صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی
صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

انکشاف حجاب‌های هستی در آستانه مرگ: تأملی فلسفی ـ عرفانی در تجربه‌های نزدیک به مرگ و موت اختیاری

چکیده

یکی از پرسش‌های اساسی در فلسفه نفس و معرفت‌شناسی عرفانی این است که آیا برای مشاهده حقایق باطنی و ملکوتی عالم، انسان باید از حیات طبیعی و تعلقات بدنی خارج شود یا آنکه صرف نزدیک شدن به مرگ و تضعیف سلطه قوای مادی برای چنین انکشافی کفایت می‌کند؟ تجربه‌های نزدیک به مرگ (Near-Death Experiences) از یک‌سو و برخی حکایات منقول در منابع اسلامی از سوی دیگر، زمینه‌ای برای طرح این پرسش فراهم می‌کنند. در برخی از این حکایات، شخص در موقعیتی قرار می‌گیرد که مرگ را قریب‌الوقوع می‌بیند و در نتیجه، امیدش از اسباب مادی قطع می‌شود. در چنین وضعیتی، از انکشاف حقیقت و مشاهده امری فراتر از ادراک متعارف سخن گفته می‌شود.

این مقاله با تکیه بر چند حکایت منقول درباره امام صادق (ع)، پیامبر اکرم (ص) و حضرت داوود (ع)، این فرضیه را بررسی می‌کند که مرگ بالفعل شرط ضروری انکشاف برخی حقایق نیست؛ بلکه ممکن است نزدیک شدن به مرگ، به واسطه تضعیف تعلقات و محدودیت‌های ادراک مادی، زمینه‌ای برای ظهور معرفتی دیگر فراهم کند. این مسئله با مفهوم موت اختیاری در عرفان اسلامی نیز قابل مقایسه است؛ زیرا عارف در موت اختیاری می‌کوشد پیش از مرگ طبیعی، از سلطه تعلقات نفسانی و مادی رها شود. البته باید میان تفسیر عرفانی این حکایات و تبیین پزشکی تجربه‌های نزدیک به مرگ تمایز گذاشت.

کلیدواژه‌ها: تجربه نزدیک به مرگ، انکشاف حجاب، حقیقت، معرفت شهودی، موت اختیاری، امام صادق (ع)، فلسفه نفس، عالم ملکوت.

۱. طرح مسئله: آیا برای مشاهده حقیقت باید مرد؟

یکی از پرسش‌های بنیادین در فلسفه نفس این است که آیا انسان برای مشاهده حقیقت هستی باید از بدن مادی جدا شود یا آنکه چنین مشاهده‌ای در وضعیت حیات طبیعی نیز امکان‌پذیر است؟

اگر ادراک متعارف انسان را وابسته به حواس و قوای مادی بدانیم، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که آیا محدودیت‌های این قوای مادی خود مانعی برای مشاهده برخی مراتب هستی هستند؟ به بیان دیگر، آیا ممکن است انسان در شرایطی که سلطه ادراک حسی و تعلقات مادی بر او تضعیف می‌شود، به مرتبه‌ای از معرفت دست یابد که در زندگی عادی برای او حاصل نیست؟

تجربه‌های نزدیک به مرگ این مسئله را به شکلی خاص مطرح می‌کنند. افرادی که در شرایط بحرانی پزشکی، مانند ایست قلبی یا اختلالات شدید حیاتی، قرار گرفته‌اند، گاه از تجربه‌هایی سخن می‌گویند که در آن‌ها احساس جدایی از بدن، مشاهده محیط از منظری متفاوت، مواجهه با نور یا ادراک واقعیتی فراتر از جهان متعارف گزارش شده است (Parnia et al., 2022).

