بین النهرین
اینانا الهه عشق، جنگ و باروری باستانی بین النهرین است.
برجسته ترین نمادهای او شامل شیر و ستاره هشت پر است.
اینانا در کنار برادر دوقلویش اوتو (که بعدها به نام شاماش شناخته شد)، مجری عدالت الهی است.
شاماش (به اکدی: šamaš[a])، همچنین با نام اوتو (به سومری: dutu «خورشیدL) خدای خورشید باستانی بین النهرین بود.
نتیجه
آنچه به شیر و خورشید مربوط است درواقع نماد اینانا و شمش است که در طول تاریخ به ما رسیده است و با تغییر مفهوم در اسلام

در مصر باستان
آجت یک نماد مصر باستان است که در نوشتن هیروگلیف به معنای نمایش افق و خورشید استفاده می شد. آجت نمایانگر پدیده طبیعی طلوع و غروب خورشید به اضافه مفاهیم خلقت و تولد دوباره است. نماد به معنای افق یا کوه نور است. دایره در وسط مرکز، خورشید را نشان می دهد و شکل های یافت شده در پایه کوه ها هستند. این نماد توسط خدای جهان اموات آکر محافظت می شود که به شکل دو شیر در هر طرف می آید که هر کدام نمایانگر افق های شرقی و غربی جهان اموات مصر و همچنین دیروز و امروز است.
در تصویری معروف از هفدهمین طلسم کتاب مردگان، دو شیر را نشان میدهد که پشت به هم نشستهاند، و بین پشتهایشان خورشید در حال طلوع از افق است نشان داده شده است.

مرحوم در مقابل شیرهای افق. مقبره آنهرکائو، دیر المدینه سلسله بیستم ( سال ۱۱۸۹ تا ۱۰۷۸ ق. م)
من به مقاله جالبی برخوردم در دایره المعارف تاریخ باستان که به تفصیل آنچه را که آپکالوها در دست دارند بررسی می کرد. این به ما کمک می کند تا اهمیت آیینی این اشیاء را درک کنیم و ارتباط آنها را با مصنوعات مشابه در فرهنگ های دیگر پیدا کنیم. بسیاری از چهرههای آپکالو شیای را در دست چپ خود حمل میکنند که عموماً به عنوان "کیف دستی" توصیف شده است، اما در واقع یک سطل آیینی حاوی آب مقدس است (به نام اکدی banduddu). اپکالوها آب مقدس را با استفاده از مخروط کاج (که در زبان اکدی به آن mullilu می گویند) می پاشند که در دست راست خود نگه می دارند. این یک عمل تطهیر آیینی است که امروزه هنوز در بسیاری از ادیان وجود دارد.
یکی از معماهای بزرگ در هنر مقدس بین النهرین مربوط به تصویر چهره های بالدار انسان شکل به نام Apkallu است که در یک دست مولیلو (میوه درخت) و در دست دیگر بانددو - یک ظرف - در دست دارند. در سراسر سومر و بابل و نیمی از جهان دورتر در یوکاتان ظاهر می شود. شش هزار سال قبل از آن، بر روی ستون 43 در گوبکلی تپه، یکی از قدیمیترین محوطههای سنگی ایستاده جهان، به صورت برجسته حک شده بود. اما دقیقا هدف از ساخت این ظرف چه بوده است؟ نگاهی به نمادگرایی میان فرهنگی در تصاویر جواب می دهد.
