخورد با گزاره های زبانی نداشته‌اند و گاهی به روش پیش گزینی و گاهی به روش توصیفی با گزاره های نحوی برخورد کرده‌اند که از نمایان‌ترین این نحوی ها می‌توان به ابن‌مالک اشاره کرد. از همین روست که ابوحیان به نقد دیدگاه­های زبانی وی همت گماشته و کتاب وی را ذم نموده است، چرا که از دیدگاه وی محتوای این کتاب دارای پیوستگی لازم و یکدستی که در یک مطلب علمی لازم است نیست و ابن مالک از جمله کسانی است که هر کجا شواهدی از قرآن یا شعر یا حتی روایت یافت شود به آن تمسک می­کند و از روش توصیفی پیروی می­کند و هر کجا این شواهد از دسترسش خارج شود به قواعد تجویزی روی می­آورد و به واقع همان روشی را اتخاذ می­کند که علمای اصولی از آن پیروی می­کنند یعنی تا قرینه وجود دارد به آن تمسک می­شود و اگر قرینه نبود باید قواعدی وجود داشته باشد تا ما را از حیرت خارج کند و این روش برای خروج افراد از حیرت و در مقام قضاوت های فقهی موثر است امّا در برخورد با گزاره های زبانی روشی نا بجاست چرا که ماهیت زبان فراتر از موجودی است که در قالب قواعد بگنجد چرا که زبان موجودی مکانیکی نیست بلکه موجودی سیال است که در هر آن به سوی تحول گام بر می­دارد و این تحولات ریشه در عوامل بی­شمار فرهنگی دارد که به قاعده کشیدن روابط فرهنگی میسر نیست.

امّا اینکه برخی از علما به مدح این کتاب پرداخته­اند باید علت آن را در دو جهت دانست یکی آنکه بیشتر این دانشمندان نه تنها ادیب صرف نبوده بلکه دانشمندانی بوده­اند که از علمای اصولی به شمار می­رفته­اند از این رو روش ابن مالک را پذیرفته­اند و از طرف دیگر برخی از علمای ادب عربی که به مدح وی پرداخته اند ساختار و چینش کتاب وی را مناسب دانسته­اند نه آنکه محتوای وی را نیز تایید نمایند چنان که عباس حسن در مقدمه کتاب خود  به این مهم اشاره می­کندو چینش الفیه را چینشی نیکو می­داند و خود وی نیز از این اسلوب در کتابش بهره می برد با این حال چینش وی را مناسب متخصصین می داند نه راغبین به علوم ادبی. (عباس حسن، 2007، ص 12) 

شروح الفیه

این کتاب از جایگاه رفیعی برخوردار است از این رو دارای شروح و حواشی متعددی است که تعداد آنها بیش از صدها عنوان را در بر می­گیرد از این میان برخی از شروح اهمیت ویژه­ای داشته که در زیر به این شروح می­پردازیم:

1-    درة المضیة، فی شرح الألفیة یا شرح ابن الناظم: نوشته محمد بن محمد بن عبد الله بن مالک الطائی، متوفی سال: 686 هجری. ابتدای آن: «اما بعد حمداً الله بحانه عما له من الحامد...»

2-    توضیح المقاصد والمسالک بشرح الفیة ابن مالک: نوشته الشیخ شمس الدین حسن بن القاسم المرادی معروف به ابن أم قاسم النحوی، متوفی سال: 749 هجری. شرح مختصری است که در آن احکام نحوی ابن مالک را از کتب دیگرش آورده است، اول آن: «الحمد لله والشکر له وصلواته علی اشرف نبی ارسله...». 

3-    أوضح المسالک إلى ألفیة ابن مالک: معروف به التوضیح، نوشته عبد الله بن یوسف بن أحمد بن عبد الله الأنصاری جمال الدین أبو محمد الحنبلی المصری النحوی مشهور به ابن هشام، متوفی سال: 761 هجری.  ابتدای آن: «بعد البسملة ... أما بعد فان اهل اختلفوا فى معنى الزهد قدیما وحدیثا وقالوا اقاویلا انا ذاکر ما انتهى الى منها ... »  کتابی است منثور از الفیه، وجه قوت آن استشهاد زیاد ابن هشام به آیات قرآنی است و در کثیری از قواعد نحوی با ابن مالک موافقت کرده است.

