در کتاب بخاری ذیل روایات نشوز روایتی آمده است از عایشه که ارتباط آن با بحث نشوز مشخص نیست که «عَنْ عَائِشَةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهَا قَالَتْ: کَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ " إِذَا خَرَجَ أَقْرَعَ بَیْنَ نِسَائِهِ فَطَارَتِ الْقُرْعَةُ عَلَى عَائِشَةَ وَحَفْصَةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُمَا فَخَرَجَتَا جَمِیعًا، وَکَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِذَا سَارَ بِاللَّیْلِ سَارَ مَعَ عَائِشَةَ یَتَحَدَّثُ مَعَهَا فَقَالَتْ حَفْصَةُ لِعَائِشَةَ أَلَا تَرْکَبِینَ اللَّیْلَةَ بَعِیرِی وَأَرْکَبُ بَعِیرَکِ فَتَنْظُرِینَ وَأَنْظُرُ قَالَتْ: بَلَى فَرَکِبَتْ عَائِشَةُ عَلَى بَعِیرِ حَفْصَةَ وَرَکِبَتْ حَفْصَةُ عَلَى بَعِیرِ عَائِشَةَ رَضِیَ اللهُ عَنْهُمَا فَجَاءَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَاله وسَلَّمَ إِلَى جَمَلِ عَائِشَةَ وَعَلَیْهِ حَفْصَةُ فَسَلَّمَ وَسَارَ مَعَهَا حَتَّى نَزَلُوا فَافْتَقَدَتْهُ عَائِشَةُ، فَلَمَّا نَزَلُوا جَعَلَتْ تَجْعَلُ رِجْلَیْهَا فِی الْإِذْخِرِ وَتَقُولُ: یَا رَبِّ سَلِّطْ عَلَیَّ عَقْرَبًا أَوْ حَیَّةً تَلْدَغُنِی وَرَسُولُکَ لَا أَسْتَطِیعُ أَنْ أَقُولَ لَهُ شَیْئًا؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه به سفرى مى رفت بین همسرانش با قرعه کسى را با خود همراه مى کرد. یکبار قرعه به نام عایشه و حفصه افتاد، حضرتش شبها همراه عایشه مى رفت و با او صحبت مى کرد. تا اینکه یک شب حفصه به عایشه پیشنهاد کرد که امشب جاى خود را عوض کنیم ببینیم چه مى شود. عایشه هم پیشنهاد او را قبول کرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله آن شب همراه شتر عایشه - که حفصه در آن بود - مى رفت تا آنکه در جائى فرود آمدند. عایشه پیامبر را گم کرد. حسادتش او را واداشت که پاهایش را در میان گیاه اذخر (که در آن حیوانات گزنده وجود دارد) قرار داده و گفت: خدایا! عقربى یا مارى را بر من مسلط کن که مرا بگزد. چه کنم پیامبر تو است و نمى توانم چیزى بگویم» (بخاری، 1422، ج 7 ص 33).
نابغه ذبیانی در این باره عنوان میکند
|
إذا ما غزوا بالجیش حلّق فوقهم |
|
عصائب طیر تهتدی بعصائب |
() هنگامی که آنان به لشکری هجوم میبریند گروهی از پرندگان بر سر ایشان پرواز میکنند تا هدایت کنند گروه مقاتلین را
ماهیت مصدر جعلی است که به وسیله منطقدانان و حکما ساخته شده است و در واقع اسمی مرکب از «ماء» موصوله و «هی» ضمیر مفرد مونث و «یاء» مشدد -علامت مصدر جعل- و «تاء» مصدری است. البته میتوان گفت «یاء» لفظ «هی» به جهت اجتماع دو یاء حذف شده است.
