موضوع مورد بحث در این نوشتار معاملات در فضای مجازی و حکم آن است. در این نوشتار به پاسخ به این سؤال پرداخته میشود که آیا معاملات در فضای مجازی از نظر شرعی دارای وجاهت است؟ مسئلهای که در اینجا باعث شکلگیری این پرسش شده این است که فضای مجازی با فضای عینی دارای تفاوتهای ماهوی است و این تفاوت در چیستی وجودی سبب میشود تا این شبهه ایجاد شود که احکام فضای حقیقی در فضای مجازی قابل اجرا نیست. از این رو برای حل این مسئله پرسش فوق مطرح میشود. با بررسی انجام شده نتایج نشان میدهد برخی از شرایط عقود در فضای مجازی به دلیل ماهیت آن محقق نمیشود مانند بلوغ. در این میان برخی از این شرایط موضوعیت داشته و برخی طریق رسیدن به هدف دیگری است. شرایطی که طریق رسیدن به هدف دیگری است را میتوان با راههای دیگر جایگزین نمود و معامله مجازی را تصحیح نمود ولی شرایطی که موضوعیت دارد، قابلیت جایگزینی ندارد و معامله مجازی در صورت فقدان آن صحیح نیست.
مضمون رنج و شهادت از دیرباز جایگاه محوری در تاریخ دین داشته است. در اسطورههای خاور نزدیک باستان، قهرمان کشته میشود، اما مرگ او، احیای زندگی را تضمین میکند. قربانی وسیلهای برای رسیدن به مراحل بالاتر و والاتر زندگی است؛ داستان کتاب مقدس و قرآن درباره ابراهیم که چنان عمیق به خدا اعتماد داشت که بدون هیچ تردیدی حاضر شد پسر عزیزش را قربانی کند، به اهمیت چنین قربانی اشاره دارد. از سوی دیگر، تئاتر یونانی از یک جشنواره مذهبی سرچشمه گرفت و اغلب به عمیقترین پرسشها در مورد اخلاق و رابطه بین فانیان، خدایان و سرنوشت میپرداخت. از نظر تئوری، این تئاتر معبد خدای دیونیسوس بود که محراب او در مرکز آن قرار داشت.
تاریخ کلیسا نیز سرشار از نمونههایی از هنر است که آموزههای دینی را تقویت میکند. از آغاز کلیساهای اولیه تا قرون وسطی و پس از آن، مردم با تصاویر، موسیقی، نمادهای آیینی و نمایش تعامل دارند. رمز و راز، معجزه، اخلاق، که به طور متوالی توسعه یافتند، منجر به خلق چیزی شدهاند که اکنون "نمایشهای مصائب مسیح" نامیده میشود. نمایش مصائب، نمایشی دراماتیک است که مصائب، آزمایش، رنج و مرگ عیسی مسیح را به تصویر میکشد. این نمایش، بخش سنتی از ایام روزه در چندین فرقه مسیحی، به ویژه در سنت کاتولیک، است. همتای نمایش مصائب مسیحی در سنت اسلامی، «تعزیه» به معنای تئاتر تسلیت است. این نمایش، شهادت امام حسین، نوه پیامبر اسلام، را گرامی میدارد. همانطور که مسیح جان خود را به عنوان قربانی برای بشریت فدا کرد، امام حسین نیز به عنوان قربانی برای اسلام دیده میشود. در هر دو سنت، موضوع شهادت از طریق ادبیات مورد تجلیل قرار میگیرد.
دیدگاه تاریخی: آیینهای باستانی شهادت و فداکاری
یک دیدگاه تاریخی میتواند برای ردیابی مضمون کیهانشناختی تولد و تجدید مفید باشد. مفهوم شهادت و فداکاری به همان اندازه که در ادیان بشری شناختهشده و تثبیتشده مانند مسیحیت و اسلام اهمیت دارد، در آیینهای بتپرستی نیز اهمیت دارد. نمایش در مراحل اولیه همه تمدنها با آیینهای مذهبی مرتبط است. هنر نمایش، مانند همه هنرها، در مراحل اولیه خود ارتباط نزدیکی با دین داشت.۱ ارسطو در فن شعر خود استدلال میکند که نمایش از شادیهایی که مردم در تقلید مییابند، تکامل یافته و ترکیب اعمال تقلیدی توسعهیافته با دین، باعث پیدایش آیینها و آیینها به نوبه خود به نمایش منجر شده است.
قربانیهای انسانی از ویژگیهای بسیاری از ادیان بتپرست اولیه بودند. در اسطورههای اروپائی باستان «قهرمان کشته میشود، اما مرگ او، احیای زندگی را تضمین میکند.» به گفته جیمز جی. فریزر، مقوله «خدایان در حال مرگ و ظهور» به مجموعهای از خدایان مرد جوان اطلاق میشود که نمایانگر مرگ و رستاخیز سالانه هستند که نمادی از تغییر فصول بودند. در دنیای باستان، ایمان بسیار گستردهای وجود داشت که رنجها و مرگ خدایان میتواند برای انسان مفید باشد. خدایانی مانند دیونیسوس، هراکلس، میترا، اوزیریس، آدونیس، آتیس و تموز، خدایان نجاتدهندهای بودند که بشر را نجات میدهند.6 مردم مصر و بینالنهرین، روند سالانه زوال و احیای زندگی را در اسطورههای خدایانی که سالانه میمیرند و دوباره از مردگان برمیخیزند، نشان میدادند. این مناسک در نام و جزئیات، آیینها از مکانی به مکان دیگر متفاوت بودند: اما در اصل، یکسان بودند.
