محققان در طول تاریخ یهود فرمولبندیهای متعددی از اصول اصلی یهودیت ارائه کردهاند که همگی با انتقاداتی مواجه شدهاند. یوسف فلاوی (37 -100 میلادی) مورخ باستانی بر اعمال و آداب و رسوم به جای اعتقادات مذهبی تأکید میکرد، و ارتداد را با عدم رعایت هلاخا مرتبط میدانست و معتقد بود که الزامات گرویدن به یهودیت شامل ختنه و پیروی از آداب و رسوم سنتی است.
قدیمیترین نمونههای اعتقادی غیرخاخامیها، تحت تأثیر اسلام، توسط شخصیت قرن دوازدهم یهودا بن الیاس حداسی[1]، تدوین شد و عبارتند از:
1) خداوند خالق همه مخلوقات است. (2) او پیشامد است و هیچ همتا و شریکی ندارد. (3) تمام جهان آفریده شده است. (4) خداوند موسی و سایر انبیا را در قانون کتاب مقدس فراخواند. (5) شریعت موسی به تنهایی صادق است. (6) دانستن زبان کتاب مقدس یک وظیفه دینی است. (7) معبد اورشلیم کاخ فرمانروای جهان است. (8) اعتقاد به معاد همزمان با ظهور مسیح (9) قضاوت نهایی؛ (10) قصاص.
اما محبوب ترین فرمول سیزده اصل ایمانی ابن میمون است که در قرن 12 توسعه یافت. به گفته وی، هر یهودی که حتی یکی از این اصول را رد کند مرتد و بدعت گذار محسوب می شود. دانشمندان یهودی اصلاحی دیدگاههایی دارند که از جهات مختلف با اصول این میمون متفاوت است. بنابراین، در یهودیت اصلاحی تنها پنج اصل اول تایید شده است.
1- من با ایمان کامل معتقدم که آفریدگار، خالق و راهنمای هر چیزی است که آفریده شده است. او به تنهایی همه چیز را ساخته، می سازد و خواهد ساخت.
2- من با ایمان کامل معتقدم که آفریدگار، یکی است، و هیچ وحدتی مانند او وجود ندارد، و تنها او خدای ما است، که بود، و هست، و خواهد بود.
3- من با ایمان کامل معتقدم که آفریدگار، جسمی ندارد، و او از تمام خصوصیات مادّه مبرا است، و هیچ قیاس (فیزیکی) با او نمی توان داشت.
4- من با ایمان کامل معتقدم که آفریدگار، اولین و آخرین است.
5- من با ایمان کامل معتقدم که برای خالق، و تنها برای او، دعا کردن صحیح است، و دعا کردن به هیچ موجودی غیر از او صحیح نیست.
6- من با ایمان کامل معتقدم که تمام سخنان انبیا حق است.
7- من با ایمان کامل معتقدم که نبوت معلم ما موسی علیه السلام صادق بود و او رئیس پیامبران بود، اعم از پیشینیان و پیروانش.
8- من با ایمان کامل معتقدم تمام توراتی که اکنون در اختیار ماست همان است که به معلم ما موسی علیه السلام داده شده است.
9- من با ایمان کامل ایمان دارم که این تورات مبادله نخواهد شد و هرگز تورات دیگری از خالق وجود نخواهد داشت.
10- من با ایمان کامل معتقدم که آفریدگار، نام مبارک او، همه اعمال انسانها و همه افکار آنها را می داند، همانطور که نوشته شده است: "که قلب همه آنها را ساخت و همه اعمال آنها را درک کرد" (مزامیر 33: 15).
11- من با ایمان کامل ایمان دارم که خالق، نام مبارک او، به کسانی که احکام او را نگاه می دارند، پاداش می دهد و کسانی را که از آنها تخطی می کنند مجازات می کند.
12- من با ایمان کامل به آمدن مسیح ایمان دارم. و اگرچه ممکن است درنگ کند، اما من هر روز منتظر آمدنش هستم.
13- من با ایمان کامل ایمان دارم که زنده شدن مردگان در زمانی که خالق را خشنود خواهد کرد، مبارک باد، و ذکر او تا ابدالاباد عالی خواهد بود.