در اصل کلمه ماهیت دو دیدگاه رایج است یکی آنکه گفته شده این واژه در اصل ماهویت بوده است، «یاء» آن «یاء» نسبت و «تاء» آن «تاء» مصدریه، سپس «واو» قلب به یاء و «یاء» در «یاء» ادغام شده است و «هاء» آن مکسور شده است. دیدگاه دوم آن است که ماهیت مشتق از «ماهو» است. و نیز شده ماهیت مرکب از «ماء» استفهامیه و «یاء» نسبت و «تاء» مصدریه بوده است و همزه زائد بعد از الف تبدیل به هاء شده است و گاه به جای ماهیت «مائیت » گفته شده است[1].
این واژه در عرف برای بیان معنای حقیقت و طبیعت و نهاد و ذات و جوهر -لغوی- اشیاء به کار میرود. اما در اصطلاح فلسفی مقابل «وجود» است و به آن چیزی گفته میشود که در جواب این چیست؟ داده میشود: «ما یقال فی جواب ما هو» در اینجا پاسخ سوال از «ما» حقیقیه گفته میشود که پرسش از چیستی اشیاء است.
امّا تفاوت میان ماهیت و مفهوم در چیست؟ در پاسخ باید گفت مفهوم به معنای صورت ذهنی دارای دو نوع است. مفاهیم حقیقی و مفاهیم اعتباری، مفاهیم حقیقی یا اولی همان ماهیتی است که در فلسفه از آن سخن به میان آمده است، این دسته از مفاهیم گروهی هستند که ظرف تحقق آنها هم در ذهن انسان است و هم در خارج و یعنی برخی از آنها در ظرف ذهن محقق میشوند و دارای آثار نیستند و برخی هم در خارج محقق میشوند. مانند مفهوم انسان.
از لوازم این خصوصیت آن است که نسبت این مفهوم به وجود و عدم، برابر است تا ترتب آثار و عدم ترتب برای آن، لابشرط قسمی باشد که در این صورت میتواند با قیدهای گوناگون جمع شود از این رو، در حالات مختلف میتواند به تمام وجود حاضر باشد. و چیستی خود را برای ما آشکار سازد.
به عبارت دیگر، مفاهیم ماهوی و حقیقی، گروهی از مفاهیم هستند که بر اشیاء خارجی حمل میشوند و ذهن آنها را از امور خارجی درک میکند، یعنی به مجرد ادراک یک یا چند مورد به وسیله حواس مادی یا شهود باطنی عقل این مفاهیم کلی را از این مصادیق انتزاع میکند؛ مانند مفهوم کلی سیاهی که بعد از مشاهده اشیاء سفید انتزاع میشود یا مفهوم کلی اضطراب که بعد از پیدایش یک یا چند بار احساس اینگونه درک میشود. چنین مفاهیمی را مفاهیمی ماهوی یا معقولات اولی گفته میشود[2].
مفاهیم اعتباری، مفاهیمی هستند که در مقابل مفاهیم ماهوی به کار میروند طبق این اصطلاح همه معقولات ثانیه چه منطقی چه فلسفی، اعتباری هستند، این مفاهیم بعد از تصور و ادراک معقولات اولیه و در پی شناخت احکام معقولات اولیه، در ذهن ایجاد میشوند و تنها در موطن ذهن یافت میشوند، یعنی هیچ کدام از انواع آن، دارای فرد خارجی نیست. و منظور از فرد ماهیتی است که ما به ازای عینی، مفهوم ذهنی در خارج باشد. به زبان ساده مصداق خارجی مفهوم ذهنی باشد[3]. مشهور فلاسفه مفاهیم ثانوی را به دو دسته تقسیم میکنند، یا قابل حمل بر امور خارجی هستند و یا قابل حمل نیستند و تنها بر مفاهیم و صورتهای ذهنی حمل میشوند. و به اصطلاح اتصاف آنها ذهنی است. مانند کلی و جزیی. دستة اخیر را، معقول ثانوی منطقی مینامند[4] ولی صدر المتالهین، آنها را در سه دسته جای داده است، وی نخست، معقول ثانی را به دو گروه «فلسفی» و «منطقی» تقسیم میکند، سپس در بیان معقول فلسفی خود آنرا، به دو نوع بخش بندی میکند.
