صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی
صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

ابوحمزه 6

وَلَا الَّذِى أَساءَ وَاجْتَرَأَ عَلَیْکَ وَلَمْ یُرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ، 

این فراز به قرینه مقابله عِدل فراز پیشین است که پیرامون محسنین سخن می گفت. 

در اینجا سخن از مسئین است. 

در اینجا حضرت درصدد است عنوان دارد حتی مسئین نیز در سو رفتار و گستاخی بر خداوند و خشمگین کردن خداوند با استفاده از قدرت خداوند است که اقدام میکنند. 

یعنی به طور مستقل قدرتی ندارند.  چنان که در قران به طور مطلق امده است انتم الفقرا الی الله. و مشخص میکند انسان در هیچیک از شئون زندگی خود چیزی از خود ندارد مگر اراده بر احسان یا اراده بر طغیان. 

در واقع در اینجاست که معنی اختیار و جبر مشخص میشود. 

به صورت جبری انسان هرچه دارد از وجود خداوند است حتی اختیارش.  و با انچه خداوند هر لحظه به او افاضه میکند اختیار میکند که احسان نماید یا طغیان. 

پس نه محسن چیزی از خود ذاتا دارد نه مسئین از خود به صورت ذاتی قدرتی بر طغیان دارند. بله با قدرت الهی است که طغیان را اختیار می کنند.

ابوحمزه 5

لا الَّذِى أَحْسَنَ اسْتَغْنىٰ عَنْ عَوْنِکَ وَرَحْمَتِکَ

بر اساس این فراز از دعا میتوان دریافت عمل صالح نمیتواند به عنوان علت تامه برای نجات انسان در نظر گرفته شود به واقع این فراز نشان میدهد. انسان هرچه قدر هم تلاش کند تلاش وی بدون امداد الهی موجبات نجات وی را فراهم نمیکند و این رابطه از فراز پیشین به دست میدهد که عنوان شد تنها راه نجات در دستان خداوند است.  در اینجا مشخص میشد عمل صالح تنها بسترسازی برای دریافت

1-کمک الهی= در دنیا  

2- رحمت خاص الهی= در عقبی

 را فراهم می کند

ابوحمزه 4

وَمِنْ أَیْنَ لِىَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ إِلّا بِکَ؟

این فراز نیز عطف به فراز قبلی است 

به واقع ندایی محذوف به قرینه فراز قبل در دل خود دارد با این معنا

ای رب کجا برای من نجات وجود دارد در درحالی‌که فقط به واسطه تو فراهم می‌گردد.  

این فراز و فراز پیشین

دو روی یک سکه اند و ان کمال انسانی است. 

برای کمال نیاز است که انسان

1- به خیرات دست یابد و ان تنها منحصرا در دست خداست

2-از عواقب کارهای نادرست خود در امان بماند و نجات از این کارها نیز تنها در دست خداست. 

پس این دو فراز در واقع تمنای رسیدن به سعادت است به دلالت تضمنی. 

یعنی هر کدام گوشه ای از راه رسیدن به سعادت را طلب می کند و در کنار هم این دو انسان را به سعادت میرساند. 

سوالی که در اینجا مطرح است رابطه میان صفت ناجی بودن خداوند و صفت ربوبیت الهی است. 

همانگونه که گذشت ربوبیت الهی یعنی اصلاح امور مخلوقات برای کمال و صفت ناجی نیز به این صفت بازگشت دارد.  زیرا نجات نیز جبران امور نابسامان خلق است و این جبران نوعی از اصلاح است. 

اما همه اصلاح ها از نوع جبران نیست بلکه برخی از نوع جبران است و برخی از نوع فیض و خیر.

ابوحمزه 3

مِنْ أَیْنَ لِىَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ

در این فراز ندای یا رب استفاده شده است که متناسب با تادیب در ابتدای دعا است: الهی لا تادبنی...اما جمله مربوط به ندا و خواسته بعد از ندا بر جمله مادا مقدم شده است و این قضیه این مسئله را مطرح میسازد که چرا این جمله مقدم شده است؟

در پاسخ میتوان عنوان داشت این تقدم برای نشان دادن حصر خیرات در معیت ربوبیت الهی مقدم شده است در این صورت معنای جمله خبری است که در مقام استفهام بیان شده است تا با پرسش ذهن مخاطب را به این مطلب حساس کند و خود را به تجاهل میزند در حالی که با انحصار خیرات به معیت الهی پاسخ پرسش خود را نیز داده است با با استفاده از این آـرایه  شگفتی خود را بیان میکند و میتواند توبیخی باشد برای کسی که از غیر خداوند طلب خیر دارد. در این صورت معنای جمله چنین است: ای رب شگفتا که تنها تو  جایگاه خیر برای من هستی یا ای رب تنها تو جایگاه خیر برای منی و چگونه چنین نمیپندارند برخی دیگر.