در این میان، یک پرسش فلسفی مهم مطرح می‌شود:

آیا تجربه‌گر نزدیک به مرگ واقعاً مرده است یا صرفاً به آستانه مرگ رسیده است؟

اگر او واقعاً مرده باشد، بازگشت او به حیات و گزارش تجربه‌اش با تعریف مرگ زیستی و مسئله بازگشت از مرگ مواجه خواهد شد. اما اگر مرگ را به معنای توقف برگشت‌ناپذیر حیات زیستی در نظر بگیریم، بسیاری از افرادی که تجربه نزدیک به مرگ داشته‌اند، در واقع نمرده‌اند؛ بلکه در وضعیت بحرانی و نزدیک به مرگ قرار گرفته‌اند و سپس به زندگی بازگشته‌اند.

از این منظر، می‌توان پرسش را به شکل دیگری مطرح کرد: آیا برای انکشاف حقایق هستی، مرگ بالفعل ضرورت دارد یا نزدیک شدن به مرگ نیز می‌تواند زمینه چنین انکشافی را فراهم کند؟

فرضیه اصلی این مقاله آن است که در چارچوب یک تفسیر فلسفی ـ عرفانی، نزدیک شدن به مرگ می‌تواند بدون تحقق مرگ بالفعل، زمینه تضعیف حجاب‌های ناشی از تعلقات مادی و ظهور نوعی ادراک متفاوت را فراهم آورد.

۲. روایت مردی که از پیامبر (ص) درخواست مشاهده حقیقت کرد

یکی از حکایات قابل تأمل در این زمینه، روایتی است که از امام صادق (ع) درباره مردی نقل شده که نزد پیامبر اکرم (ص) آمد و درخواست کرد حقیقت را همان‌گونه که هست به او نشان دهند.

متن عربی روایت:

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) قَالَ: إِنَّ رَجُلاً أَتَى النَّبِیَّ (صلى‌الله‌علیه‌وآله) فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَرِنِی الْحَقَّ کَمَا هُوَ. فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ (صلى‌الله‌علیه‌وآله): أَمَّا إِنَّکَ إِنْ صَبَرْتَ وَإِلَّا فَاصْبِرْ.

فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَرِنِی الْحَقَّ کَمَا هُوَ. فَقَالَ: یَا عَلِیُّ، خُذْ بِیَدِهِ فَأَقِمْهُ عَلَى شَفِیرِ الْبِئْرِ.

فَأَخَذَ بِیَدِهِ فَأَقَامَهُ عَلَى شَفِیرِ الْبِئْرِ، ثُمَّ قَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَرِنِی الْحَقَّ کَمَا هُوَ.

فَقَالَ: یَا عَلِیُّ، أَرْسِلْهُ. فَأَرْسَلَهُ، فَوَقَعَ فِی الْبِئْرِ.

فَقَالَ النَّبِیُّ (صلى‌الله‌علیه‌وآله): أَمَّا إِنَّهُ لَوْ کَانَ یَعْلَمُ الْحَقَّ کَمَا هُوَ لَمَا سَأَلَ.

در این حکایت، مردی از پیامبر (ص) می‌خواهد حقیقت را همان‌گونه که هست به او نشان دهد. پیامبر ابتدا او را به صبر فرامی‌خواند؛ اما مرد بر درخواست خود اصرار می‌کند. سرانجام پیامبر به امیرالمؤمنین (ع) دستور می‌دهد او را کنار دهانه چاه قرار دهد و سپس رهایش کند. مرد در چاه سقوط می‌کند.

پیامبر در پایان می‌فرماید: «اگر او حقیقت را همان‌گونه که هست می‌شناخت، چنین درخواستی نمی‌کرد.»

تحلیل فلسفی روایت

نکته قابل تأمل این روایت، قرار گرفتن شخص در موقعیتی است که مرگ را به‌عنوان خطری قریب‌الوقوع تجربه می‌کند. او که در ابتدا خواهان مشاهده حقیقت بوده، اکنون با وضعیتی مواجه شده که تمام وجودش را در معرض نابودی قرار داده است.

از منظر خوانش عرفانی، می‌توان این وضعیت را موقعیتی دانست که در آن انسان با محدودیت‌های وجودی خود مواجه می‌شود و نسبت او با حقیقت تغییر می‌کند.