وی عنوان میکند: معقول ثانی، گاه مفهومی است که گرچه در خارج راه پیدا نکرده است و فاقد فرد خارجی است یعنی وجود به صورت مطلق و بدون قید در خارج وجود ندارد ولی دارای مصداق عینی است. مانند وجود و وحدت، بنا بر اصالت وجود. و یا مفهومی است که فاقد مصداق خارجی است ولی اشیاء خارجی به آن متصف میشوند و اگر چه عروض آنها ذهنی است ولی اتصاف آنها خارجی است. مانند مفهوم امکان[5].
[1]. فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی
[2]. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، ج۱، ص۱۷۷. تهران سازمان تبلیغات اسلامی 1392
[3]. تعریفات، جرجانی، علی بن محمد، ص۹۷، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۷۰. ش، چاپ چهارم
[4]. رحیق مختوم، جوادی آملی، عبدالله، ج۴، ص۳۶۶.
[5]. الحکمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه، ملاصدرا، صدرالدین محمد شیرازی، ج۱، ص۳۳۲، قم، مصطفوی، ۱۳۶۸ه. ش، چاپ دوم.
جنبش مذهبی جدید (NRM) که به عنوان معنویت جایگزین یا دین جدید نیز شناخته می شود، یک گروه مذهبی یا معنوی است که ریشه های مدرن دارد و در حاشیه فرهنگ مذهبی غالب جامعه خود قرار دارد. NRM ها می توانند منشأ جدیدی داشته باشند یا می توانند بخشی از یک دین گسترده تر باشند، در این صورت آنها از فرقه های قبلی متمایز هستند. برخی از NRM ها با چالش هایی که جهان در حال مدرن شدن برای آنها ایجاد می کند با پذیرش فردگرایی مقابله می کنند، در حالی که سایر NRM ها با استقبال از ابزارهای جمعی محکم با آنها مقابله می کنند. محققین تخمین زده اند که NRM ها به ده ها هزار نفر در سراسر جهان می رسد که اکثر اعضای آن در آسیا و آفریقا زندگی می کنند. اکثر NRM ها فقط چند عضو دارند، برخی از آنها هزاران عضو دارند و تعداد کمی از آنها بیش از یک میلیون عضو دارند.
هیچ معیار واحد و مورد توافقی برای تعریف «جنبش دینی جدید» وجود ندارد. این بحث وجود دارد که اصطلاح «جدید» را چگونه باید در این زمینه تفسیر کرد. یک دیدگاه این است که باید دینی را مشخص کند که از نظر منشأ جدیدتر از ادیان بزرگ و جاافتاده مانند هندویسم، یهودیت، بودیسم، مسیحیت و اسلام باشد. برخی از محققان دهه 1950 یا پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945 را به عنوان زمان تعیین کننده می دانند، nر حالی که برخی دیگر به اواسط قرن نوزدهم یا تأسیس جنبش مقدس روز آخر در سال 1830 و تنریکیو در سال 1838را معیار میدانند.
ادیان جدید معمولاً با مخالفت سازمان های مذهبی و نهادهای سکولار مستقر مواجه شده اند. در کشورهای غربی، یک جنبش سکولار ضد فرقه و یک جنبش ضد فرقه مسیحی در طول دهه های 1970 و 1980 برای مقابله با گروه های نوظهور ظهور کردند. در دهه 1970، حوزه متمایز مطالعات ادیان جدید در مطالعات آکادمیک دین توسعه یافت. چندین سازمان علمی و مجلات معتبر وجود دارد که به این موضوع اختصاص داده شده اند. محققین مطالعات دینی، ظهور NRMها در مدرنیته را به عنوان محصول و پاسخ به فرآیندهای مدرن سکولاریزاسیون، جهانی شدن، سنت زدایی، پلورالیزم،، انعکاس پذیری و امانیست میدانند.
