صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی
صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

ابوحمزه 5

لا الَّذِى أَحْسَنَ اسْتَغْنىٰ عَنْ عَوْنِکَ وَرَحْمَتِکَ

بر اساس این فراز از دعا میتوان دریافت عمل صالح نمیتواند به عنوان علت تامه برای نجات انسان در نظر گرفته شود به واقع این فراز نشان میدهد. انسان هرچه قدر هم تلاش کند تلاش وی بدون امداد الهی موجبات نجات وی را فراهم نمیکند و این رابطه از فراز پیشین به دست میدهد که عنوان شد تنها راه نجات در دستان خداوند است.  در اینجا مشخص میشد عمل صالح تنها بسترسازی برای دریافت

1-کمک الهی= در دنیا  

2- رحمت خاص الهی= در عقبی

 را فراهم می کند

ابوحمزه 4

وَمِنْ أَیْنَ لِىَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ إِلّا بِکَ؟

این فراز نیز عطف به فراز قبلی است 

به واقع ندایی محذوف به قرینه فراز قبل در دل خود دارد با این معنا

ای رب کجا برای من نجات وجود دارد در درحالی‌که فقط به واسطه تو فراهم می‌گردد.  

این فراز و فراز پیشین

دو روی یک سکه اند و ان کمال انسانی است. 

برای کمال نیاز است که انسان

1- به خیرات دست یابد و ان تنها منحصرا در دست خداست

2-از عواقب کارهای نادرست خود در امان بماند و نجات از این کارها نیز تنها در دست خداست. 

پس این دو فراز در واقع تمنای رسیدن به سعادت است به دلالت تضمنی. 

یعنی هر کدام گوشه ای از راه رسیدن به سعادت را طلب می کند و در کنار هم این دو انسان را به سعادت میرساند. 

سوالی که در اینجا مطرح است رابطه میان صفت ناجی بودن خداوند و صفت ربوبیت الهی است. 

همانگونه که گذشت ربوبیت الهی یعنی اصلاح امور مخلوقات برای کمال و صفت ناجی نیز به این صفت بازگشت دارد.  زیرا نجات نیز جبران امور نابسامان خلق است و این جبران نوعی از اصلاح است. 

اما همه اصلاح ها از نوع جبران نیست بلکه برخی از نوع جبران است و برخی از نوع فیض و خیر.

ابوحمزه 3

مِنْ أَیْنَ لِىَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ

در این فراز ندای یا رب استفاده شده است که متناسب با تادیب در ابتدای دعا است: الهی لا تادبنی...اما جمله مربوط به ندا و خواسته بعد از ندا بر جمله مادا مقدم شده است و این قضیه این مسئله را مطرح میسازد که چرا این جمله مقدم شده است؟

در پاسخ میتوان عنوان داشت این تقدم برای نشان دادن حصر خیرات در معیت ربوبیت الهی مقدم شده است در این صورت معنای جمله خبری است که در مقام استفهام بیان شده است تا با پرسش ذهن مخاطب را به این مطلب حساس کند و خود را به تجاهل میزند در حالی که با انحصار خیرات به معیت الهی پاسخ پرسش خود را نیز داده است با با استفاده از این آـرایه  شگفتی خود را بیان میکند و میتواند توبیخی باشد برای کسی که از غیر خداوند طلب خیر دارد. در این صورت معنای جمله چنین است: ای رب شگفتا که تنها تو  جایگاه خیر برای من هستی یا ای رب تنها تو جایگاه خیر برای منی و چگونه چنین نمیپندارند برخی دیگر.

اما درباره صفت ربوبیت الهی باید عنوان نمود این صفت از صفات فعل الهی است. البته به زعم من صفتی در خدا وجود ندارد که ذاتی نباشد ولی بنا به مصطلح علم کلام صفاتی که برای فهم آن نیازمند تقابل است صفت فعل الهی اعتبار میشود و این برای فهم بهتر صفات و تقسیم علمی است.

