مِنْ أَیْنَ لِىَ الْخَیْرُ یَا رَبِّ
در این فراز ندای یا رب استفاده شده است که متناسب با تادیب در ابتدای دعا است: الهی لا تادبنی...اما جمله مربوط به ندا و خواسته بعد از ندا بر جمله مادا مقدم شده است و این قضیه این مسئله را مطرح میسازد که چرا این جمله مقدم شده است؟
در پاسخ میتوان عنوان داشت این تقدم برای نشان دادن حصر خیرات در معیت ربوبیت الهی مقدم شده است در این صورت معنای جمله خبری است که در مقام استفهام بیان شده است تا با پرسش ذهن مخاطب را به این مطلب حساس کند و خود را به تجاهل میزند در حالی که با انحصار خیرات به معیت الهی پاسخ پرسش خود را نیز داده است با با استفاده از این آـرایه شگفتی خود را بیان میکند و میتواند توبیخی باشد برای کسی که از غیر خداوند طلب خیر دارد. در این صورت معنای جمله چنین است: ای رب شگفتا که تنها تو جایگاه خیر برای من هستی یا ای رب تنها تو جایگاه خیر برای منی و چگونه چنین نمیپندارند برخی دیگر.
اما درباره صفت ربوبیت الهی باید عنوان نمود این صفت از صفات فعل الهی است. البته به زعم من صفتی در خدا وجود ندارد که ذاتی نباشد ولی بنا به مصطلح علم کلام صفاتی که برای فهم آن نیازمند تقابل است صفت فعل الهی اعتبار میشود و این برای فهم بهتر صفات و تقسیم علمی است.
ربوبیت از رب ب مشتق شده است که به معنی اصطلاح امور آمده است و از واژگان کهن به شمار میرود. پس ربوبیت الهی به معنی آن است که خداوند مخلوقات خود را در مسیر حرکت استکمالی خود اصلاح میکند خواه به صورت تکوینی خواه به صورت تشریعی
مسئله دیگری که در این مورد باید بررسی نمود آنکه اصلاح مخلوقات به صورت تشریعی مختص انسان و جن است یا نه؟
این از مباحث نبوت عامه در علم کلام نیز میتواند باشد که نبی تنها شریعت را برای انسان و جن آورده است یا شریعت برای سایر موجودات نیز هست؟ در پاسخ باید عنوان نمود بدون شک مسائل کلی شریعت مثل قبح ظلم که امر عقلانی است برای همه موجودات هستی است و همه به سوی خداوند محضور میشوند: چنان که در آیة ۳۸ از سورة انعام آمده: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ یَطِیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ». هر جنبندهای در زمین و هر پرندهای در هوا که به دو بال پرواز میکند همگی طایفههایی مانند شما (نوع بشر) هستند. ما در کتاب (آفرینش، بیان) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، آن گاه همه به سوی پروردگار خود محشور میشوند و در روایات متعددی هم به رستاخیز حیوانات اشاره شده است از جمله: از ابوذر نقل شده که می گوید، ما خدمت پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ بودیم که در پیش روی ما دو بُز به یکدیگر شاخ زدند، پیامبر اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ فرمود: می دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: خیر! پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ فرمود: لیکن خداوند می داند و به زودی در میان آنها داوری خواهد کرد.
وَلَا تَمْکُرْ بِى فِى حِیلَتِکَ
سوال نخست در این فراز از دعا این است که مکر الهی چیست؟
مکر در فارسی بار معنایی منفی دارد ولی در عربی مکر به دو معنا به کار رفته است
1-خدعه و نیرنگ
2-پر و پیمان
در اینجا معنی اول مد نظر است.