در زندگی عادی، انسان غالباً خود را به اسباب، امکانات، توانایی‌ها و تکیه‌گاه‌های مادی وابسته می‌بیند. اما هنگامی که این تکیه‌گاه‌ها در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند، انسان با حقیقتی بنیادی درباره وجود خود مواجه می‌شود: وابستگی و فقر وجودی.

بنابراین، می‌توان سقوط در چاه را در این روایت نمادی از مواجهه انسان با وضعیت وجودی خویش دانست؛ وضعیتی که در آن توهم استقلال و اتکای مطلق به اسباب مادی فرو می‌ریزد.

۳. حکایت امام صادق (ع) و مردی که در رود دجله به آستانه غرق شدن رسید

حکایت دیگری که از جهت موضوع این مقاله اهمیت دارد، داستان پیرمردی است که در مسیر امام صادق (ع) در بغداد با ایشان مواجه می‌شود و درخواست می‌کند امام خود را به او بشناسانند.

در نقل سید احمد مستنبط در کتاب القطرة فی مناقب العترة الطاهرة، این پیرمرد سه مرتبه به رود دجله انداخته می‌شود. در مرتبه نخست و دوم، با شنا کردن خود را نجات می‌دهد؛ اما در مرتبه سوم، توان جسمانی او تحلیل می‌رود و در میانه رود در معرض غرق شدن قرار می‌گیرد.

در آن لحظه، امام دست خود را دراز می‌کنند و او را نجات می‌دهند.

در شرح این حکایت، لحظه تعیین‌کننده هنگامی است که پیرمرد از نجات خود به‌وسیله توانایی جسمانی ناامید می‌شود و به خداوند متوسل می‌گردد. در آن وضعیت، از کنار رفتن پرده و مشاهده مقام امام صادق (ع) سخن گفته می‌شود.

در نقل موجود، عبارت محوری چنین آمده است: فَلَمَّا عَجَزَ عَنِ السِّبَاحَةِ وَأَیْقَنَ بِالْهَلَاکِ، انْقَطَعَ إِلَى اللَّهِ فَنَادَى: یَا اللَّهُ!

و در ادامه: هُنَاکَ انْکَشَفَ لَهُ الْغِطَاءُ، فَرَأَى جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ مَالِئاً مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ.

یعنی: «هنگامی که از شنا کردن ناتوان شد و به هلاکت خود یقین کرد، از همه چیز به سوی خدا منقطع شد و ندا داد: یا الله! در آن هنگام پرده از برابر دیدگانش کنار رفت و جعفر بن محمد (ع) را مشاهده کرد که تمام فاصله میان مشرق و مغرب را فرا گرفته بود.»

(مستنبط، بی‌تا، نقل حکایت از شیخ جعفر شوشتری؛ برای مشخصات نقل، نک. القطرة فی مناقب العترة الطاهرة).

تحلیل فلسفی حکایت دجله

این حکایت از حیث موضوع مقاله اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا در آن، میان نزدیک شدن به مرگ و انکشاف حجاب رابطه‌ای آشکار در روایت برقرار شده است.

پیرمرد در دو مرحله نخست همچنان به توانایی جسمانی خود متکی است. او می‌تواند شنا کند و از خطر خارج شود. اما در مرحله سوم، این امکان نیز از بین می‌رود.

در این نقطه، وضعیت وجودی او تغییر می‌کند. دیگر نمی‌تواند به بدن، مهارت، قدرت شنا یا اسباب طبیعی اتکا کند. تنها چیزی که برای او باقی می‌ماند، توسل به خداوند است.

در اینجا می‌توان از مفهومی به نام «انقطاع از اسباب» سخن گفت. انقطاع از اسباب به این معنا نیست که اسباب طبیعی حقیقتاً نابود می‌شوند؛ بلکه انسان در تجربه وجودی خود درمی‌یابد که هیچ‌یک از آن‌ها استقلالی از خود ندارند. از منظر عرفانی، ممکن است همین انقطاع، زمینه‌ای برای ظهور معرفتی باشد که در حالت عادی و در میان اشتغالات مادی و نفسانی حاصل نمی‌شود. در واقع، در این حکایت، پیرمرد برای رسیدن به معرفت امام، به مرز ناتوانی و هلاکت می‌رسد؛ اما لازم نیست واقعاً بمیرد. همین نزدیک شدن به مرگ و قطع امید از توانایی‌های مادی، در منطق حکایت با انکشاف حقیقت همراه می‌شود.