در سال 1830، "جنبش مقدس روز آخر" توسط جوزف اسمیت پایه گذاری شد. این یکی از بزرگترین جنبش های مذهبی جدید از نظر عضویت است.
در ژاپن، سال 1838 آغاز تنریکیو است.
در سال 1844 بابیسم در ایران تأسیس شد که در انسعابی از بابیها بهائیت توسط بهاءالله در سال 1863 تأسیس شد.
در سال 1860 دونقاک که بعداً «چئوندوئیسم» توسط چوی جائه وو در کره تأسیس شد.
انقلاب دهقانی در سال 1894.
در سال 1889، احمدیه، شاخه اسلامی، توسط میرزا غلام احمد تأسیس شد.
در سال 1891، کلیسای وحدت، اولین فرقه اندیشه جدید، در ایالات متحده تأسیس شد.
در سال 1911، کلیسای باپتیست ناصره، اولین و یکی از بزرگترین کلیساهای مدرن آفریقایی، توسط ایزایا شمبه در آفریقای جنوبی تاسیس شد.
اوایل قرن بیستم نیز شاهد افزایش علاقه به «آساترو» بود.
دهه 1930 شاهد ظهور
ملت اسلام و شاهدان یهوه در ایالات متحده بود،
ظهور جنبش راستافاری در جامائیکا،
ظهور کائو دای و هوآ هاسو. در ویتنام؛
ظهور سوکا گاکای در ژاپن؛
و ظهور زایلیسم و ییگواندائو در چین
در دهه 1940، جرالد گاردنر شروع به تشریح دین مشرکانه مدرن ویکا کرد.
در دهه های 1950 و 1960 در اوج جنبش های ضد فرهنگ، جنبش های مذهبی جدید در بسیاری از کشورها گسترش یافت.
ادیان جدید ژاپنی پس از دستورالعمل شینتو (1945) که دولت ژاپن را مجبور کرد خود را از شینتو که مذهب دولتی ژاپن بود جدا کند بسیار محبوب شند
در سال 1954، ساینتولوژی در ایالات متحده و کلیسای اتحاد در کره جنوبی تأسیس شد..
در سال 1955، انجمن "Aetherius" در انگلستان تاسیس شد. که، ادیان بشقاب پرنده نامیده می شوند زیرا اعتقاد به حیات فرازمینی را با اصول مذهبی سنتی ترکیب می کنند.
در سال 1965، پل توئیچل Eckankar را تأسیس کرد، یک NRM که تا حدی از Sant Mat مشتق شده بود.
در سال 1966، انجمن بین المللی برای آگاهی کریشنا توسط باکتیوودانتا سوامی پرابهوپادا" "Bhaktivedanta Swami Prabhupada" در ایالات متحده تأسیس شد.
و آنتون لاوی کلیسای شیطان را تأسیس کرد.
در اواخر دهه 1980 و 1990، افول کمونیسم و انقلاب های 1989 فرصت های جدیدی را برای NRM ها باز کرد.
فالون گونگ اولین بار در سال 1992 توسط لی هنگجی در شمال شرقی چین به صورت عمومی آموزش داده شد. در ابتدا توسط دولت چین پذیرفته شد و تا سال 1999 70 میلیون تمرینکننده در چین وجود داشت، اما در ژوئیه 1999 دولت شروع به تلقی این جنبش به عنوان یک تهدید کرد و تلاشهایی برای ریشهکن کردن آن آغاز کرد
زمینه های گسترش
در سال 1893 اولین پارلمان ادیان جهان در شیکاگو برگزار شد. این کنفرانس شامل NRMهای آن زمان مانند معنویت گرایی، دیانت بهائی و علوم مسیحی بود. هنری هریس جساپ، که در این جلسه سخنرانی کرد، اولین کسی بود که به دین بهائی در ایالات متحده اشاره کرد. همچنین سوین شاکو، «نخستین اجداد آمریکایی» ذن، واعظ بودایی تراوادا، آناگاریکا دارماپالا، و واعظ جین، ویرشاند گاندی، حضور داشتند این کنفرانس به مبلغان دینی آسیایی اولین مخاطبان آمریکایی گسترده خود را داد. همچنین در سال 1967، بازدید بیتلز از ماهاریشی ماهش یوگی در هند توجه عمومی را به جنبش مراقبه متعالی جلب کرد.
