صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی
صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

صفحه اطلاع رسانی میرزا محمد رضا صفائی تخته فولادی

مراسم خاک سپاری در بین النهرین

این مراسم تشییع جنازه به محض مرگ شخص یا اندکی پس از مرگ او انجام می شد و طبق اعتقاد پیشینیان به دو دلیل عمده انجام می شد: اول، برای خشنود ساختن خدایان به طور کلی، چه آن خدایان که در عالم اموات وجود دارند و چه آن خدایان که در زمین و آسمان وجود دارند، زیرا این مراسم شامل تقدیم هدایا و هدایا به آنها می شد، و این چیزی است که هدایایی را که از جانب او با مرده می شود، تضمین می کند آنها را به خدایان آنجا تقدیم کنید. این همان کاری است که (گیلگمش) پس از هبوط خود به عالم اموات انجام داد، هنگامی که هدایایی را با خود برد (این هدایا شامل تقدیم اسلحه، سپر و جواهرات بود) و آنها را به خدایان عالم اموات و برخی از مردگان غالب کاهنان اعظم تقدیم کرد، و همچنین آنچه را که پادشاه سومری (اورنامو و هدایایی تحت فرمان خدایان او و هدایایی که پس از مرگ او و هدایایی به تعدادی از آنها انجام داد) انجام داد در حالی که گاو نر و گوسفند را برای مردگان بزرگ ذبح می کرد و به آنها اسلحه، کیف، لباس و جواهرات هدیه می داد، زیرا همه آن چیزها نزد پادشاه (اورنامو) دفن شده بود. یکی از متون ذکر شده است که نشان می دهد قربانی و هدایایی در مراسم خاکسپاری دلیل رضایت خدایان است که اگر بدانیم خدای انلیل از خدایان عالم اموات نیست (که در مبحث دیگری به آن پرداخته خواهد شد. همچنین آثار هنری زیادی وجود دارد که شامل صحنه هایی از قربانی کردن برای خدایان است که برجسته ترین آنها (ظروف نذری) است که نشان دهنده قدیمی ترین اثر مذهبی است که در آن آیین های مخصوص خدایان وجود دارد. (اینانا- ایشتار) که با دو دسته نی که یکی در کنار هم قرار گرفته اند نشان می دهد و صفی طولانی از مردمی را می بینی که در سبدها و کوزه ها هدایایی حمل می کنند و یک ردیف دیگر از گوسفندان که در زمین زراعتی قدم می زنند، چرا که این مقدار نذری بیانگر سپاس و قدردانی از آن الهه است. عراقیان باستان علاوه بر نذورات، در هنگام دفن مردگان، روغن و عطر می‌ریختند و برای الهه مرگ جشن‌های ویژه‌ای برپا می‌کردند که در زمان‌های مشخصی برگزار می‌شد تا برکت و رضایت آن عزیزان را به دست آورند و از خشم او دوری کنند. این همان چیزی است که در یکی از سرودهای مذهبی سومری مربوط به (شولگی، دومین پادشاه سلسله سوم اور) مشخص است که می‌گوید ((من کسی هستم که برای خدایان جشن‌های خاکسپاری برگزار می‌کردم)

قدیمی ترین مراثی

یاکوبسن فرض کرد که واژه «balag»  ممکن است به معنای سوگواری برای شهر باشد، در حالی که هالو معتقد بود واژه «er» که به لحاظ ادبی به اشک یا مرثیه اشاره دارد، می‌تواند در این چارچوب قرار گیرد. معاجم این دو واژه، را مترادف دانسته و هر دو را اصطلاحاتی مرتبط با ادبیات مرثیه معرفی کرده‌اند. همانگونه که، در متون اداری سومری، واژه «Er-SIZKUR» به معنای دعای اشک یا دعای سوگواری، یعنی مرثیه، به کار رفته است.