آپکالوها ها گروهی متشکل از هفت حکیم، فرستادگان و شخصیت های واسطه هستند که توسط یک خدای خالق برای آوردن هنرهای تمدنی به بشریت پس از یک سیل فاجعه بار (Sapt Rishis یعنی 7 Sages) به آنها سپرده شده است. داستان آنها تقریباً کلمه به کلمه در اسطوره های رقیق بسیاری از فرهنگ های باستانی تکرار می شود که تنها جنبه قابل تغییر نام آنهاست. تصویر اصلی آپکالو دو عقاب یا شاید سر شاهین است که در دو طرف درخت گلدار ایستاده اند و میوه آن را می چینند، و نحوه نگه داشتن ظرف نشان می دهد که میوه باید در ظرف مذکور قرار داده شود. گاه نقش خدای متعال اهورا مزدا در داخل صفحه بالدار بالای محور درخت به تصویر کشیده می شود که به معنای نزدیک بودن به خداوند و در نتیجه حکمت است. این تصویر مشترک فرهنگی به عنوان درخت جهانی یا درخت دانش شناخته می شود و به عنوان نقطه کانونی و پایه تمام آموزه ها و سنت های اسرار است.

نماد باستانی Ouroboros (یا Uroboros) مار یا اژدهایی را نشان می دهد که دم خود را می خورد. منشأ آن ابتدا و مهمتر از همه در مصر باستان یافت می شود (حدود قرن سیزدهم یا چهاردهم قبل از میلاد)، اما بعداً توسط سنت های جادویی یونانی (از جایی که اصطلاح οὐροβόρος نشأت می گیرد2) و جهان رومی3 گنجانده شد. با این حال، صحبت از ریشه های تاریخی آن نسبی است، زیرا این نماد همه جا حاضر را می توان در بسیاری از فرهنگ های مختلف در طول زمان یافت. با این حال، به شدت با استفاده از آن در گنوسیسیسم و هرمسییسم، به ویژه در متون کیمیاگری مرتبط است.
اوروبورو، مانند بیشتر نمادهای متافیزیکی و باطنی، میتواند چندین لایه معنا داشته باشد و مجموعهای از مفاهیم مرتبط را نشان دهد که حول موضوع مرکزی دایرهای، مکمل، خودکفایی و وحدت نهایی همه چیز میچرخند. معمولاً برای نماد پتانسیل تمایزناپذیر قبل از خلقت و همچنین مفهوم تداوم با اشاره به اینکه پایان آغاز است استفاده می شود.
این نماد مفاهیم درونی و متعالی است. در مورد اولی، بازآفرینی ابدی مار خودخور نشان دهنده دایره بودن هستی، همزیستی همیشگی خلقت و نابودی است که دگرگونی می آورد و جهان جریان و تغییر بی پایان ما را تشکیل می دهد. به این ترتیب، مفاهیم وجود نامحدود (نگاه کنید به نماد ریاضی بی نهایت) و عود ابدی (بازگشت ابدی) را برمی انگیزد، که تصویر مناسبی از چرخه های زندگی است، اما همچنین از یک جاودانگی ماندگار مبتنی بر ظهور دوباره زندگی در این صفحه وجود (شبیه به ققنوس). در این جنبه از نوسازی چرخه ای، می تواند نشان دهنده چرخه تولد دوباره باشد، با پوست کندن مشخصه مار که نماد انتقال روح است.
با توجه به جنبه ماورایی خود، دایره وحدت زیربنایی همه خلقت، از جمله جنبه های مادی و معنوی آن را تداعی می کند، که فراتر از هر دوگانگی درک شده است. این حاکی از یک منبع مشترک برای همه آن است که همه چیز به آن باز می گردد.
در آموزههای باطنی و متافیزیکی، مارها و اژدها با آبها و بهویژه اقیانوس کیهانی یا آبهای خلقت مرتبط هستند. این موضوع تکراری در بیشتر فرهنگها، از جمله فرهنگهای بینالنهرین باستان، هند ودایی5 و یونان رایج است. الگوی رایج، الگوی یک خدا یا قهرمان «متمدن» است (خدای آسمان، همانطور که میرچا الیاده نشان داده است7) که هرج و مرج (پتانسیل) تمایز نیافته را به شکل خزنده غلبه می کند و می کشد، بنابراین نظم، تمایز و بنابراین، هر چیزی را که هست (واقعیت) به وجود می آورد. این خزنده گاهی با آبها همراه است و گاهی با کسی که اثر حلال بالقوه آنها را کنترل می کند. به نظر میرسد نمادگرایی اخیر از این واقعیت ناشی میشود که مار میتواند آزادانه در آب حرکت کند در حالی که شکلهایی را روی سطح آن میکشد، بنابراین تمایز و اشکال خاصی را در همگنی غالب اقیانوس ایجاد میکند.