در قرن بیست و یکم، بسیاری از NRMها از اینترنت برای ارائه اطلاعات، استخدام اعضا و گاهی اوقات برای برگزاری جلسات و مراسم آنلاین استفاده می کنند. که گاهی اوقات به عنوان فرقه گرایی سایبری شناخته می شود. سابینا ماگلیوکو، استاد مردمشناسی و فولکلور در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، نورتریج، درباره محبوبیت فزاینده جنبشهای مذهبی جدید در اینترنت بحث کرده است ر سال 2006 جی. گوردون ملتون، مدیر اجرایی مؤسسه مطالعات ادیان آمریکایی در دانشگاه کالیفرنیا، سانتا باربارا، به نیویورک تایمز گفت که 40 تا 45 جنبش مذهبی جدید هر ساله در ایالات متحده ظهور می کند. در سال 2007، محقق دینی الیجا سیگلر گفت، اگرچه هیچ NRM به ایمان غالب در هیچ کشوری تبدیل نشده است، بسیاری از مفاهیمی که آنها برای اولین بار معرفی کردند (اغلب به عنوان ایده های "عصر جدید" شناخته می شوند) به بخشی از فرهنگ جریان اصلی جهانی تبدیل شده است.
مکتب فکری ایده الیسم اگرچه بر روند فلسفه آلمانی بعدی تأثیر چشمگیری گذاشت، اما نحوه تفسیر دقیق این مفهوم موضوع بحث برخی از فیلسوفان قرن بیستم بود. کانت ابتدا آن را در نقد عقل محض توصیف می کند و دیدگاه خود را از دیدگاه های امروزی رئالیسم و ایده آلیسم متمایز می کند، اما فیلسوفان در مورد تفاوت شدید کانت با هر یک از این مواضع اتفاق نظر ندارند.
ایدهآلیسم استعلایی با ایدهآلیسم فرمالیستی بر اساس فرازهایی از مقدمه کانت به هر فلسفه متافیزیک پس از وی مرتبط است، اگرچه تحقیقات اخیر تمایل به مخالفت با این نگاه دارد. ایدهآلیسم استعلایی همچنین توسط فیلسوفان آلمانی بعدی یوهان گوتلیب فیشته و فردریش ویلهلم جوزف فون شلینگ، آرتور شوپنهاور و در اوایل قرن بیستم توسط ادموند هوسرل در شکل بدیع ایدهآلیسم استعلایی-پدیدارشناختی پذیرفته شد.
کانت شرحی از نحوه شهود (به آلمانی: anschauen) اشیاء و گزارشهای مکان و زمان ارائه میکند. پیش از کانت،در فلسفه اسلامی ملاصدرا و در فلسفه مدرن برخی از متفکران مانند لایب نیتس به این نتیجه رسیده بودند که مکان و زمان اشیا نیستند، بلکه فقط روابط بین اشیا هستند. برخلاف متفکران، از جمله نیوتن، که معتقد بود فضا و زمان چیزها یا جوهری هستند، لایب نیتس به درک کاملاً متفاوتی از جهان و چیزهای موجود در آن رسیده بود. طبق مونادولوژی او، همه چیزهایی که انسان ها معمولاً به عنوان تعامل بین افراد و روابط بین افراد می فهمند (مانند موقعیت های نسبی آنها در مکان و زمان) در ذهن خدا وجود دارد اما نه در جهان جایی که ما آنها را درک می کنیم. از نظر واقع گرایان، اشیاء منفرد از طریق ارتباط فیزیکی با هم تعامل دارند و روابط بین اشیاء با واسطه فرآیندهای فیزیکی است که آنها را به مغز انسان متصل می کند و به انسان زنجیره عمل معینی را به آنها می دهد و شناخت درستی از آنها می دهد.