زمان نگارش متنهای مربوط به مراثی شهرهای سومری به دوره بابلی کهن (۲۰۰۴-۱۵۹۵ پیش از میلاد) بازمی‌گردد؛ دورهای که در آن زبان سومری موقعیت خود را به‌عنوان زبان رسمی کشور از دست داد. بیشتر متون مرثیه از زبان سومری اقتباس شدهاند و بخشی از آنها به ویژه در همین دوره به زبان سومری خوانده می‌شدند. علی‌رغم اینکه حدود هجده عنوان از مراثی مربوط به این دوره در اختیار داریم، از مجموع شصت و یک عنوان مراثی که در دوره‌های آشوری، بابلی و دوره‌های بعد تدوین شده‌اند، احتمال می‌رود که بخشی از این مراثی در دوره بابلی میانی (۱۵۹۵-۱۱۷۵ پیش از میلاد) سروده شده باشد. این دوره با بازتولید آثار ادبیات برجسته مشابه دوره بابلی کهن شناخته شده است. بر اساس اطلاعات موجود، به نظر می‌رسد قدیمی‌ترین مراثی در مجموعه ادبیات سوگواری سومری مربوط به مرثیه‌های شهرها باشد. تاریخ تدوین پنج مرثیه اصلی مربوط به شهرهای اور، سومر و اور، نفر، الورکاء و اریدو به قرن نخست هزاره دوم پیش از میلاد برمی‌گردد. این مراثی اغلب به سقوط امپراتوری اور در حدود سال ۲۰۰۴ پیش از میلاد پرداختهاند و بر همین اساس، سرودن آنها احتمالاً در همان قرنی که پایتخت اور سقوط کرد صورت گرفته است.

این موضوع در ادامه روشن می‌شود:  مجموعه مراثی پنج شهر تأثیری برجای می‌گذارد که تخریب سومر و شهرهای آن حادثه‌ای غم‌انگیز بوده که خاطرات تلخ آن هنوز در دل‌ها و ذهن شاعران و سرایندگان سومری باقی مانده است. مرثیه شهر اور و مرثیه تخریب اور و سرزمین سومر، سقوط سلسله سوم اور را به‌عنوان یک الگوی تاریخی آشکار نشان می‌دهند. بیشتر پژوهشگران، مرثیه تخریب شهر اور را یادبودی از سقوط این سلسله می‌دانند و چنین تصور می‌رود که این مراثی حدود یک یا دو نسل پس از سقوط دولت سوم اور سروده شده‌اند. اما محقق دیگری به نام جاکوبسن بر این باور است که مرثیه اور و سرزمین سومر در دوران حکومت لیپیت-ایشتر (۱۹۳۴-۱۹۲۴ پیش از میلاد) سروده شده است، زمانی که اصلاحات شهر تکمیل شده بود. 

همچنین مشخص شده است که مراثی نیپور، الورکاء و اریدو در دوران حکومت اشمی-داگان و به دستور او تدوین شده‌اند؛ چرا که نام او در پایان مراثی نیپور و الورکاء ذکر شده است. در مرثیه نخست، او با برگزاری نیایش‌ها و قربانی‌ها سعی در آرام کردن خشم خدایان داشت و در مرثیه دوم به بازسازی شهر پرداخت. 

 منابع ادبی نیز دو احتمال را در مورد مرثیه شهر اریدو مطرح می‌کنند. احتمال اول آن است که این مرثیه نیز در دوران اشمی-داگان سروده شده باشد؛ چرا که در یک سرود اختصاص‌یافته به خدای انکی، صحنه‌ای از ضیافتی همراه با ارائه قربانی توسط خود پادشاه توصیف شده است. در اینجا، اصطلاحات به‌کاررفته در توصیف این مراسم شباهت‌هایی با متن مرثیه دارد که شاید زمینه آیینی مرتبط با مرثیه اریدو را نشان دهد. احتمال دوم به دوران حکومت نور-ادد بازمی‌گردد؛ چرا که این پادشاه زقورة انکی را در شهر اریدو بازسازی کرده است. بر اساس کتیبه‌ای روی آجرهای برجامانده از نور-ادد، که به معبد انکی تقدیم شده، یادآوری می‌شود که معبد برای مدتی طولانی ویران بوده است