نماد نور و تاریکی عملکرد مشابهی را انجام می دهد. به عنوان مثال، در کتاب مصری مردگان، خدای خورشید خود زاییده آتوم گفته می شود که با ظاهر شدن یک مار از آب های آشوب بالا رفته است، حیوان هر روز صبح خود را تجدید می کند. مردگان به نوبه خود به تصویر کشیده می شوند که می خواهند به شکل مار (ساتو، "پسر زمین") تبدیل شوند که تجسم آتوم است. به همین دلیل است که بسیاری از خدایان مار نیز با خورشید مرتبط هستند یا به عنوان خدایان نور توصیف می شوند، همانطور که به زودی خواهیم دید.
در دین مصر، خدایان مارپیچ معمولاً با بینظمی بیشکل پیش از آفرینش همراه بودند، که جهان در طول تجدید دورهای خود به آن بازمیگردد.10 به همین دلیل، میتوان ارتباط اوروبوروس را با آشوب اولیه یا به عنوان اصل تمایز که ما را در برابر آن محافظت میکند، فرض کرد. تولد دوباره اوزیریس بهعنوان Ra را میتوان بهعنوان بازگشتی پانانتئیستی به یگانه، شناسایی با منبع همه آن تفسیر کرد.
اوروبورو همچنین نماد کلیت زمان، همگرایی آغاز و پایان با بازگشت به مبدأ و سرنوشت نهایی همه چیز بود. این، همانطور که در اینجا بحث شد، برای نظامهای فکری مبتنی بر مونیسم پانانتئیستی، که تمایل دارند تمام خلقت را با بدن (جنبه پرانرژی) خدا یکی کنند، رایج است.
یکی از قدیمیترین و معروفترین تصویرهای اوروبورو در متن کیمیاگری «کریزوپوئا کلئوپاترا کیمیاگر» (احتمالاً قرن سوم میلادی) یافت شد.
در آن، مار کتیبه ای را محصور می کند: "همه چیز یکی است" (ἓν τὸ πᾶν) که بیانگر روشنی از ایمانی است که نماد آن است (مونیسم مطلق در قالب پانتهئیسم / پانتهئیسم).
جدای از این بیان صریح، بارزترین ویژگی آن تقسیم اوروبوروها به دو نیمه سفید و سیاه است که نمادی از دکترین کیمیاگری اتحاد مخالفان و غلبه بر دوگانگی در وحدتی بالاتر و فراتر از هر دو قطب هر دوگانگی درک شده است (مانند نمادگرایی تائوئیستی تایجی که شامل یین و یانگ است).
ایدههایی درباره اوروبوروها به دنیای ادبی راه یافتند، مثلاً در آرتمیدوروس و آکروبیوس. اولی، در کتاب رویای خود، اظهار می دارد که «اژدها همچنین به زمان دلالت دارد، زیرا طولانی و بی تاب است.» دومی اعلام می کند که خدای رومی دو سر، یانوس، جهان است:
«یعنی بهشت، و نام او ژانوس از eundo [با رفتن] آمده است، زیرا جهان همیشه به شکل کرهای خود به سمت خود میچرخد... بنابراین فنیقیها آن را در معابد خود به صورت اژدهایی که در دایرهای حلقه شده و دمش را میبلعد، نشان دادهاند تا نشان دهند که جهان از خود تغذیه میکند و به خود باز میگردد.»