کانت از مشکلات هر دو این موضع آگاه بود. او تحت تأثیر فیزیک نیوتن قرار گرفته بود و فهمید که یک زنجیره فیزیکی از فعل و انفعالات بین چیزهای درک شده و کسی که آنها را درک می کند وجود دارد. با این حال، یک کارکرد مهم ذهن این است که دادههای ورودی را ساختار داده و آنها را به گونهای پردازش کند که آنها را غیر از نقشهبرداری ساده از دادههای بیرونی کند.
اگر بخواهیم در چهارچوب آنچه که برهان کانتی اثبات می کند نگاه کنیم، می توان گفت که می توان واقعیت تجربی مکان و زمان، یعنی اعتبار عینی همه ویژگی های مکانی و زمانی را در ریاضیات و فیزیک.نشان داد. اما این واقعیت تجربی شامل زمان و مکان در واقع اشکالی از شهود انسانی هستند و فقط میتوان اعتبار آنها را برای چیزهایی که به نظر ما میآیند ثابت کرد و نه برای چیزهایی که در نفس الامر هستند. به واقع وی زمان و مکان را خارج از سوبژه نمیداند.
ایده آلیسم متعالی یک سیستم فلسفی است که توسط فیلسوف آلمانی، امانوئل کانت در قرن هجدهم تأسیس شد. برنامه معرفت شناختی کانت در سراسر نقد عقل محض (1781) او یافت می شود. منظور از کانت استعلایی این است که رویکرد فلسفی او به دانش فراتر از توجه صرف به شواهد حسی است و مستلزم درک شیوههای ذاتی ذهن برای پردازش آن شواهد حسی است.
عنصر برجسته در اینجا این است که مکان و زمان، به جای اینکه چیزهای واقعی در خود یا ظاهرهای با واسطه تجربی (به آلمانی: Erscheinungen) باشند، همان اشکال شهود (به آلمانی: Anschauung) هستند که ما باید به وسیله آنها اشیا را درک کنیم. از این رو، آنها را نه باید ویژگی هایی در نظر گرفت که ممکن است در درک آنها به اشیاء نسبت دهیم، و نه موجودیت های اساسی خود ایشان تقلی نمود.
آنها به این معنا پیش شرطهای ذهنی و درعین حال ضروری هر شیء معینی هستند، تا آنجا که این شیء ظاهری است و نه یک شیء فی نفسه. انسان ها لزوماً اشیاء را در مکان و زمان درک می کنند. این شرط برای تجربه بخشی از معنای آن است که انسان یک شی رابه عنوان چیزی هم مکانی و هم زمانی درک کند.
در بخش «زیباییشناسی استعلایی» در نقد عقل محض، کانت بیان میکند که چگونه مکان و زمان شکلهای ناب شهود انسانی هستند که توسط قوهی حس خود ما ایجاد میشود پس مکان و زمان وجودی «خارج» از ما ندارند، بلکه اشکال «سوبژکتیو» احساسات ما هستند و از این رو شرایط پیشینی در معرفت انسانی ضروری هستند که در اثر آنها اشیایی که در تجربه با آنها مواجه می شویم می توانند برای ما شناخته شوند. کانت زمان و مکان را «از لحاظ تجربی، واقعی» اما به طور ایده آل توصیف می کند.
کانت برای این باور خود استدلال میکند که سوژهی آگاه، ابژههای تجربی را نه آنطور که در نفس الامر هستند، بلکه فقط آنگونه که در شرایط حسی ما برای ما ظاهر میشوند، میشناسد. بنابراین آموزه کانت دامنه شناخت ما را به ظواهر داده شده به حس ما محدود می کند و این را انکار می کند که ما بتوانیم شناختی از اشیا آنچنان که فی نفسه هستند داشته باشیم.