پرسشی که در اینجا مطرح میشود اینکه: ۱-مکر خداوند به چه معنی است؟
۲-آیا این معنا برای خدا قابل استفاده است؟
مکر در اینجا به قرینه فراز قبلی متناسب با ادب کردن است با این تفاوت که تادیب در اینجا به صورت خدعه صورت می گیرد به این معنا که مخفیانه است
و ابزار ان حیله است که در انتهای این فراز از دعا امده است
حیله به معنی دوران اطراف شی برای شناخت ان است
از این رو مکر را که ترکیبی از این دو معنا است یعنی ادب کردن مخفیانه به با این روش که شی را میگرداند تا امر واضح و روشن شود و این در تادیب به معنای ان است که خداوند به طور مخفیانه برای روشن شدن حقیقت امور انها را به گونه ای تغییر میدهد تا فرد متنبه شود از ان جمله با تغییر نعمت ها چنان که در کمیل امده الهم اغفرلی الذنوب التی تغییر النعم
یا با تحول ایام است چنان که در. قران امده و تلک الایام نداولها بین الناس.
اما در پاسخ به پرسش دوم که ایا این معنا از مکر برای خداوند قابل استفاده است باید پاسخ داد
مکر مفهوم ذو مراتب است گاهی با دروغ همراه است زیرا دروغ نیز برای مخفی کردن است و گاهی بدون دروغ
انچه قبیح است مکر ی است که دارای درجاتی از دروغ باشد و بدون شک خداوند از این دسته مکرها بری است اما مکری که به وسیله اسباب و علل شکل میگیرد از ویژگی های ذاتی خداوند است
زیرا وی علت هرچیزی است و میتواند بر این اساس عاقبت هرچیز را تعیین کند چنان که در قران امده است والی الله عاقبه الامور
الهی لا تؤدبنی بعقوبتک
فراز نخست از این دعاست که دو سؤال پیرامون آن قابل طرح است و جای دقت دارد
نخست: آنکه ادب و تربیت از صفات خداوند است و همان ربوببت الهی است و تاثیر صفات خداوند نسبت به همه موجودات یکسان است و هیچ موجودی نیست که صفت ربوبیت نسبت به آن اجرا نشود و همه موجودات به صورت یکسان مورد تأدیب و ربوبیت الهی هستند پس چگونه در این دعا میخواهیم ما تحت این تربیت قرار نگیریم؟
پاسخ؟ در جواب باید گفت ربوبیت دو گونه است یعنی دو نوع تربیت داریم: تکوینی و تشریعی یا به عبارت دیگر غیر اختیاری و اختیاری.
در تربیت تکوینی خداوند به صورت قهری و ناخواسته موجودات را به سوی هدفی که حکمت وی اقتضا می کند سوق می دهد و راه فراری برای هیچ موجودی از آن نیست مثل قدر الهی که راه فرار از آن وجود ندارد.
دومین نوع, ربوبیت تشریعی است که خداوند در أن با کمک عقل موجود را به سوی کمالی بالاتر یا حفظ یک کمال اختیاری سوق می دهد به این گونه که خداوند با فرستادن گزاره هایی به صورت وحی که راهنمای موجود به سوی خیر است و وی را از انجام شرور منع میکند به عقل وی کمک می کند مصادیق خیر و شر را شناسائی کند
و اگر آن موجود از مسیر درست پیروی کند بستر رسیدن یا حفظ آن کمال مورد نظر فراهم می شود
حال اگر مانعی نباشد موجود به کمال مد نظر خواهد رسید یا آن را حفظ خواهد کرد
با بیان این مقدمه باید گفت تادیب در این فراز تادیب تکوینی است یعنی فرد در اثر عدم توجه به فرمان های خداوند دست به اقداماتی زده است که وی را به بدی ها سوق میدهد و نتیجه عمل وی قاعدتا و طبق ربوبیت خدا امری است که وی را از رسیدن به کمالات باز میدارد