چرا ساعت دوازده است

بر اساس افسانه‌های مصر باستان، زمانی که رع، ایزد خورشید، برای فرمانروایی بر زمین بسیار پیر و خسته شد، از حکومت دست کشید و به آسمان صعود کرد. گفته شده است که رع با قایقی در آسمان سفر می‌کند و جهان را روشنایی می‌بخشد. هر بخشی از این سفر، یکی از دوازده ساعت روز مصری را تشکیل می‌داد که هر ساعت تحت نظارت یکی از خدایان محافظ قرار داشت. هنگام غروب آفتاب و فرا رسیدن گرگ و میش، رع و قایقش از افق باختری فراتر می‌رفتند و به جهان زیرین وارد می‌شدند. افق گاه به دروازه‌ای توصیف میشود که به "دوات"، یعنی دنیای زیرین، راه دارد. در این سرزمین، رع باید با قایقی بر روی نیل زیرزمینی حرکت کند و از دوازده دروازه و ناحیه عبور کند. هر کدام از این مناطق نماینده یکی از ساعات شب هستند و توسط دوازده خدای محافظ دیگر محافظت میشوند. در طول این سفر شبانه، مار عظیم آپوفیس، ایزد آشوب و بی‌نظمی (ایسفت)، به رع هجوم برده و تلاش میکرد مسیر او را متوقف کند. پس از غلبه بر آپوفیس، رع جهان زیرین را ترک می‌کرد و با طلوع خورشید بازمی‌گشت تا بار دیگر روز را روشن سازد. روایت شده است که او طی ساعات روز با شکل سر شاهین خود در قایق ماندجت در آسمان سفر می‌کرد و سپس برای سفر شبانه به دنیای زیرین، ظاهرش به شکل سر قوچ تغییر یافته و سوار بر قایق مِسکتِت می‌شد. حرکت رع بر ماندجت گاهی به عنوان نمادی از چرخه رشد، افول، مرگ و رستاخیز روزانه او در نظر گرفته می‌شد و این چرخه در نمادشناسی متون مربوط به مرگ در فرهنگ مصر باستان نیز بازتاب یافته است.

رقص سماع

نماد جادویی Sema یک مفهوم باستانی است که همیشه در ذهن مصریان باستان وجود داشته است زیرا مفهوم اتحاد را نشان می دهد. این در سراسر سرزمین جادویی علیا و سفلی مصر به تصویر کشیده شده است. مصریان باستان نماد سما را در همه چیز می‌دیدند، مانند جفت ریه‌هایی که برای تنفس به نای وصل می‌شدند و اندام‌های تناسلی متفاوت هر دو جنس برای ایجاد زندگی در کنار هم قرار می‌گرفتند. نماد Sema در مصر باستان بر روی سینه مومیایی قرار داشت تا هنگام سفر در سراسر جهان اموات زندگی را تامین کند. حال این نماد را با رقص سماع صوفیه مقایسه کنید.

مکان هارمگدون

"مگیدو، شهر مهم فلسطین باستان، مشرف به دشت اسدرالون (دره جزریل). این شهر در حدود 18 مایلی (29 کیلومتری) جنوب شرقی حیفا در شمال فلسطین اشغالی قرار دارد. موقعیت استراتژیک مگیدو در تقاطع دو مسیر نظامی و تجاری به شهر اهمیتی بسیار فراتر از اندازه آن داده است.

 این گذرگاه رایج در مسیر تجاری بین مصر و بین النهرین را کنترل می کرد و همچنین در امتداد مسیر شمال غربی-جنوب شرقی قرار داشت که شهرهای فنیقی را به اورشلیم و دره رود اردن متصل می کرد. تصور می‌شود که کلمه آرماگدون از مگیدو گرفته شده است، زیرا پیشوند har در زبان عبری به معنای «تپه» است. از این رو، آرماگدون به معنای «تپه مجدو» است.