جریانی که امروزه به نام امید دانا در کشور رو به گسترش است در واقع دارای تاریخی کهن است. این تفکر در واقع بر آمده از دیدگاه ابن حزم اندلسی است وی از ظاهر گرایان عامه است که به شدت به مخالفت با امامیه پرداخته است و در طرفداری از بنی امیه دارای سابقه طولانی است وی در مورد چگونگی شکل گیری امامیه عنوان میکند:
پارسیان دارای پادشاهی بزرگ و برتری بر سایر ملل بودند. آنها خطری را که [برای سایر ملل] ایجاد می کردند، با آزاده و سید نامیدن خود موجه می کردند. در نتیجه همه افراد دیگر را برده خود می دانستند. آنها به نابودی امپراتوری خود به دست اعراب که خطر کمتری در میان سایر ملل [برای امپراتوری خود] میدانستند، گرفتار شدند. زندگی آنها سخت شد و مصائب آنها دو چندان شد، زیرا در زمان های مختلف نقشه جنگ علیه اسلام می کشیدند. با این حال، خداوند در همه مکرها، حق را آشکار ساخت. آنها به طراحی نقشه های دیگر ادامه دادند و عدهای از مردم آنها تنها برای روی آوردن به تشیع و با ادعای محبت به اهل بیت (ع) و بیزاری از ظلم به علی (ع) اسلام را پذیرفتند و در این راه رفتند تا اینکه از راه راست [اسلام] منحرفشان کرد (Ibn Hazm, 'Ali. Kitab al-Fisal fi al-milal wa-al-ahwa' wa-al-nihal. pp. 2/273.)
بر این اساس روشن است این دسته تفکرات بر ضد شیعه بر آمده از مبارزه بنی امیه با امامیه است برای روشن شدن این مسئله باید دانست شهرت خاندان وی با پدرش آغاز میشود. پدرش و وی در یکی از بحرانیترین و پرآشوبترین دورانهای تاریخ اندلس میزیستهاند، که همزمان با پایان خلافت امویان و فروپاشی وحدت جغرافیایی - سیاسی اندلس و آغاز آشفتگی و انحطاط بوده است (ابنحزم، خاندان). پدر ابنحزم اهل علم و ادب و از دولتمردان زمان بهشمار میرفته است. وی در زمان فرمانروایی ابوعامر ملقّب به المنصور (۳۶۶-۳۹۲ق/۹۷۶-۱۰۰۲م) یکی از وزیران وی بوده است.
عبدالرحمان بن محمد بن عبدالله بن الناصر، ملقب به المرتضی در ۴۰۷ق/۱۰۱۶م در شرق اندلس قیام کرد و در رمضان ۴۰۸/فوریه ۱۰۱۸ مردم با وی بیعت کردند. ابنحزم به وی پیوست و وزارت او را بر عهده گرفت (ابن عذاری مراکشی، احمد، ج۳، ص۱۲۱، البیان المغرب، به کوشش ج س کولان و لوی پرووانسال، بیروت، ۱۹۲۹م)
عبد الرحمن بن محمد بن عبد الله (عبدالرحمان سوم) ملقب به الناصر، در ۲۲ رمضان سال ۲۷۷ هجری دسامبر سال ۸۹۰ به دنیا آمد. او در خردسالی در علوم و معارف درخشید، قرآن آموخت و هنوز به ده سالگی نرسیده بود که با سنت آشنا شد و د نحو و شعر و تاریخ سرآمد شد و بهویژه در فنون نبرد مهارت یافت و در «المجلس الکامل» با عبدالرحمان بیعت کرد. او نخستین خلیفه از امویان اندلس بود که خود را به عنوان امیر المومنین» ملقب ساخت.
با توجه به چنین روابطی روشن است که ابن حزم در مواجهه با عقاید شیعی دست به توجیهاتی بزند که نه میتوان در اسناد تاریخی مویدی برای آن یافتنه میتوان ان را با شواهد دینی خود عامه مطابق دانست.