در اینجا فرد قادر نیست از تاثیر این صفت الهی برد خود فرار کند بلکه فرد خواهان آن است که به وسیله دعا اثر این صفت را بر خود را از میان بردارد که این منافاتی با تاثیر صفت ربوبیت ندارد به این گونه که به محض انجام رفتار ناصحیح فرد تحت تاثیر عمل خود و ربوبیت خدا مستحق عقوبت شده و اسباب عقوبت وی فراهم شده و در عالم ماده و برزخ و قیامت در وی اثر گذاشته اما فرد با دعا خواهان این است که اثر این عمل وی را خداوند خنثی کند و دعا این قدرت را دارد
دومین پرسشی که می توان در اینجا مطرح نمود عقوبت الهی است
و باید پرسش نمود عقوبت الهی چیست؟
در پاسخ باید عنوان نمود انتساب عقوبت و نسبت دادن آن به خداوند از باب علت فاعلی است به عبارت ساده تر چون خداوند خالق هر شی است و تنها موجودی که به سایر 'اشیا وجود میدهد خداوند است عقوبت به خداوند نسبت داده شده است اما این به این معنا نیست که تمام علت وجود عقوبت خداوند است بلکه عقوبت به واقع اثر عالم هستی بر روح و جسم افراد گنه کار است فردی که گناه میکند با عمل خود بر سه عالم ماده, برزخ و عقل تاثیر منفی میگذار و این سه عالم هم در واکنش به عمل ناپسند وی اثری منفی بر جسم, نفس و روح فرد گنه کار می گذارند که میتوان از آن به عقوبت یاد کرد پس بستر ساز ایجاد این اثر خود فرد گنه کار است اما وجود این اثر از طرف خدا ایجاد می شود مانند اینکه انسان با سنگ دست خود را به صورت اختیاری له کند سنگ مخلوق خداست و قدرت بلند کردن سنگ هم توسط خدا داده شده اما فرد با اراده خود این ضربه را به خود وارد کرده و عقوبت الهی نیز همینگونه است
زن و اژدها
و علامت بزرگی در بهشت ظاهر شد: زنی در آفتاب پوشیده و ماه زیر پایش و تاجی از دوازده ستاره بر سر
او حامله بود و از درد و رنج زایمان فریاد می زد.
سپس علامت دیگری در آسمان ظاهر شد: اژدهای قرمز بزرگی با هفت سر و ده شاخ و هفت تاج سلطنتی بر سرهایش
دم او یک سوم ستارگان را از آسمان برد و به زمین پرتاب کرد. و اژدها در برابر زنی که در شرف زایمان بود ایستاد و آماده بود تا به محض زایمان فرزندش را ببلعد.
و پسری به دنیا آورد، پسری که با عصای آهنین بر تمامی امتها حکومت خواهد کرد.
آن زن به بیابان گریخت، جایی که خدا مکانی برای تغذیه او برای 1260 روز آماده کرده بود.
آنگاه جنگی در آسمان در گرفت: میکائیل و فرشتگانش با اژدها جنگیدند و اژدها و فرشتگانش به مقابله پرداختند.
اما اژدها به اندازه کافی قوی نبود و دیگر جایی در بهشت برای او و فرشتگانش یافت نشد.
اژدهای بزرگ به پایین پرتاب شد - آن مار باستانی که شیطان و شیطان را فریبنده تمام جهان نامید. او به زمین افکنده شد و فرشتگانش با او بودند.
و صدای بلندی در بهشت شنیدم که می گفت
اکنون نجات و قدرت آمده است
و پادشاهی خدای ما
و قدرت منجی او
زیرا مدعی برادران ما به زیر کشیده شده است
کسی که روز و شب آنها را در حضور خدای ما متهم می کند.
۱۱ با خون بره او را غلبه کردند
و به قول شهادتشان.
و آنها زندگی خود را دوست نداشتند
تا از مرگ گریزان باشد.
پس ای آسمانها شاد باشید،
و شما که در آنها ساکن هستید!
اما وای بر زمین و دریا.