همچنین واضح است که خورشیدی است که به نام مرکوریوس [هرمس] بر اساس کادوسیوسی که مصریان در شکل دو مار نر و ماده در هم آمیخته به خدا تقدیم کرده اند، مفتخر است. اندام های فوقانی آنها به دور هم خم می شوند و در آغوش گرفتن یکدیگر دایره ای را تشکیل می دهند، در حالی که دم ها پس از تشکیل گره در انتهای کادوسیوس به هم می رسند و بال هایی دارند که از این نقطه شروع می شوند.
در عرفان، مار نیش زدن دم خود در یک دایره بسته نشان دهنده ابدیت و روح جهانی است که در آن زندگی می کند.
انسان محوری (یونانی باستان ἄνθρωπος (ánthrōpos) «انسان» و κέντρον (kéntron) «مرکز») این باور است که انسان ها اصلی ترین یا مهم ترین موجود روی کره زمین هستند. این اصطلاح را می توان به جای انسان محوری به کار برد، و برخی از این مفهوم به عنوان برتری انسانی یا استثناگرایی انسانی یاد می کنند. از منظر انسان محوری، نوع بشر جدا از طبیعت و برتر از آن و سایر موجودات (حیوانات، گیاهان، مواد معدنی و غیره) به عنوان منابعی برای استفاده انسان در نظر گرفته می شوند.
می توان بین حداقل سه نوع انسان محوری تمایز قائل شد: انسان محوری ادراکی (که "پارادایم هایی را مشخص می کند که از داده های حسی از اندام های حسی انسان مطلع می شوند"). انسانمحوری توصیفی (که «پارادایمیهایی را مشخص میکند که از هومو ساپینس / «انسان» شروع میشوند، متمرکز شدهاند یا در اطراف آنها نظم مییابند)؛ و انسانمحوری هنجاری (که «مشخصات پارادایمهایی را نشان میدهد که در مورد برتری هومو ساپینس، ظرفیتهای آن، اولویت ارزشها، [یا] موقعیت آن در جهان، مفروضات یا ادعاهایی میکنند».
انسان محوری تمایل دارد جهان را بر اساس ارزش ها و تجربیات انسانی تفسیر کند. در نظر گرفته می شود که عمیقاً در بسیاری از فرهنگ ها و اعمال آگاهانه بشر مدرن جا افتاده است. این یک مفهوم اصلی در زمینه اخلاق محیطی و فلسفه محیطی است، جایی که اغلب به عنوان علت اصلی مشکلات ایجاد شده توسط کنش انسان در اکوسفر در نظر گرفته می شود. با این حال، بسیاری از طرفداران انسانمحوری بیان میکنند که لزوماً اینطور نیست: آنها استدلال میکنند که یک دیدگاه بلندمدت صحیح اذعان میکند که محیط جهانی باید دائماً برای انسانها مناسب باشد و مسئله واقعی انسانمداری کم عمق است.
فیلسوف فرانسوی آگوست کنت (1798-1857) این ایده - که گاهی به توماس پین نسبت داده می شود- را در مورد "دین انسانیت" معرفی کرد. به گفته محقق تونی دیویس، این فرقه به عنوان یک فرقه خداناباور بر اساس برخی اصول اومانیستی در نظر گرفته شده بود و اعضای برجسته ای داشت اما به زودی رو به افول گذاشت. با این حال در قرن نوزدهم تأثیرگذار بود و انسانگرایی و رد فراطبیعیگرایی آن در آثار نویسندگان بعدی مانند اسکار وایلد، جورج هولیواک - که کلمه سکولاریسم را ابداع کردند - جورج الیوت، امیل زولا و ای. اس. بیزلی تکرار میشود. عصر خرد پین، همراه با نقد کتاب مقدس قرن نوزدهمی از هگلیان آلمانی دیوید اشتراوس و لودویگ فویرباخ، همچنین به شکلهای جدیدی از اومانیسم کمک کرد.