اما درباره صفت ربوبیت الهی باید عنوان نمود این صفت از صفات فعل الهی است. البته به زعم من صفتی در خدا وجود ندارد که ذاتی نباشد ولی بنا به مصطلح علم کلام صفاتی که برای فهم آن نیازمند تقابل است صفت فعل الهی اعتبار میشود و این برای فهم بهتر صفات و تقسیم علمی است.

ربوبیت از رب ب مشتق شده است که به معنی اصطلاح امور آمده است و از واژگان کهن به شمار میرود. پس ربوبیت الهی به معنی آن است که خداوند مخلوقات خود را در مسیر حرکت استکمالی خود اصلاح میکند خواه به صورت تکوینی خواه به صورت تشریعی

مسئله دیگری که در این مورد باید بررسی نمود آنکه اصلاح مخلوقات به صورت تشریعی مختص انسان و جن است یا نه؟

این از مباحث نبوت عامه در علم کلام نیز میتواند باشد که نبی تنها شریعت را برای انسان و جن آورده است یا شریعت برای سایر موجودات نیز هست؟ در پاسخ باید عنوان نمود بدون شک مسائل کلی شریعت مثل قبح ظلم که امر عقلانی است برای همه موجودات هستی است و همه به سوی خداوند محضور میشوند: چنان که در آیة ۳۸ از سورة انعام آمده: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ». هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای در هوا که به دو بال پرواز می‌کند همگی طایفه‌هایی مانند شما (نوع بشر) هستند. ما در کتاب (آفرینش، بیان) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، آن گاه همه به سوی پروردگار خود محشور می‌شوند و در روایات متعددی هم به رستاخیز حیوانات اشاره شده است از جمله: از ابوذر نقل شده  که می گوید، ما خدمت پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ بودیم که در پیش روی ما دو بُز به یکدیگر شاخ زدند، پیامبر اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ فرمود: می دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: خیر! پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ فرمود: لیکن خداوند می داند و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد.

ابوحمزه 2

 وَلَا تَمْکُرْ بِى فِى حِیلَتِکَ

سوال نخست در این فراز از دعا این است که مکر الهی چیست؟ 

مکر در فارسی بار معنایی منفی دارد ولی در عربی مکر به دو معنا به کار رفته است

1-خدعه و نیرنگ

2-پر و پیمان

در اینجا معنی اول مد نظر است.  

پرسشی که در اینجا مطرح میشود اینکه: ۱-مکر خداوند به چه معنی است؟ 

۲-آیا این معنا برای خدا قابل استفاده است؟ 

مکر در اینجا به قرینه فراز قبلی متناسب با ادب کردن است با این تفاوت که تادیب در اینجا به صورت خدعه صورت می گیرد به این  معنا که مخفیانه است

و ابزار ان حیله است که در انتهای این فراز از دعا امده است 

حیله به معنی دوران اطراف شی برای شناخت ان است

 از این رو مکر را که ترکیبی از این دو معنا است یعنی ادب کردن مخفیانه به با این روش که شی را میگرداند تا امر واضح و روشن شود و این در تادیب به معنای ان است که خداوند به طور مخفیانه برای روشن شدن حقیقت امور انها را به گونه ای تغییر میدهد تا فرد متنبه شود از ان جمله با تغییر نعمت ها چنان که در کمیل امده الهم اغفرلی الذنوب التی تغییر النعم

یا با تحول ایام است چنان که در. قران امده و تلک الایام نداولها بین الناس. 

اما در پاسخ به پرسش دوم که ایا این معنا از مکر برای خداوند قابل استفاده است باید پاسخ داد

مکر مفهوم ذو مراتب است گاهی با دروغ همراه است زیرا دروغ نیز برای مخفی کردن است و گاهی بدون دروغ

انچه قبیح است مکر ی است که دارای درجاتی از دروغ باشد و بدون شک خداوند از این دسته مکرها بری است اما مکری که به وسیله اسباب و علل شکل میگیرد از ویژگی های ذاتی خداوند است

زیرا وی علت هرچیزی است و میتواند بر این اساس عاقبت هرچیز را تعیین کند چنان که در قران امده است والی الله عاقبه الامور