4-    شرح ابن عقیل: نوشته عبدالله بن عبد الرحمن بن عبدالله بن محمد القرشی الهاشمی، بهاء الدین ابن عقیل، از نسل عقیل بن ابوطالب، متوفى سال: 769 هجری.  اول آن: «الکلام المصطلح علیه عند النحویین عبارة عن اللفظ المفید...» گفته شده برای افرادی که در علم نحو دارای سطح علمی متوسطی می باشند مفید فائده است، همچنین می توان آن را مشهورترین شرح الفیه دانست، چنانچه که این کتاب در حال حاضر در حوزه ها و دانشگاه های کشور های اسلامی تدریس می شود.

5-    منهج السالک إلى ألفیة ابن مالک: معروف به شرح اشمونی، نوشته علی بن محمد بن عیسى، أبو الحسن،  نور الدین الاشمونی، متوفی 900 هجری.  شرح مفیدی بر الفیه است که از جهت کثرت بیان اقوال و مشـرب نحات نسبت به شروح دیگر برتری دارد، ولی در آن بخش های زیادی بدون ذکر مرجع آورده شده است من جمله بخش هایی از شرح مرادی.  ابتدای آن: «أما بعد حمد لله على ما منح من أسباب البیان. وفتح من أبواب التبیان. والصلاة» 

6-    البهجةالمرضیة یا النهجة المرضیة: نوشته عبد الرحمن بن أبی بکر بن محمد ابن سابق الدین الخضیری السیوطی، متوفی 911هجری. اول آن: «أحمدک اللهم على نعمک وآلائک...».

7-  شرح ابن طولون على ألفیة ابن مالک: نوشته شیخ شمس الدین محمد بن علی بن طولون الدمشقی الصالحی، متوفی953 هجری. ابتدای آن: «اما بعد الحمد الله الذی من نحا النحو ظفر بقصده ...» 

نتیجه

با بررسی پیرامون محتوای این کتاب می­توان دریافت، اصلی که ابن مالک در این کتاب راعایت نموده است به این گونه است که ابتدا با رجوع به استعمالات عربی به ترتیب نخست آیات، سپس اشعار عربی و در پایان روایات مشکل نحوی را حل می­کند و اگر این ممکن نشد به سمت قاعده سازی پیش می­رود و با ساخت قواعدی روابط زبانی را توجیه می­کند.

امّا ساختار این کتاب به گونه ای است که مورد توجه بیشتر دانشمندان نحو عربی قرار گرفته و از وی پیروی کرده­اند در کتاب وی نخست به مطالب نحوی اشاره شده است و در فصول پایانی به مسائل صرفی پرداخته است هرچند به تمام مطالب صرفی نپرداخته است و به مطالبی پرداخته شده است که با نحو ارتباط داشته باشد مانند تصغیر، ابدال، جمع مکسر و...

منابع

1.      ابن تغری، جمال الدین. 1413هـ/1992م. النجوم الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، ط1. حققه محمد حسین شمس الدین،‌ بیروت: دار الکتب العلمیة.

2.      ابن الجزری، شمس الدین. 1426هـ/2006م. غایه النهایه فی طبقات القراء، ط1. حققه گوتهلف بَک اشْتِقِه سا (برجستراسر)، دار بیروت: الکتب العلمیه.

3.      ابن الوردی، زین الدین عمر. [1416هـ]/1996م. تاریخ ابن الوردی، بیروت: دار الکتب العلمیة.

4.      ابن الوردی، شیخ عمر بن المظفر، بی­تا، التحفة الوردیة، نسخه خطی، دانشگاه بْرَاسْلاَوْ[12] آلمان.

5.      ابن مالک، بی تا. شرح الکافیة الشافیة، تحقیق عبد المنعم أحمد هریدی، چ 1، مکه مکرمه: جامعة أم القرى مرکز البحث العلمی وإحیاء التراث الإسلامی کلیة الشریعة والدراسات الإسلامیة.

6.      ابوحیان اندلسی، 1947م. منهج السالک فی الکلام علی الالفیه، تحقیق سیدنی گلازر، آمریکا: دانشگاه  نیو هاون.