۴. حکایت اسم اعظم: انقطاع از غیر خدا در آستانه هلاکت

حکایت دیگری که به‌ویژه از جهت مفهوم انقطاع اهمیت دارد، داستان مردی است که از امام صادق (ع) درباره اسم اعظم سؤال می‌کند.

متن عربی نقل‌شده در کتاب لوامع البینات فخرالدین رازی چنین است:

رُوِیَ أَنَّ وَاحِداً سَأَلَ جَعْفَرَ الصَّادِقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ، فَقَالَ لَهُ: قُمْ وَاشْرَعْ فِی هَذَا الْحَوْضِ وَاغْتَسِلْ حَتَّى أُعَلِّمَکَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ.

فَلَمَّا شَرَعَ فِی الْمَاءِ وَاغْتَسَلَ، وَکَانَ الزَّمَانُ زَمَانَ الشِّتَاءِ وَالْمَاءُ فِی غَایَةِ الْبَرْدِ، فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ یَخْرُجَ مِنْ جَانِبِ الْمَاءِ، أَمَرَ جَعْفَرٌ أَصْحَابَهُ حَتَّى مَنَعُوهُ مِنَ الْخُرُوجِ عَنِ الْمَاءِ، وَکُلَّمَا أَرَادَ أَنْ یَخْرُجَ أَلْقَوْهُ فِی ذَلِکَ الْمَاءِ الْبَارِدِ.

فَتَضَرَّعَ الرَّجُلُ إِلَیْهِمْ کَثِیراً فَلَمْ یَقْبَلُوا قَوْلَهُ، فَغَلَبَ عَلَى ظَنِّ ذَلِکَ الرَّجُلِ أَنَّهُمْ یُرِیدُونَ قَتْلَهُ وَإِهْلَاکَهُ، فَتَضَرَّعَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِی أَنْ یُخَلِّصَهُ مِنْهُمْ.

فَلَمَّا سَمِعُوا مِنْهُ ذَلِکَ الدُّعَاءَ أَخْرَجُوهُ مِنَ الْمَاءِ، وَأَلْبَسُوهُ الثِّیَابَ، وَتَرَکُوهُ حَتَّى عَادَتِ الْقُوَّةُ إِلَیْهِ.

ثُمَّ قَالَ لِجَعْفَرَ الصَّادِقِ: الْآنَ عَلِّمْنِی اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ.

فَقَالَ جَعْفَرٌ: یَا هَذَا، إِنَّکَ قَدْ تَعَلَّمْتَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ وَدَعَوْتَ اللَّهَ بِهِ وَأَجَابَکَ.

فَقَالَ: وَکَیْفَ ذَلِکَ؟

فَقَالَ جَعْفَرٌ: إِنَّ کُلَّ اسْمٍ مِنْ أَسْمَائِهِ تَعَالَى یَکُونُ فِی غَایَةِ الْعَظَمَةِ، إِلَّا أَنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا ذَکَرَ اسْمَ اللَّهِ عِنْدَ تَعَلُّقِ قَلْبِهِ بِغَیْرِ اللَّهِ لَمْ یَنْتَفِعْ بِهِ، وَإِذَا ذَکَرَهُ عِنْدَ انْقِطَاعِ طَمَعِهِ مِنْ غَیْرِ اللَّهِ کَانَ ذَلِکَ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ.

(فخرالدین رازی، لوامع البینات فی شرح أسماء الله تعالى والصفات، ص. ۸۸).

تحلیل فلسفی حکایت

در این حکایت، برخلاف روایت قبلی، سخن مستقیماً از مشاهده مقام امام یا حقیقت ملکوت نیست؛ بلکه موضوع اصلی، تحقق انقطاع از غیر خدا و حقیقت اسم اعظم است.