ربوبیت از رب ب مشتق شده است که به معنی اصطلاح امور آمده است و از واژگان کهن به شمار میرود. پس ربوبیت الهی به معنی آن است که خداوند مخلوقات خود را در مسیر حرکت استکمالی خود اصلاح میکند خواه به صورت تکوینی خواه به صورت تشریعی

مسئله دیگری که در این مورد باید بررسی نمود آنکه اصلاح مخلوقات به صورت تشریعی مختص انسان و جن است یا نه؟

این از مباحث نبوت عامه در علم کلام نیز میتواند باشد که نبی تنها شریعت را برای انسان و جن آورده است یا شریعت برای سایر موجودات نیز هست؟ در پاسخ باید عنوان نمود بدون شک مسائل کلی شریعت مثل قبح ظلم که امر عقلانی است برای همه موجودات هستی است و همه به سوی خداوند محضور میشوند: چنان که در آیة ۳۸ از سورة انعام آمده: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ». هر جنبنده‌ای در زمین و هر پرنده‌ای در هوا که به دو بال پرواز می‌کند همگی طایفه‌هایی مانند شما (نوع بشر) هستند. ما در کتاب (آفرینش، بیان) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، آن گاه همه به سوی پروردگار خود محشور می‌شوند و در روایات متعددی هم به رستاخیز حیوانات اشاره شده است از جمله: از ابوذر نقل شده  که می گوید، ما خدمت پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ بودیم که در پیش روی ما دو بُز به یکدیگر شاخ زدند، پیامبر اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ فرمود: می دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: خیر! پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ فرمود: لیکن خداوند می داند و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد.

ابوحمزه 2

 وَلَا تَمْکُرْ بِى فِى حِیلَتِکَ

سوال نخست در این فراز از دعا این است که مکر الهی چیست؟ 

مکر در فارسی بار معنایی منفی دارد ولی در عربی مکر به دو معنا به کار رفته است

1-خدعه و نیرنگ

2-پر و پیمان

در اینجا معنی اول مد نظر است.  

پرسشی که در اینجا مطرح میشود اینکه: ۱-مکر خداوند به چه معنی است؟ 

۲-آیا این معنا برای خدا قابل استفاده است؟ 

مکر در اینجا به قرینه فراز قبلی متناسب با ادب کردن است با این تفاوت که تادیب در اینجا به صورت خدعه صورت می گیرد به این  معنا که مخفیانه است

و ابزار ان حیله است که در انتهای این فراز از دعا امده است 

حیله به معنی دوران اطراف شی برای شناخت ان است

 از این رو مکر را که ترکیبی از این دو معنا است یعنی ادب کردن مخفیانه به با این روش که شی را میگرداند تا امر واضح و روشن شود و این در تادیب به معنای ان است که خداوند به طور مخفیانه برای روشن شدن حقیقت امور انها را به گونه ای تغییر میدهد تا فرد متنبه شود از ان جمله با تغییر نعمت ها چنان که در کمیل امده الهم اغفرلی الذنوب التی تغییر النعم

یا با تحول ایام است چنان که در. قران امده و تلک الایام نداولها بین الناس. 

اما در پاسخ به پرسش دوم که ایا این معنا از مکر برای خداوند قابل استفاده است باید پاسخ داد

مکر مفهوم ذو مراتب است گاهی با دروغ همراه است زیرا دروغ نیز برای مخفی کردن است و گاهی بدون دروغ

انچه قبیح است مکر ی است که دارای درجاتی از دروغ باشد و بدون شک خداوند از این دسته مکرها بری است اما مکری که به وسیله اسباب و علل شکل میگیرد از ویژگی های ذاتی خداوند است

زیرا وی علت هرچیزی است و میتواند بر این اساس عاقبت هرچیز را تعیین کند چنان که در قران امده است والی الله عاقبه الامور