اصول ابن میمون در طول چند قرن بعد تا حد زیادی نادیده گرفته شد. بعدها دو بیان مجدد شاعرانه از این اصول در بسیاری از مناجات یهودی ادغام شد،که منجر به پذیرش تقریباً جهانی آنها شد. امّا در "زمان ابن میمون فهرست اصول او توسط حسدایی کرسکاس (חסדאי קרשקש) متولد سال ۱۳۴۰ میلادی، در بارسلونا، کاتالونیا؛ فیلسوف، متکلم، سیاستمدار و آموزگار هلاخا شریعت یهود و جوزف آلبو یوسف آلبو(عبری: יוסף אלבו) فیلسوف و خاخام یهودی در اواخر قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم میلادی نویسنده سفر هاعیقاریم("کتاب اصول") مورد انتقاد قرار گرفت. آلبو و رابعام[2] استدلال کردند که اصول ابن میمون حاوی موارد بسیار زیادی است که اگرچه درست است، اما اصول اعتقادی نیست.
[1]. محقق، جنجالی و دعانویس یهودی کارائی بود که در اواسط قرن دوازدهم در قسطنطنیه شکوفا شد. او را با نام مستعار «ها-ابل» میشناختند که به معنای «سوگوار صهیون» است.
[2]. آبراهام بن دیوید (حدود 1125 - 27 نوامبر 1198) که با مخفف رابعام بن دیوید نیز شناخته می شود، خاخام پرووانسی، مفسر مهم تلمود، بود. و به عنوان پدر کابالا و یکی از حلقه های کلیدی در زنجیره عرفای یهودی شناخته می شود.
بابلی ها از ماه نو، هر هفتمین روز را به عنوان «روز مقدس» جشن می گرفتند که «روز شر» نیز نامیده می شد (به معنی «نامناسب» برای فعالیت های ممنوع). در این ایام مقامات از فعالیت های مختلف منع می شدند و مردان عادی از "درخواست کردن" منع می شدند و حداقل روز 28 به عنوان "روز استراحت" شناخته می شد. ظاهراً هنگام شب برای جلوگیری از ممنوعیت ها، برای خدا و الهه متفاوتی پیشکش می کردند: مردوک و ایشتار در هفتم، نینلیل و نرگال در چهاردهم، سین و شماش در بیست و یکم، و انکی و در روز 28 ماه. الواح مربوط به قرن ششم قبل از میلاد سلطنت کوروش و کمبوجیه دوم نشان می دهد که این تاریخ ها گاهی تقریبی بوده اند. و ماه قمری 29 یا 30 روزه اساساً شامل سه هفته هفت روزه و یک هفته آخر شامل هشت یا نه روز بود که چرخه هفت روزه مداوم را می شکسته است1.
در میان سایر نظریههای مبدأ شبات، دایرهالمعارف جهانی یهودی آیزاک لندمن نظریه آشورشناسانی مانند فردریش دلیتز را ارائه کرد که مبنی بر این که شبات در اصل از چرخه قمری برخاسته است2، که شامل چهار هفته منتهی به سبت، به اضافه یک یا دو روز دیگر محاسبه نشده در ماه.است3.
«Sapattum» یا «Sabattum» که به ندرت تأیید شده است به عنوان ماه کامل، همزاد یا ادغام شده با «شابات» عبری است، اما ماهانه است تا هفتگی؛ این به عنوان شکلی از sa-bat سومری («میان استراحت») در نظر گرفته می شود.
در زبان اکدی به عنوان um nuh libbi («روز نیمه استراحت») به گفته مارچلو کراوری، سبت «به طور قطع از شباتوی بابلی، جشن ماه کامل گرفته شده است، اما تمام آثار منشأ این گونه از بین رفته است. عبرانیان آن را به افسانه کتاب مقدس نسبت میدهند." این نتیجهگیری بازیابی متنی گزارش آسیبدیده آفرینش: Enûma Eliš است، که اینگونه خوانده میشود: «سپس در اواسط ماه با [سابات] روبرو خواهید شد»4.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر اساس روایت قرآنی که خداوند متعال با موسی علیه السلام صحبت می کند، دو صحنه از دو واقعه است که بین آنها تا سالها فاصله است و در هر دو واقعه نام کوه طور آمده است. همانطور که خداوند با استاد ما موسی صحبت کرد طبق قرآن کریم دو بار اتفاق افتاد.