بااین‌حال، از حیث ساختار معرفتی، شباهت مهمی میان این دو حکایت وجود دارد. در هر دو، انسان هنگامی به حقیقتی دست می‌یابد که اسباب و تکیه‌گاه‌های عادی برای او کارایی خود را از دست می‌دهند. در حکایت حوض، شخص زمانی به اسم اعظم دست می‌یابد که از غیر خدا ناامید می‌شود. امام در توضیح این وضعیت می‌فرماید:

«هرگاه انسان نام خدا را در حالی بر زبان آورد که قلبش به غیر خدا وابسته است، از آن بهره‌ای نمی‌برد؛ اما هنگامی که امیدش از غیر خدا قطع شود، همان نام، اسم اعظم خواهد بود.» در اینجا می‌توان میان «قطع تعلق» و «انکشاف حقیقت» رابطه‌ای برقرار کرد.

از این منظر، نزدیک شدن به مرگ ممکن است یکی از موقعیت‌هایی باشد که در آن، وابستگی‌های انسان به اسباب طبیعی فرو می‌ریزند و او با فقر وجودی خویش مواجه می‌شود.

۵. تبیین فلسفی: مرگ بالفعل شرط انکشاف نیست

اکنون می‌توان به پرسش اصلی مقاله بازگشت: آیا برای مشاهده حقایق هستی باید انسان واقعاً بمیرد؟

پاسخ پیشنهادی این مقاله منفی است؛ دست‌کم در چارچوب تفسیر فلسفی ـ عرفانی مورد بحث، مرگ بالفعل شرط ضروری انکشاف نیست.

برای توضیح این مدعا باید میان دو مسئله تمایز قائل شد:

۱. مرگ به معنای پایان برگشت‌ناپذیر حیات زیستی؛

۲. تضعیف یا زوال سلطه تعلقات و محدودیت‌های ادراک مادی.

این دو لزوماً هم‌زمان اتفاق نمی‌افتند. ممکن است انسان همچنان زنده باشد، اما در وضعیتی قرار گیرد که تکیه‌گاه‌های معمول او از میان رفته باشند. در چنین وضعیتی، تجربه او از خویشتن و جهان می‌تواند به‌طور اساسی دگرگون شود. بنابراین، آنچه در خوانش عرفانی این حکایات اهمیت دارد، لزوماً تحقق مرگ زیستی نیست؛ بلکه نوعی دگرگونی در نسبت انسان با بدن، اسباب و تعلقات مادی است. به بیان دیگر، می‌توان میان مرگ جسمانی و مرگ تعلقات تفاوت گذاشت. مرگ جسمانی به معنای پایان حیات طبیعی است؛ اما مرگ تعلقات به معنای از دست رفتن استقلال‌پنداری انسان نسبت به اسباب و محدودیت‌های نفسانی است. در این چارچوب، نزدیک شدن به مرگ می‌تواند تجربه‌ای از فروپاشی اتکای انسان به جهان مادی ایجاد کند، بدون آنکه حیات زیستی او پایان یابد. البته این استدلال به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که تمام تجربه‌های نزدیک به مرگ ناشی از کنار رفتن حجاب‌های متافیزیکی هستند. این یک تفسیر فلسفی از آن تجربه‌هاست و برای اثبات واقع‌نمایی ادراک‌های گزارش‌شده، به استدلال‌های مستقل نیاز داریم.

۶. موت اختیاری عرفا: مرگ پیش از مرگ طبیعی

یکی از مفاهیم مهم در عرفان اسلامی که می‌توان آن را در امتداد این بحث بررسی کرد، مفهوم «موت اختیاری» است.