ابوحمزه 1


الهی لا تؤدبنی بعقوبتک


فراز نخست از این دعاست که دو سؤال پیرامون آن قابل طرح است و جای دقت دارد


نخست: آنکه ادب و تربیت از صفات خداوند است و همان ربوببت الهی است و تاثیر صفات خداوند نسبت به همه موجودات یکسان است و هیچ موجودی نیست که صفت ربوبیت نسبت به آن اجرا نشود و همه موجودات به صورت یکسان مورد تأدیب و ربوبیت الهی هستند پس چگونه در این دعا میخواهیم ما تحت این تربیت قرار نگیریم؟


پاسخ؟ در جواب باید گفت ربوبیت دو گونه است یعنی دو نوع تربیت داریم: تکوینی و تشریعی یا به عبارت دیگر غیر اختیاری و اختیاری.

در تربیت تکوینی خداوند به صورت قهری و ناخواسته موجودات را به سوی هدفی که حکمت وی اقتضا می کند سوق می دهد و راه فراری برای هیچ موجودی از آن نیست مثل قدر الهی که راه فرار از آن وجود ندارد. 

دومین نوع, ربوبیت تشریعی است که خداوند در أن با کمک عقل موجود را به سوی کمالی بالاتر یا حفظ یک کمال اختیاری سوق می دهد به این گونه که خداوند با فرستادن گزاره هایی به صورت وحی که راهنمای موجود به سوی خیر است و وی را از انجام شرور منع میکند به عقل وی کمک می کند مصادیق خیر و شر را شناسائی کند 

و اگر آن موجود از مسیر درست پیروی کند بستر رسیدن یا حفظ آن  کمال مورد نظر فراهم می شود 

حال اگر مانعی نباشد موجود به کمال مد نظر خواهد رسید یا آن را حفظ خواهد کرد

با بیان این مقدمه باید گفت تادیب در این فراز تادیب تکوینی است یعنی فرد در اثر عدم توجه به فرمان های خداوند دست به اقداماتی زده است که وی را به بدی ها سوق میدهد و نتیجه عمل وی قاعدتا و طبق ربوبیت خدا امری است که وی را از رسیدن به کمالات باز میدارد


در اینجا فرد قادر نیست از تاثیر این صفت الهی برد خود فرار کند بلکه فرد خواهان آن است که به وسیله دعا اثر این صفت را بر خود را از میان بردارد که این منافاتی با تاثیر صفت ربوبیت ندارد به این گونه که به محض انجام رفتار ناصحیح فرد تحت تاثیر عمل خود و ربوبیت خدا مستحق عقوبت شده و اسباب عقوبت وی فراهم شده و در عالم ماده و  برزخ و قیامت در وی اثر گذاشته اما فرد با دعا خواهان این است که اثر این عمل وی را خداوند خنثی کند و دعا این قدرت را دارد


دومین پرسشی که می توان در اینجا مطرح نمود عقوبت الهی است

و باید پرسش نمود عقوبت الهی چیست؟

در پاسخ باید عنوان نمود انتساب عقوبت و نسبت دادن آن به خداوند از باب علت فاعلی است به عبارت ساده تر چون خداوند خالق هر شی است و تنها موجودی که به سایر 'اشیا وجود میدهد خداوند است عقوبت به خداوند نسبت داده شده است اما این به این معنا نیست که تمام علت وجود عقوبت خداوند است بلکه عقوبت به واقع اثر عالم هستی بر روح و جسم افراد گنه کار است فردی که گناه میکند با عمل خود بر سه عالم ماده, برزخ و عقل تاثیر منفی میگذار و این سه عالم هم در واکنش به عمل ناپسند وی اثری منفی بر جسم, نفس و روح فرد گنه کار می گذارند که میتوان از آن به عقوبت یاد کرد پس بستر ساز ایجاد این اثر خود فرد گنه کار است اما وجود این اثر از طرف خدا ایجاد می شود مانند اینکه انسان با سنگ دست خود را به صورت اختیاری له کند سنگ مخلوق خداست و قدرت بلند کردن سنگ هم توسط خدا داده شده اما فرد با اراده خود این ضربه را به خود وارد کرده و عقوبت الهی نیز همینگونه است