جان گاسنر بر این باور است که نمایش سوگواری اصطلاحی است که به طور گسترده برای اشاره به آیینهای نمایشی مربوط به مرگ و رستاخیز یک خدا استفاده میشود، و به طور خاصتر و محدودتر در اعصار بعدی، برای نمایش رنج و مصلوب شدن مسیح به کار میرود.
بودیسم جهانبینی سنتی هند را به ارث برده است که انسانها بارها و بارها تناسخ مییابند و هر پدیدهای به دلیل کارما اتفاق میافتد. این بدان معناست که هر رویدادی علت یا دلیل خاص خود را برای وقوع دارد. بدین ترتیب داستانهایی برای توضیح دلایل کارماییِ رسیدن ساکیامونی به روشنبینی و تبدیل شدن به یک بودا خلق شدند. این داستانها بیان میکنند که چگونه ساکیامونی در زندگیهای گذشته خود بوداهای گذشته (過去仏) را پرستش میکرد و چگونه در عوض، بوداها به او پیشبینی یا پیشگویی (vyākaraņa 授記) را عطا کردند که او (ساکیامونی) در آینده به مقام بودا دست خواهد یافت. شاید شناختهشدهترین داستان در میان این داستانهای پیشگویی، داستان مربوط به دیپانکارا بودا یا «دیپانکارا جاتاکا (نقاشی دیواری در غار بزِکِلِیک 9(16)[a]، نقش برجسته کاوششده از گندارا» باشد.
نقاشیای که «وعده» یا «پرانیدهی» ساکیامونی را از زندگی گذشتهاش به تصویر میکشد

طبق این داستان، روزی برهمن جوانی به نام سومدها (که با نام مگا نیز شناخته میشود) شنید که بودای دیپانکارا به شهر میآید و تصمیم گرفت گل نیلوفر آبی به بودا پیشکش کند. با این حال، پادشاهی که او نیز امیدوار بود به بودا پیشکش کند، تمام گلهای نیلوفر آبی پادشاهی را خریده بود و تقریباً چیزی برای خرید دیگران باقی نگذاشته بود. با این حال، سومدها با اصرار به جستجوی خود ادامه داد و به دختری با گلدانی از گل نیلوفر آبی برخورد کرد. سومدا از دختر التماس کرد که سرانجام دختر موافقت کرد چند گل به او بدهد. وقتی سومدا گلهای نیلوفر آبی را به بودای دیپانکارا پیشکش کرد، معجزهای رخ داد. گلها به هوا برخاستند و بالای سر بودا ماندند. سومدا همچنین متوجه شد که گودالی از گل در مسیر بودای دیپانکارا قرار دارد، بنابراین سومدا روی زمین دراز کشید و موهایش را روی گودال پهن کرد تا از کثیف شدن پاهای بودا جلوگیری کند. بودای دیپانکارا با اشاره به تقوای سومدها، پیشگویی کرد که سمدا روزی به عنوان شاکیامونی دوباره متولد خواهد شد و از این طریق به روشن بینی دست خواهد یافت.
طبق مستندات، والدین مانی از اعضای فرقه عرفانی مسیحی یهودی معروف به السیسایها بودند. نوشتههای مانوی نشان میدهد که مانی در دوازده سالگی و دوباره در 24 سالگی وحی دریافت کرد و در این دوره، از السیسایها، فرقه عرفانی مسیحی یهودی که در آن متولد شده بود، ناراضی شد.
الخسائیان، الکاسائیان، الکسایان یا الکاسائیان
یک فرقه مسیحی یهودی باستانی در بین النهرین سفلی، که در آن زمان استان آسورستان در امپراتوری ساسانی بود، بودند که بین سالهای ۱۰۰ تا ۴۰۰ میلادی فعال بودند. اعضای این فرقه که ریشه در ماوراء اردن داشتند، برای تطهیر مرتباً غسل تعمید میدادند و گرایش گنوسی داشتند.
نام این فرقه از بنیانگذار ادعایی آن، الخسای (Koinē یونانی: Ἠλχασαΐ در هیپولیتوس)، الکسای (Ἠλξαί در اپیفانیوس)، یا الکسای (Ελκεσαΐ در یوسبیوس و تئودورت) گرفته شده است. این فرقه فقط در تفاسیر مربوط به «بدعتها» توسط پدران اولیه کلیسا مستقیماً ذکر شده است.
هیپولیتوس (حدود ۱۷۰ - حدود ۲۳۶)
در این آئین سه بار در روز به خورشید دعا میشد و یکشنبه به طور ویژه مقدس بود[1]
در سودا، ذیل مدخل میترا، آمده است که «هیچکس اجازه نداشت به آنها (اسرار میترا) راه یابد، تا زمانی که با انجام چندین آزمون درجهبندیشده، خود را مقدس و ثابتقدم نشان دهد.»
گرگوری نازیانزن به «آزمونهای اسرار میترا» اشاره میکند.هفت درجه برای ورود به میترایسم وجود داشت که توسط سنت جروم فهرست شدهاند.