شیطان با خشم فراوان بر شما نازل شده است
دانستن اینکه او فقط زمان کوتاهی دارد.»
زن تحت تعقیب
و چون اژدها دید که او را به زمین انداخته اند، به تعقیب زنی که پسر زاییده بود پرداخت.
اما به زن دو بال عقاب بزرگ داده شد تا از حضور مار به جای خود در بیابان پرواز کند، جایی که او مدتی، زمانها و نیممدتی در آنجا تغذیه شد.
پآنگاه از دهان مار آبی مانند نهر فوران کرد تا زن را فرا گرفته و او را در جویبار ببرد.
اما زمین به زن کمک کرد و دهان خود را گشود تا نهری را که از دهان اژدها ریخته بود ببلعد.
و اژدها بر آن زن خشمگین شد و رفت تا با بقیه فرزندانش که احکام خدا را نگاه می دارند و به شهادت عیسی پایبند هستند، جنگ کند.
و اژدها در ساحل دریا ایستاده بود.
در واقع روز ولنتاین ریشه خود را از جشن روم باستان لوپرکالیا گرفته است. هنگامی که گرگ های درنده در جنگل های اطراف پرسه می زدند، رومی ها از خدای خود، لوپرکوس خواستند تا گرگ ها را دور نگه دارد. در 15 فوریه، جشنواره ای برای بزرگداشت لوپرکوس برگزار شد. لوپرکالیا که در اواخر فوریه یا 15 فوریه جشن گرفته میشد، جشن باروری بود که به فاونوس، خدای کشاورزی رومی، و همچنین رومولوس و رموس بنیانگذاران رومی اختصاص داشت.
برای شروع جشنواره، اعضای لوپرچی، یک دسته از کاهنان رومی، در غاری مقدس جمع میشدند، جایی که گمان میرفت نوزادان رومولوس و رموس، بنیانگذاران روم، توسط یک گرگ یا لوپا نگهداری میشدند. کاهنان یک بز را برای باروری و یک سگ را برای تطهیر قربانی می کردند. سپس پوست بز را نوار میکردند، در خون قربانی فرو میبردند و به خیابانها میرفتند و به آرامی با پوست بز هم به زنان و هم به مزارع سیلی میزدند. زنان رومی به دور از ترس، از لمس پوستها استقبال میکردند، زیرا اعتقاد بر این بود که این پوستها را در سال آینده بارورتر میکند. بعداً در روز، طبق افسانه، همه زنان جوان شهر نام خود را در یک کوزه بزرگ می گذاشتند. مجردهای شهر هر کدام یک نام انتخاب می کردند و برای یک سال با زن انتخابی خود جفت می شدند. این فستیوال اغلب به ازدواج ختم می شد.
تاریخچه روز ولنتاین – و داستان قدیس حامی آن – در هاله ای از رمز و راز است. ما می دانیم که فوریه از دیرباز به عنوان ماه عاشقانه جشن گرفته می شده است، و روز سنت ولنتاین، همانطور که امروز می شناسیم، حاوی بقایایی از سنت مسیحی و روم باستان است. اما سنت ولنتاین که بود و چگونه با این آیین باستانی پیوند خورد؟
افسانه ها حاکی از آن است که پس از اینکه ولنتاین برخی از احکام امپراتورها را زیر پا گذاشت، در نهایت دستگیر، زندانی شد و در نهایت در 14 فوریه، در آستانه جشن لوپرکالیا، سر بریده شد. پس از مرگ او، ولنتاین به عنوان قدیس شناخته شد. همانطور که روم مسیحی تر شد، کشیش ها تعطیلات بهاری را از 15 فوریه به 14 فوریه - روز ولنتاین - منتقل کردند. اکنون این تعطیلات به جای لوپرکوس، سنت ولنتاین را گرامی داشت.