موت اختیاری در معنای عرفانی، به معنای پایان دادن به حیات زیستی یا جدا کردن ارادی روح از بدن نیست؛ بلکه به معنای عبور از سلطه نفس اماره، ترک تعلقات و رهایی از وابستگی‌هایی است که مانع معرفت و قرب الهی می‌شوند. در ادبیات عرفانی، عبارت مشهور زیر برای اشاره به این معنا به کار رفته است: مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا. «بمیرید پیش از آنکه بمیرید.» البته انتساب این عبارت به پیامبر اکرم (ص) از نظر حدیثی قطعی نیست و برخی محققان آن را از اقوال صوفیه دانسته‌اند. مقصود عرفانی از این عبارت آن است که انسان پیش از مرگ طبیعی، از خودخواهی، دلبستگی‌های نفسانی و وابستگی به دنیا عبور کند. از این منظر، موت اختیاری نوعی تجربه آگاهانه از رهایی از تعلقات است.

نسبت موت اختیاری با تجربه نزدیک به مرگ

در اینجا می‌توان یک شباهت ساختاری میان تجربه نزدیک به مرگ و موت اختیاری مشاهده کرد: در تجربه نزدیک به مرگ، انسان ممکن است به‌صورت ناخواسته با وضعیت فروپاشی اسباب و نزدیکی به نابودی مواجه شود. در موت اختیاری، عارف به‌صورت ارادی می‌کوشد از وابستگی به اسباب و تعلقات نفسانی عبور کند. در اولی، انقطاع ممکن است در اثر یک بحران وجودی و جسمانی اتفاق بیفتد؛ در دومی، انقطاع حاصل مجاهدت، مراقبه و سلوک است.

بنابراین، می‌توان گفت این دو پدیده از نظر شرایط وقوع متفاوت‌اند، اما در یک تفسیر عرفانی ممکن است در یک نقطه به هم برسند: کاهش سلطه تعلقات مادی و نفسانی بر ادراک انسان. البته نباید موت اختیاری را معادل تجربه نزدیک به مرگ دانست؛ زیرا اولی مفهومی اخلاقی و سلوکی است و دومی عنوانی برای مجموعه‌ای از تجربه‌های گزارش‌شده در شرایط بحرانی پزشکی.

۷. دیدگاه علمی درباره تجربه‌های نزدیک به مرگ

برای تکمیل بحث باید به دیدگاه پزشکی و علوم اعصاب نیز توجه کرد.

در پزشکی معاصر، میان ایست قلبی، مرگ بالینی و مرگ مغزی تمایز وجود دارد. ایست قلبی ممکن است با مداخلات احیا برگشت‌پذیر باشد؛ اما مرگ مغزی به معنای از دست رفتن برگشت‌ناپذیر عملکردهای مغز بر اساس معیارهای پزشکی است.

ازاین‌رو، افرادی که پس از ایست قلبی احیا می‌شوند، لزوماً به معنای دقیق پزشکی مرده محسوب نمی‌شوند (Parnia et al., 2022).

در پژوهش‌های تجربه نزدیک به مرگ، پدیده‌هایی مانند احساس خروج از بدن، مشاهده محیط از منظری متفاوت، احساس آرامش عمیق، مشاهده نور و تجربه‌های دگرگون‌کننده گزارش شده‌اند (Hashemi et al., 2023).

بااین‌حال، درباره سازوکار این تجربه‌ها اتفاق‌نظر وجود ندارد. برخی تبیین‌ها بر تغییرات عصبی و فیزیولوژیک تمرکز می‌کنند و برخی دیگر به جنبه‌های روان‌شناختی و پدیدارشناختی توجه دارند.
نکته مهم آن است که پژوهش علمی درباره این تجربه‌ها هنوز نمی‌تواند به‌تنهایی واقع‌نمایی متافیزیکی آن‌ها را اثبات یا رد کند.

بنابراین، اگر بخواهیم تجربه نزدیک به مرگ را در چارچوب نظریه انکشاف حجاب تفسیر کنیم، باید میان دو سطح تمایز بگذاریم:

  • سطح پدیدارشناختی: شخص واقعاً تجربه‌ای عمیق و متفاوت از ادراک معمول خود گزارش می‌کند.

  • سطح هستی‌شناختی: اینکه متعلق این تجربه واقعاً عالمی فراتر از جهان مادی بوده است، نیازمند استدلال فلسفی و معرفت‌شناختی مستقل است.