بار اول: هنگام بازگشت از سرزمین مدیان در شمال حجاز به مصر و این اتفاق در کوهی در جنوب شبه جزیره سینا رخ داد که خداوند متعال در قرآن کریم آن را طور سینا یا طور سینین نامیده است. و در آیات دیگر تنها با نام طور ذکر شده است: «پس چون مقرر کرد موسی برای موعد مقرر مقرر شد و با قوم خود راه میرفت و آتشی از کنار کوه همراه او بود». -قصص: 29] و یک بار به عنوان وصف غربی ذکر شد «وَ لَمَا أَنَّکَ لَمْ تَغَرَبٌ مِنْ حَضَیْنَا لَهُمْ یُسْیَی وَ مِنْ شَهَدُونَ» (القصص: 44). ].
مرتبه دوم: پس از خروج بنی اسرائیل از مصر با عبور از دریا از خلیج عقبه به سمت شمال حجاز، و الواح به موسی علیه السلام در چهل غیبت از بنی اسرائیل داده شد. روزهایی که در آن گوساله را می پرستیدند. این بار کوه الطر الیمین نامیده شد.
همچنین در کتاب مقدس به دو کوه اشاره شده است، نه فقط یکی. صحرای سینا و کوه سینا 38 بار و کوه دیگری به نام حورب 18 بار ذکر شده است.
"اینک، من در مقابل شما در آنجا بر صخره در حوریب ایستادهام، و شما صخره را میکوبید و آب از آن بیرون میآید تا مردم بنوشند." پس موسی در برابر چشمان بزرگان اسرائیل چنین کرد. :6].
«پس برخاست و خورد و نوشید و با قوت آن غذا برای چهل روز و چهل شب به کوه خدا، حورب رفت» [اول پادشاهان 19: 8].
«در حورب گوسالهای ساختند و بر مجسمهای گداخته تعظیم کردند» [مزمور 106:19].
«حتی در حوریب خشم خداوند را برانگیختی و خداوند بر تو خشمگین شد تا تو را هلاک کند» [تثنیه 9: 8].
در روزی که در حضور خداوند، خدای خود در حوریب ایستادهای، هنگامی که خداوند به من گفت: «مردم را نزد من جمع کن، و من سخنان خود را به آنها اعلام خواهم کرد تا یاد بگیرند که در تمام ایام از من بترسند. که در آن در زمین زنده اند و فرزندان خود را تعلیم می دهند (10) پس آمدی و در پای کوه ایستادی و کوه در آتش می سوخت تا به مرکز آسمان در تاریکی و در ابر و تاریکی غلیظ. 11) سپس خداوند از آتش با شما سخن گفت و شما صدای کلمات را شنیدید، اما تصویری را ندیدید، بلکه صدایی را مشاهده کردید (12) و به عهدی که به شما دستور داده بود به شما گفت: ده کلمه که بر دو لوح سنگی نوشته است. (13) و خداوند در آن زمان به من دستور داد که فرایض و احکامی را به شما بیاموزم که در سرزمینی که برای تصاحب آن از آن عبور می کنید انجام دهید.(13) 4) پس مواظب خود باشید. زیرا شما تصویری از روزی را که خداوند در حوریب از میان آتش با شما سخن گفت ندیدید (15)» [تثنیه 4].
«در تابوت چیزی نبود جز دو لوح سنگی که موسی در آنجا در حوریب قرار داده بود، هنگامی که خداوند با بنیاسرائیل هنگام خروج از مصر عهد بست. ﴾ [اول پادشاهان 8: 9] .
«هیچ چیز در تابوت نبود مگر دو لوحی که موسی در حوریب قرار داده بود، هنگامی که خداوند با بنی اسرائیل به هنگام خروج از مصر عهد بست.» [دوم تواریخ 5:10].
«یهوه خدای ما در حوریب با ما عهد بست» [تثنیه 5:2].
«شریعت بنده ام موسی را که در حوریب برای تمامی اسرائیل به او امر کردم، به خاطر بیاور. قوانین و احکام» [مالکی 4:4].