کلیسای کاتولیک حداقل سه قدیس مختلف به نام های ولنتاین یا والنتینوس را می شناسد که همگی کشته شدند. یک افسانه ادعا می کند که ولنتاین کشیشی بود که در قرن سوم در رم خدمت می کرد. وقتی امپراتور کلودیوس دوم تصمیم گرفت که مردان مجرد سربازان بهتری نسبت به کسانی که دارای همسر و خانواده هستند، هستند، ازدواج برای مردان جوان را غیرقانونی اعلام کرد. ولنتاین که بیعدالتی این فرمان را درک کرد، از کلودیوس سرپیچی کرد و به انجام ازدواج برای عاشقان جوان در خفا ادامه داد. وقتی اقدامات ولنتاین کشف شد، کلودیوس دستور داد که او را به قتل برسانند.
داستانهای دیگر حاکی از آن است که ولنتاین ممکن است به دلیل تلاش برای کمک به مسیحیان برای فرار از زندانهای سخت روم کشته شده باشد، جایی که آنها اغلب مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار میگرفتند. طبق یک افسانه، یک ولنتاین زندانی در واقع اولین "ولنتاین" را پس از عاشق شدن با دختر جوانی - احتمالاً دختر زندانبانش - که در حین حبس به ملاقات او رفت، برای خود فرستاد. گفته میشود که قبل از مرگش نامهای با امضای «از ولنتاین تو» برای او نوشته است، عبارتی که هنوز هم استفاده میشود. اگرچه حقیقت پشت افسانه های ولنتاین مبهم است، داستان ها همه بر جذابیت او به عنوان شخصیتی دلسوز، قهرمان و مهمتر از همه رمانتیک تأکید می کنند. در قرون وسطی، شاید به لطف این شهرت، ولنتاین به یکی از محبوب ترین قدیسان در انگلستان و فرانسه تبدیل شد.
تعداد زیادی از شهدای اولیه مسیحیت ولنتاین نامیده شدند. ولنتاینهایی که در 14 فوریه جشن گرفته میشوند، ولنتاین رم و ولنتاین ترنی هستند.
ولنتاین ترنی اسقف اینترامنا (در حال حاضر ترنی، در مرکز ایتالیا) شد و گفته می شود که در جریان آزار و شکنجه امپراتور اورلیان در سال 273 به شهادت رسید. او در خیابان فلامینیا به خاک سپرده شد، اما در مکانی متفاوت از ولنتاین رم. یادگارهای او در کلیسای سنت ولنتاین در ترنی قرار دارد. پروفسور جک بی. اوروچ از دانشگاه کانزاس خاطرنشان میکند که «چکیدههایی از اعمال این دو قدیس تقریباً در تمام کلیساها و صومعههای اروپا بود.
دایره المعارف کاتولیک از قدیس سومی به نام ولنتاین صحبت می کند که در شهادت های اولیه در تاریخ 14 فوریه نام برده شده است. او با تعدادی از یاران در آفریقا به شهادت رسید، اما چیزی بیشتر از او در دست نیست
در استشهاد بید که در قرن هشتم گردآوری شده است، یاف بیان می کند که سِنت ولنتاین به عنوان یک مسیحی مورد آزار و اذیت قرار گرفت و توسط امپراتور روم کلودیوس دوم شخصا مورد بازجویی قرار گرفت. کلودیوس تحت تأثیر ولنتاین قرار گرفت و با او گفتگو کرد و تلاش کرد تا او را به بت پرستی رومی تبدیل کند تا جانش را نجات دهد. ولنتاین نپذیرفت و در عوض سعی کرد کلودیوس را به مسیحیت تبدیل کند. به همین دلیل او را اعدام کردند. گزارش شده است که قبل از اعدام، او با شفای جولیا، دختر نابینای زندانبانش، آستریوس، معجزه کرد. دختر زندانبان و خانواده چهل و شش نفری او، اعضای خانواده و خادمان، به عیسی ایمان آوردند و تعمید گرفتند.