7.      بروکلمان، کارل، بی­تا. تاریخ الادب العربی، چ5، تحقیق عبد الحلیم النجار، قاهره: دار المعارف.

8.      التلمسانی، أحمد. 1388هـ / [1969]. نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، حققه عباس، إحسان، بیروت: دار صادر.

9.      الذهبی، شمس الدین. 1407هـ/ [1987م]. تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام،‌ حققه عمر عبد السلام تدمری، چ1، بیروت: دار الکتاب العربی.

10.  الذهبی، محمد بن قایماز. [1397هـ]/1977م. نص مستدرک من کتاب العبر،‌ حققه مراد، ریاض، دمشق: مجمع اللغة العربیة،

11.  الزرکلی، خیر الدین. [1422هـ]/2002م. الأعلام قاموس تراجم لاشهر رجال ونساء من العرب والمستعربین والمستشرقین، ط15. بیروت: دار العلم للملایین،

12.  شوقی ضیف، بی تا، المدار النحویه، چ 7، قاهره: دارالمعارف.

13.  السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن1384هـ/‌1965م. بغیه الوعاه فی طبقات اللغویین والنحاه، حققه محمد أبو الفضل إبراهیم، صیدا: المکتبة العصریة.

14.  الصفدی، صلاح الدین. 1420هـ/2000م. الوافی بالوفیات،‌ حققه احمد الأرناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت: دار الاحیاء تراث العربی.

15.  العکری، عبد الحی. 1406هـ/ [1986م]. شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، حققه عبد القادر الأرنؤوط و محمود الأرنؤوط، دمشق: دار بن کثیر.

16.  الفیروزآبادی، محمد بن یعقوب. 1407هـ / [1987م]البلغة فى تراجم أئمة النحو واللغة، ط1. حققه محمد المصری، کویت: جمعیة إحیاء التراث الإسلامی.

17.  الکتبی، محمد بن شاکر. [1393هـ]/‌1974م. فوات الوفیات، حققه إحسان عباس،‌ بیروت: دار صادر.

18.  المکی، أبو الطیب، [1410هـ]/1990م. ذیل التقیید فی رواة السنن والأسانید، ط1. حققه کمال یوسف الحوت، بیروت: دار الکتب العلمیة.

19.  عباس حسن، 2007م. نحو الوافی، چ1، بیروت: مکتبة المحمدی.

20.  الیافعی، عبد الله بن أسعد. 1417هـ/1997م. مرآة الجنان وعبرة الیقظان فی معرفة حوادث الزمان.‌ ط1. حققه خلیل المنصور. بیروت: دار الکتب العلمیة.


[1]. زندگی نامه وی در هیچ یک از تراجم مورد برسی یافت نشد.

[2]-British Library

[3] -Manisa İl Halk Kütüphanesi

[4]- در چند قدمی حرم پیغمبر9کتابخانه عارف حکمت قرار داد و آن کتابخانه معتبری است که شیخ الاسلام عارف حکمت الله حسینی بر «مدینه رسول کریم 9» موقوف داشته و مهر وقف با همین تعبیر بر کتابها دیده میشود. این کتابخانه در سال 1270 هجری تأسیس شده است.

[5]- المعهد الأحمدی

[6]-Milli Kütüphane-Ankara

[7]- University of California, Los Angeles

[8]-  در سال: 1584م در شهر دانشگاهی لیدن هلند، به صورت چاپخانه توماس فن ارپنیوس فعالیت خود را شروع کرده،  در سال: 1683 به صورت مؤسسه یوردان لوختمن در آمد پس از آن در سال:  1848 م به موسسه انتشاراتی بریل تغییر نام داد و در سال های اخیر  به سبب اهتمام به نشر انتقادی میراث مکتوب اسلام و نیز انتشار چاپ اول و دوم «دایرة المعارف اسلام« شهرت جهانی یافته است. (سیصدمین سال تأسیس مطبعة بریل، نشر دانش، سال 3، ش 5 "مرداد و شهریور 1362")

[9]- Aluaah Goguer

[10]-یعنی با چیزی که به آن علم نداری تجارت نکن. که با معنی شعر عربی مترادف است.

[11]- یحیى بن عبد الرحمن بن محمد العَقیلی الزرمانی العجیسی

[12] - Breslau