این تمایز از خلط تجربه شخصی با اثبات وجودشناختی جلوگیری می‌کند.

۸. نتیجه‌گیری: نزدیکی به مرگ به‌مثابه زمینه انکشاف

از مجموع مباحث می‌توان به این نتیجه رسید که در برخی حکایات اسلامی، میان نزدیک شدن به مرگ، انقطاع از اسباب و ظهور حقیقت ارتباط برقرار شده است.

در حکایت مردی که نزد پیامبر (ص) آمد و درخواست مشاهده حقیقت کرد، شخص در معرض سقوط در چاه قرار می‌گیرد.

در حکایت پیرمرد دجله، انسان زمانی که توانایی نجات خود را از دست می‌دهد و به هلاکت یقین می‌کند، با انکشاف حجاب مواجه می‌شود.

در حکایت اسم اعظم نیز مرد هنگامی به حقیقت انقطاع می‌رسد که امیدش از غیر خدا قطع شده است.

وجه مشترک این حکایات را می‌توان در فروپاشی اتکای استقلالی به اسباب مادی جست‌وجو کرد.

از این منظر، شاید آنچه انسان را به مشاهده حقیقت نزدیک می‌کند، خود مرگ زیستی نباشد، بلکه وضعیتی باشد که در آن، حجاب‌های ناشی از تعلقات و وابستگی‌های او تضعیف می‌شوند. این مسئله با موت اختیاری در عرفان اسلامی نیز قابل مقایسه است. عارف می‌کوشد با مجاهدت و سلوک، پیش از آنکه مرگ طبیعی فرا برسد، از سلطه نفس و تعلقات دنیوی عبور کند. بنابراین، می‌توان فرضیه نهایی را چنین صورت‌بندی کرد:

برای انکشاف برخی مراتب حقیقت، لزوماً نیازی به تحقق مرگ زیستی نیست؛ بلکه ممکن است نزدیک شدن به مرگ، یا تحقق انقطاعی عمیق از تعلقات مادی و نفسانی، زمینه کنار رفتن برخی حجاب‌های ادراک را فراهم کند. از این حیث، تجربه نزدیک به مرگ و موت اختیاری، با وجود تفاوت‌های ماهوی، می‌توانند در یک چارچوب فلسفی ـ عرفانی به‌عنوان دو مسیر متفاوت برای تضعیف سلطه ادراک و تعلقات متعارف بررسی شوند.

منابع روایی و اسلامی

فخرالدین رازی، محمد بن عمر. (بی‌تا). لوامع البینات فی شرح أسماء الله تعالى والصفات (ص. ۸۸). (حکایت سؤال از اسم اعظم).

مستنبط، سید احمد. (بی‌تا). القطرة فی مناقب العترة الطاهرة. (حکایت پیرمرد و رود دجله، منقول از شیخ جعفر شوشتری).

کلینی، محمد بن یعقوب. (۱۴۰۷ق). الکافی (ج. ۷، ص. ۴۱۵). دار الکتب الإسلامیة. (روایت حضرت داوود و درخواست مشاهده حقیقت).

منابع پژوهشی معاصر

Hashemi, A., Oroojan, A. A., Rassouli, M., & Ashrafizadeh, H. (2023). Explanation of near-death experiences: A systematic analysis of case reports and qualitative research. Frontiers in Psychology, 14, 1048929. https://doi.org/10.3389/fpsyg.2023.1048929

Parnia, S., Post, S. G., Lee, M. T., Lyubomirsky, S., Aufderheide, T. P., Deakin, C. D., Greyson, B., Long, J., Gonzales, A. M., Huppert, E. L., Dickinson, A., Mayer, S., Locicero, B., Levin, J., Bossis, A., Worthington, E., Fenwick, P., & Shirazi, T. K. (2022). Guidelines and standards for the study of death and recalled experiences of death—A multidisciplinary consensus statement and proposed future directions. Annals of the New York Academy of Sciences, 1511(1), 5–21. https://doi.org/10.1111/nyas.14740