مضمون رنج و شهادت از دیرباز جایگاه محوری در تاریخ دین داشته است. در اسطورههای خاور نزدیک باستان، قهرمان کشته میشود، اما مرگ او، احیای زندگی را تضمین میکند. قربانی وسیلهای برای رسیدن به مراحل بالاتر و والاتر زندگی است؛ داستان کتاب مقدس و قرآن درباره ابراهیم که چنان عمیق به خدا اعتماد داشت که بدون هیچ تردیدی حاضر شد پسر عزیزش را قربانی کند، به اهمیت چنین قربانی اشاره دارد. از سوی دیگر، تئاتر یونانی از یک جشنواره مذهبی سرچشمه گرفت و اغلب به عمیقترین پرسشها در مورد اخلاق و رابطه بین فانیان، خدایان و سرنوشت میپرداخت. از نظر تئوری، این تئاتر معبد خدای دیونیسوس بود که محراب او در مرکز آن قرار داشت.
تاریخ کلیسا نیز سرشار از نمونههایی از هنر است که آموزههای دینی را تقویت میکند. از آغاز کلیساهای اولیه تا قرون وسطی و پس از آن، مردم با تصاویر، موسیقی، نمادهای آیینی و نمایش تعامل دارند. رمز و راز، معجزه، اخلاق، که به طور متوالی توسعه یافتند، منجر به خلق چیزی شدهاند که اکنون "نمایشهای مصائب مسیح" نامیده میشود. نمایش مصائب، نمایشی دراماتیک است که مصائب، آزمایش، رنج و مرگ عیسی مسیح را به تصویر میکشد. این نمایش، بخش سنتی از ایام روزه در چندین فرقه مسیحی، به ویژه در سنت کاتولیک، است. همتای نمایش مصائب مسیحی در سنت اسلامی، «تعزیه» به معنای تئاتر تسلیت است. این نمایش، شهادت امام حسین، نوه پیامبر اسلام، را گرامی میدارد. همانطور که مسیح جان خود را به عنوان قربانی برای بشریت فدا کرد، امام حسین نیز به عنوان قربانی برای اسلام دیده میشود. در هر دو سنت، موضوع شهادت از طریق ادبیات مورد تجلیل قرار میگیرد.
دیدگاه تاریخی: آیینهای باستانی شهادت و فداکاری
یک دیدگاه تاریخی میتواند برای ردیابی مضمون کیهانشناختی تولد و تجدید مفید باشد. مفهوم شهادت و فداکاری به همان اندازه که در ادیان بشری شناختهشده و تثبیتشده مانند مسیحیت و اسلام اهمیت دارد، در آیینهای بتپرستی نیز اهمیت دارد. نمایش در مراحل اولیه همه تمدنها با آیینهای مذهبی مرتبط است. هنر نمایش، مانند همه هنرها، در مراحل اولیه خود ارتباط نزدیکی با دین داشت.۱ ارسطو در فن شعر خود استدلال میکند که نمایش از شادیهایی که مردم در تقلید مییابند، تکامل یافته و ترکیب اعمال تقلیدی توسعهیافته با دین، باعث پیدایش آیینها و آیینها به نوبه خود به نمایش منجر شده است.
قربانیهای انسانی از ویژگیهای بسیاری از ادیان بتپرست اولیه بودند. در اسطورههای اروپائی باستان «قهرمان کشته میشود، اما مرگ او، احیای زندگی را تضمین میکند.» به گفته جیمز جی. فریزر، مقوله «خدایان در حال مرگ و ظهور» به مجموعهای از خدایان مرد جوان اطلاق میشود که نمایانگر مرگ و رستاخیز سالانه هستند که نمادی از تغییر فصول بودند. در دنیای باستان، ایمان بسیار گستردهای وجود داشت که رنجها و مرگ خدایان میتواند برای انسان مفید باشد. خدایانی مانند دیونیسوس، هراکلس، میترا، اوزیریس، آدونیس، آتیس و تموز، خدایان نجاتدهندهای بودند که بشر را نجات میدهند.6 مردم مصر و بینالنهرین، روند سالانه زوال و احیای زندگی را در اسطورههای خدایانی که سالانه میمیرند و دوباره از مردگان برمیخیزند، نشان میدادند. این مناسک در نام و جزئیات، آیینها از مکانی به مکان دیگر متفاوت بودند: اما در اصل، یکسان بودند.
جان گاسنر بر این باور است که نمایش سوگواری اصطلاحی است که به طور گسترده برای اشاره به آیینهای نمایشی مربوط به مرگ و رستاخیز یک خدا استفاده میشود، و به طور خاصتر و محدودتر در اعصار بعدی، برای نمایش رنج و مصلوب شدن مسیح به کار میرود.