«خداوند خدای ما در حوریب با ما سخن گفت و گفت: «در این کوه نشستن بس است.» (6) برگردید و حرکت کنید و وارد کوه اموریان و تمام بیابان اطراف شوید. دشت و جنوب و ساحل دریا و سرزمین کنعانیان و لبنان تا نهر بزرگ یعنی رود فرات (7)» [تثنیه 1].
بین پدران کلیسا در تشخیص اینکه سینا و حورب یک کوه هستند و همچنین در محل هر یک از آنها اختلاف وجود دارد. اما آنچه در میان آنها مشهور است این است که آنها یک کوه هستند که آن را به نام کوه سینا می شناسند. زیرا از سوی دیگر آیاتی وجود دارد که ذکر می کند که دادن الواح در کوه سینا صورت گرفته است و آیه ای که می گوید اولین حادثه سخن گفتن بر درخت در کوه حورب بوده است! محتملترین چیز این است که چون گمان میکردند آن دو کوه یکی هستند و کوه حورب نام کوه سینا است، در میان راویان بین آنها سردرگمی به وجود آمد و با هم عوض میشدند.
وی فیلسوف زبان بریتانیایی بود که بیشتر به خاطر توسعه نظریه کنش های گفتاری شهرت داشت. آثار آستین، به ویژه کتاب او «چگونه کارها را با کلمات انجام دهیم» (که پس از مرگش در سال 1962 منتشر شد)، تأثیر قابل توجهی بر فلسفه زبان و زبان شناسی داشته است. آستین نگران این بود که وقتی از زبان استفاده می کنیم، فقط صداها یا کلمات را بر زبان نمی آوریم. ما نیز در حال انجام اقدامات هستیم. او استدلال میکرد که بسیاری از گفتهها یک کارکرد اجرایی دارند - آنها فقط چیزی را توصیف یا گزارش نمیکنند، بلکه در واقع کاری را در جهان انجام میدهند. آستین بین سه نوع کنش گفتاری تمایز قائل شد: کنش های گفتاری، کنش های گفتاری و کنش های گفتاری.
کنش کنش زبانی: Locutionary Act
- این عمل اساسی تولید صداها، کلمات و عباراتی است که معنای خاصی دارند. عبارت است از بیان جمله ای با ساختار دستوری و معنای معین.
کنش بیانی: Illocutionary Act
- این عمل در گفتن چیزی است. فراتر از عمل صرف تولید اصوات است و قصد یا هدف گوینده را در ساختن بیان در بر می گیرد. اعمال غیرکلامی را میتوان به انواع مختلفی طبقهبندی کرد، مانند قاطعانه (گفتهسازی)، دستوری (اعطای دستور یا درخواست)، الزامآور (قول دادن یا تعهد)، بیانگر (ابراز احساسات) و بیانکننده (اعلامیههایی که تغییراتی را ایجاد میکنند). دنیای بیرونی).
کنش فرا بیانی: Perlocutionary Act
- این همان تأثیری است که گفته بر شنونده یا مخاطب می گذارد. به تأثیر یا پیامدهای کنش گفتاری اشاره دارد. به عنوان مثال، اگر کسی قولی بدهد (عمل غیرکلامی)، ممکن است فعل عامیانه این باشد که شنونده به او اعتماد کرده یا از او انتظار داشته باشد که به قول خود عمل کند.
نظریه آستین به این دلیل اهمیت دارد که توجه را به این واقعیت جلب می کند که زبان نه تنها وسیله ای برای انتقال اطلاعات بلکه ابزاری برای انجام اعمال مختلف اجتماعی است. موفقیت یک کنش گفتاری نه تنها به ساختار دستوری گفته (فعل لغتی) بلکه به نیت گوینده و تفسیر شنونده از آن قصد (فعل غیروابسته) و تأثیرات ناشی از آن (فعل گفتاری) بستگی دارد.
به طور خلاصه، نظریه کنش های گفتاری آستین چارچوبی برای درک زبان به عنوان شکلی از کنش فراهم می کند و جنبه های اجرایی و کاربردی ارتباط را برجسته می کند.